امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خط شکنان: عقربه هاي زمان روزهاي خزاني 1334 ش را نشان مي دهند و سردي طبيعت كم كم به خانه ها پاي مي گذارد. در اين روزهاي پراز افسردگي بهار بر حلقه ي در خانه ي شكرالله دلاك  مي كوبد و نويد شكوفايي گل وجود رضا را به خانواده مي دهد.

با شكوفايي اين گل در گلشن بي رونق دلاك ، دنيا نيز به اين خانواده روي خوش نشان مي دهد و آن ها را بر سفره ي شادماني مي نشاند .رضا متولّد مي شود و سفره ي تهي از نان خانواده را به نعمت الهي مي آرايد . گويي اين طفل همه چيز را با خود به همراه آورده است .

دوران كودكي يا گذر از خان هاي حوادث

حوادث گاه گاه به اين بوستان سرك مي كشند و براي چيدن گل وجود رضا دست اندازي مي كنند و بر خواسته  دل خود پاي مي فشارند . امّا مادر گل پرور رضا با حضور در چشمه سار دعا و نيايش فرزند را از دست حوادث باز پس مي گيرد و او را براي روزهاي شيرين پيش رو مي پرورد .

دوران تحصيل رضا

رضا پاي به دبستان ركني مي گذارد و الفباي دانش را زمزمه مي كند  دامن پر مهر مادر رضا را با گل هاي دعايش آن چنان پروريده است كه همه دوستش مي دارند و در ميانش مي گيرند

رضا دوره ي دبستان را با موفقيت بدرقه مي كند و دل به دبيرستان مفيد ميبد مي سپارد و ديري نمي پايد كه براي ادامه تحصيل راهي دبيرستان ايرانشهر يزد مي شود و دوره ي دبيرستان را تكميل مي كند

 

اخلاق خوب و جوانمردانگي

روزهاي جواني رضا سرشار است از خاطراتي كه گاهي دوستان بعضي از آن سجاياي اخلاقي را بر زبان مي رانند شجاعت نيز يكي از صفات پسنديده اي است كه از كودكي دامن رضا را رها نكرده است . بي ريايي و محجوب بودن يكي ديگر از خصايص پسنديده و نيكوي محمدرضاست . بسياري از دوستان نمازهاي شب رضا را در مخفيگاه ها ( در بسيج و در سنگرها ) به تماشا نشسته اند ؛ امّا هرگز نديده اند كه رضا براي انجام كاري بر خود ببالد و يا بگذارد كه راز نيايشش بر ملا گردد .

 

حضوري روشن در سربازخانه يا ورودي شجاعانه در اجتماع

بهمن ماه 1356ش رضا لباس اجباري را به تن مي كند و به سربازخانه پاي مي گذارد و ديري نمي پايد كه درپادگان اهواز جاي مي گيرد و خود را براي مسئوليت بزرگتري آماده مي كند .اين مسؤليت با پيام آزادي بخش امام به سربازان « براي فرار از سربازخانه ها » نمود مي يابد .

جرّقه هاي انقلاب در پادگان هاي نظامي نيز خود را نشان مي دهند و دوستان امام را به نور مي خوانند . رضا به وادي نور پاي مي گذارد و با فرار از سرباز خانه به لشكر امام و خداي امام مي پيوندد و به زادگاهش قدم مي گذارد .

 

محرم ايثار

محرم سال 1357 ش رضا خود را در دل خطر قرار مي دهد و پيشاپيش دوستان همدل در ياري امامش شگفتي مي آفريند و خطرسازترين برنامه هاي عاشورايي آن سال را به دوش مي گيرد. ولي كسي از فرار رضا از سرباز خانه خبري ندارد .

رضا به قم عزيمت مي كند و به تشكّل نيرو هاي انقلابي قم در منزل آيت الله پسنديده مي پيوندد و محنت روزهاي سخت انقلاب را در آغوش مي كشد و با شجاعت كم نظيرش حماسه آفريني مي كند . استقامت ها به گل مي نشيند و نهضت مبارك امام با انقلاب 57 شكوفايي مي گيرد.گل هاي آزادي در سراسر خاك اين ميهن رستاخيزيافته مي شكفد و امام به قم پاي مي گذارند و دل ها را به آرامش مي رسانند .

 

عشق به خدا با حضور درميان مردم

رضا به زادگاه برمي گردد تا براي ويراني هاي برجاي مانده ي از نظام استبداد چاره اي بينديشد و در كنار دوستان همدل دردي را به مداوا بر خيزد . حضور رضا در كنار دوستان دلگرمي فراوان را به همراه دارد.همه او را با اراده و محكم در مسير ديده اند و به مساعدت ها و رشادت هايش دلگرم شده اند  نتيجه ي حضور شهيد دلاك در روستا اين است كه بوي سبزه و طراوت و آباداني فضا را پر مي كند . حفر چاه وحدت ركن آباد آباداني را به روستا پيش كش مي كند و لبخند رضايت را روي گونه ي هميشه آرام رضا و دوستان مي نشاند .

 

جنگ نامحرم

روزهاي آغازين مهر 1359 ش جنگ زندگي سوز بر وسعتي از خاك شيران پاي مي گذارد و به ويرانگري مي پردازد . رضا براي حضور در ميدان هاي حماسه و ايثار به سپاه فراخوانده مي شود و اين روح بلند و اين دلاور كم نظير به استقبال اين پيشنهاد مبارك مي شتابد و قامت رسا را به لباس سبز سپاه مي آرايد .

ديري نمي پايد كه رضا به كردستان مظلوم پاي مي گذارد  جايگاهي كه آن روزگاران با فتنه ي  منافقان و دريوزگان به كنام پلنگان و گرگان آدمخوار بدل شده است . چندين ماه حضور در آن ميدان از آن سردار پايدار دلاوري آماده تر مي سازد كه در آينده با فرماندهي اش به نيرو هاي تازه به ميدان آمده جان مي بخشد

 

حضور در عرصه ي بسيج

اين سردار دلاور براي آماده سازي نيرو در كنار برادر نام آورش محمدرضا فروزان در بسيج قرارمي گيرد و مسؤليّت كميته  توزيع و مبارزه با محتكرين را عهده دار مي شود. كاري كه اگر ارزشي بيش از جبهه ندارد كم از آن نيست . ولي در اين عرصه نيز چنان مي درخشد كه همه را به تحسين واميدارد

روح بلند و روان شجاع او را حضور در ميداني جز ميدان رزم روياروي با دشمن سيراب نمي كند . همه ي آرزوي رضا اين است ؛ در برابر دشمن بيروني قد برافرازد و بدانديشان را بر خاك مذلّت اندازد

رضا با ياري دوستان به تدارك نيرويي عظيم در شهرستان ميبد مي پردازد و با هماهنگي سپاه يزد و مركز راهي شهركرد مي شود تا نيروهايش مشق ايثار كنند . كاري كه رضا هرگز از آن غافل نبوده  و پيوسته در دل شبهاي ميبد بر آن تأكيد ورزيدهاست  و نيرو هاي بسيار را آماده  ي جنگ كرده است

نيروي هاي همرزم و تحت فرماندهي رضا پس از آموزشي طاقت فرسا با آمادگي تمام در ديماه 1360به منطقه ي شوش دانيال عزيمت مي كنند و حماسه آفريني خود را در بخشي از آن سرزمين پاك به نمايش مي گذارند و با اراده هاي محكم پاي بر زمين مي فشارند و پيمان پايداري مي بندند و جان در ميان مي گذارند كه ان شاء الله در شب حمله فتح المبين غرور وغيرت ايراني خود را آشكار نمايند  .

نوروز آزادي بخش يا فتح المبين لشكر حق

با هدايت و فرماندهي سردار رشيد اسلام « محمدرضا دلاك » و با اراده ي خداوند قدير و دعاهاي شبانه امام و پايداري همه مجاهدان راستين و عزم هاي آهنين ، عملّيات مبارك فتح المبين در كمترين زمان به بار مي نشيند و سرآغازي براي همه ي پيروزي هاي پس از خود مي گردد . لشكر خدا ديدگان امّت اٍمام را روشن ميكند و برق شادي در چشم ها مي درخشد . در اين عملّيات نجات بخش جمعي از ياران دلاك حناي خون مي بندند و به وصال بهشتيان نايل مي شوند

 

حضوري اشكبار در ميان خاندان شهدا

سردار پيروز جبهه ها به شهرستان ميبد برمي گرددتا با يك يك خانواده هايي كه پاره هاي تنشان در ميان ياران دلاك به خون نشسته اند ديداري داشته باشد و تسليتشان ببخشد .ولي از اين كه ياران او را تنها گذاشته اند و بي فرمانده اشان  به بهشت شتافته اند شرمسار است و اشك حسرت گونه هايش را تر مي كند .

 

تا فتح خرمشهر

رضاي پايدار دوباره پاي به عرصه ي نبرد مي گذارد و اين بار فرماندهي محور عملياتي تيپ پيروز هفده ي قم را به عهده ميگيرد و اين علم را با شجاعت تمام تا فتح خرمشهر مظلوم و تحكيم پايه ي هاي پيروزي بر دوش نگه مي دارد و پس از آن براي آخرين ديدار با خانواده ، با جمعي از دوستان راهي زادگاه و آشيانه ي مادر مي شود . اجل سر راهش را مي گيرد و به آسمانش مي فرستد و او را با خيل ياران شهيدش محشورش مي كند .

 

آن كه گلوله ها نتوانستند آرامش كنند اجل …

روز هفده ي خرداد در نزديكي عقداي اردكان يزد در اثر سانحه اي دلخراش رضا با دو يار صديقش دنيا را در ميان يك رؤيا بدرود مي گويند .

رضا پيش از آن به دوستان گفته بود با خوابي كه ديده ام  برايم مسلّم شده است كه شهادتم در ميدان نبرد نيست . زيرا مولايم « در خواب » در حين جنگ ، در حال ناتواني كمك كرد و بر سرپا داشت . افسوس كه خواب راننده را درميربايد و فرمانده اي شجاع و كارآمد در آن حادثه سايه را از سر رزم آوران جبهه ي نور برمي گيرد

 

گوهر ديده ها كه جاري بود

تشييع اين گوهر پاك زير باران طوفاني چشم ها و در كمال ناباوري جان مي گيرد . آنان كه بال در بال هم گذاشته اند و اين عاشق مستي فزا را روي دست دارند نمي توانند رفتنش را باور كنند . چون به بودنش نياز مبرم دارند . با آمدن محمدرضا گلزار شهداي ركن آباد نام بهشت رضا را بر جبين خود نقش مي كند .

 

Template Design:Dima Group