امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خط شکنان: احمد خواستار// غلامرضا را از زمان کودکی می‌شناختم، با هم در محله مان بازی می­کردیم،  به مدرسه می­رفتیم و در اول انقلاب در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می‌کردیم. این آشنایی در جبهه به اوج خود رسیده بود. و من کاملاً با روحیات و اخلاقیات وی آشنا شدم. از روحیه بالای شهادت طلبی برخوردار بود.

تمام لحظاتی که با او بودم خیلی شیرین و آموزنده و تمام اعمال و رفتار وی برایم سازنده بود.

در سال 64 در عملیات والفجر8 برای شناسایی و باز کردن معبر رفته بودیم. دشمن گلوله منور می‌زد بعضی مواقع هم گلوله جنگی. غلامرضا هم می‌خندید. در مواقعی آنقدر بلند می‌خندید که بچه ها مجبور می‌شدند سرش را زیر آب کنند.

تقریباً روزهای آخر جنگ بود و ما دوتایی در منطقه شلمچه مشغول گشت زنی بودیم . عراقی ها پرچمی روی خاکریز زده بودند که نشان از این داشت که نیروهایشان را جلو آورده اند. غلامرضا ناراحت شد و گفت باید حال عراقی ها را بگیریم. یک حلقه سیم خاردار برداشت و دور سنگر سرباز عراقی که مشغول گشت زنی بود پیچید به طوری که سرباز عراقی به التماس افتاد و بعد از آزادی به سرعت منطقه را ترک کرد.

در روزهایی که قطعنامه 598 از طرف ایران پذیرفته شده بود دشمن مرتب تک می‌زد و این درحالی رخ می‌داد که نزدیک ترین فاصله ما با دشمن 20 متر بود، آن هم پل 5 بود که بین ما و عراقی ها وجود داشت. غلامرضا حدود 100‌کیلو مواد منفجره را روی پل کار گذاشت و پل را منفجرکرد که واقعاً با دیدن چنین لیاقت و غیرت و روحیه شهادت طلبی‌اش متحیر‌ مانده بودم.

جنگ که تمام شد آرام و قرار نداشت. سال 72 که برای تفحص به شلمچه رفته بودیم، با روحیه ای عجیب مین‌های باقی‌مانده از زمان جنگ را خنثی می‌کرد. در منطقه شمال غرب (پیرانشهر) هم با همین روحیه جلوی اشرار را با کاشتن مین‌ها می‌گرفت.

*******************

با شروع عملیات کربلای 5 جناح راست منطقه شلمچه به عهده تیپ 18‌الغدیر گذارده شده‌بود . نیروهای تیپ موفق شدند خط پدافندی اول عراق_که خودشان آن را به علت احداث سنگرهای مستحکم و انواع موانع از قبیل سیم‌های خاردار، حلقوی، فرشی و خورشیدی که از نبشی و میلگرد درست شده بود و روی سرشاخک‌های خورشیدی مین‌گذاری و تله‌گذاری شده بود به‌عنوان دژ‌پولادین نام می‌بردند_‌را بشکنند. از خط اول دشمن تا خط دوم که دژ شرقی کانال پرورش بود 2‌کیلومتر فاصله وجود داشت. عراقی‌ها مابین این دو دژ نیز آب انداخته بودند و منطقه حالت باتلاقی داشت. رزمندگان تیپ ابتدا با نیروهای غواص وارد عمل شدند و 4 کیلومتر داخل آب حرکت کردند و خود را به اول موانع دشمن رساندند که فاصله آنها تا خشکی و خط اول دشمن 500 متر بود. بعضی از غواص‌ها خود را به دژ پولادین رسانده‌بودند تا رمز عملیات داده شود.

یکی از غواص­ها درازکش داخل لجن­های کنار یکی از سنگرهای دشمن خوابیده بود. نگهبان عراقی مشکوک شد و به طرف دیگر دژ حرکت کرد. حتی یکی از پاهایش را روی کمر این غواص گذاشت و چند لحظه ای صبر کرد و رفت داخل سنگر خود.

همه چیز آماده شده بود برای یورش به دشمن. راس ساعت 35/22 دقیقه 19 دی ماه 1365 عملیات کربلای 5 با رمز مبارک یا فاطمه الزهرا (س) آغاز شد. رزمندگان اسلام مانند صاعقه بر دشمن زبون یورش بردند و در همان ساعات اولیه موفق به تصرف خط اول دشمن شدند. بعد از آن مابقی گردان های آبی-خاکی توسط قایق خود را به دشمن رسانده و بعد از تصرف پاسگاه بوبیان عراق، خود را به کانال پرورش ماهی رساندند.

عراق که از خواب غفلت بیدار شده بود و مرتب حمله می‌کرد بیشتر تلاش خود را در جناح راست وارد می‌کرد تا به موانع رزمندگان اسلام رخنه کرده و کار این عملیات را با مشکل مواجه کند.

به‌علت حساسیت جناح راست فرماندهان جلسه گرفتند و قرار شد که دژ پولادین که قسمتی از آن دست عراق بود و مرتب از همانجا علیه رزمندگان حمله می‌کرد شکافته و بین خطوط خودی و عراق جدایی انداخته شود که این ماموریت به واحد تخریب داده شد.

همه نگاه‌ها به غلامرضا رضایی دوخته و این ماموریت به او و عباس کارگر واگذار شد.

آنها زیر آتش شدید دشمن، مواد منفجره را از کمین خودی عبور داده و خود را به منطقه مورد نظر رساندند و این کار پرخطر چندین مرتبه تکرار شد. هرلحظه ممکن بود با خوردن یک ترکش به مواد منفجره، جهنمی برپا شود اما بچه های تخریب سرانجام موفق شدند دژ را بشکافند و مانع عبور تانک های دشمن شوند.

در این عملیات که غلامرضا مجروح شد در جناح راست، منطقه تامین و به تثبیت رسید.

************

در منطقه شلمچه بین خط پدافندی خودی و عراق رودخانه ای بود به نام عرایض که 20 متر عرض داشت. پل لوله ای روی رودخانه احداث شده بود. عصر روز 27/4/67 عراق چندین مرتبه حمله کرد و چند تانک عراقی موفق می شوند از پل عبور کنند که با حماسه رزمندگان اسلام تانک های دشمن آتش گرفته و مجبور به فرار شدند. اما عراقی ها دست بردار نبودند و می خواستند هرطوری شده از این پل عبور کرده و خود را به جاده اهواز خرمشهر برساند و بار دیگر خرمشهر را در مرز سقوط قرار دهند.

بنا به دستور فرمانده تیپ 18 الغدیر حاج اکبر آقابابایی ماموریت دشوار منهدم کردن پل به گردان تخریب واگذار شد. غلامرضا رضایی که جانشین تخریب بود با یکی دیگر از نیروهای تخریب مواد منفجره برداشته و از خط خودی عبور می کنند.

غلامرضا می گفت:«کار بسیار دشواری بود چون می بایست به دشمن خیلی نزدیک شویم تا بعد از انفجار، آسیبی به خاکریز خودی وارد نشود. برای همین باید خیلی با احتیاط موادهای منفجره را به نزدیک کمین دشمن می بردیم . دو مشکل عمده سر راه ما بود: اول دید دشمن بود و دوم وزن سنگین مواد منفجره. پامرغی وسینه خیز تا پل رفتیم. خوشبختانه از مین خبری نبود. ابتدا بدون مواد منفجره برای بررسی خودم به تنهایی رفتم جلو. سه نفر عراقی حدود 5 متر آمده بودند روی پل و در حال نگهبانی بودند. با احتیاط برگشتم، مواد را برداشتیم و دونفری حرکت کردیم. هر قدم که برمی داشتیم به دشمن نزدیک تر می شدیم. درست 10 متر از پل را پشت سر گذاشته بودیم که عراقی ها تعدادشان دو برابر شد. در کمین شروع کردیم به خواندن آیه "و جعلنا ..." چند عراقی ها در حال تعویض نگهبانی بودند. چاره ای جز صبر نبود. حدود 30 دقیقه گذشته بود که با توکل به خدا به خاکریز خودی برگشتیم و دوباره شروع کردیم به آوردن بقیه مواد. این کار سه بار تکرار شد. دوباره "آیه وجعلنا..." را خواندیم و شروع کردیم چندمتری جلو رفتن. حدود 5 الی 6 متری عراقی ها رسیده بودیم. خودم شروع کردم به کار گذاشتن مواد و رفیقم نیز رفت مابقی مواد منفجره را بیاورد.

انگار چشم های دشمن بسته بود، همه چیز آماده شد . با توکل به خدا به پشت خاکریز خودی بازگشته بودیم، فرماندهان منتظر بودند و خیلی نگران. نزدیک اذان صبح بود همگی رفتند داخل سنگر تا موقع انفجار در امان باشند.»

رضایی سر سیم را به باطری وصل کرد و با توکل به خدا سیم دوم را وصل کرد. صدای مهیب انفجار و به هوا رفتن لوله های فولادی همه چیز را عوض کرد. دیگر از نگهبانان عراق چند لحظه خبری نبود. همگی به هلاکت رسیده بودند. صدای دلنشین اذان از یکی از سنگرها شنیده می شد. دشمن وحشت زده بود. با زدن منورهای بیشمار آسمان شلمچه مثل روز روشن شد. صبح روز بعد دشمن زخم خورده دیگر راهی برای رخنه به موانع رزمندگان نداشت و بعد از این به ناچار دست از لجاجت برداشت.

***********

سال 72 از راه رسید . رضایی ماموریت تفحص شهدا در طلائیه و شلمچه را به عهده گرفت . با توجه به حساس شدن قضیه وجود مین ها، او با شجاعت تمام برای بچه های تفحص داخل میدان مین، معبر باز می کرد.

درسال 73 ماموریت مین کاشتن جلوی اشرار در ارتفاع حاج عمران به او واگذار شد. او با روحیه­ی همیشگی و با اخلاص هرچه بیشتر کار می­کرد. به راستی عوض شده بود. در این اواخر  با خواندن اشعار «در باغ شهادت را نبندید» و گفتن اشعار زیبا از شهادت خود خبر می داد. سرانجام در مورخ 26/4/1373 در حین کاشتن مین در منطقه حاج عمران (پیرانشهر) به فیض شهادت نائل شد. روحش شاد و راهش پررهرو باد.

Template Design:Dima Group