امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خط شکنان: این شهیدان جلوی تک تک ما را می گیرند و سؤال می کنند: ما برای انقلاب و اسلام خون دادیم، شماچه کردید؟ چه جوابی داریم به آن ها بدهیم؟ الآن وقت غفلت نیست، میدان عمل و کار آماده است. باید از این خواب غفلت بیدار شد.

به گزارش خط شکنان سردار روحانی شهید محمودرضا ساعتیان فرزند محمّدحسین و معروف به «الهی». وی پس ازگذراندن دوره ی ابتدایی در دبستان صدّیق، در مدرسه ی راهنمایی معراج به تحصیل پرداخت. سپس به تهران رفت و در 1359 ش دیپلم ریاضی و فیزیک را از دبیرستان موسوی گرفت. او پس از فراگیری مقدّمات علوم دینی، سطح متوسّطه را به پایان رساند و مدرک معادل کاردانی را از مدرسه ی شهیدین حوزه ی علمیّه ی قم دریافت کرد.

در دوران انقلاب در فعّالیّت های سیاسی شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی کمیته ی انقلاب برای مبارزه با منافقان به شمال کشور اعزام شد. در 10مهر 1359ش به عضویّت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و تا 29شهریور1360ش فعّالیّت کرد و مدّتی مسؤول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزدبود. آن گاه برای فراگیری علوم دینی به قم رفت و همزمان باتحصیل بارها در جبهه حضور یافت و در عملیّات های مختلفی مانند: مجنون، فاو، والفجر2 و 8،حاج عمران و بیت المقدّس2 شرکت کرد. او در 23فروردین1365ش بر اثر اصابت ترکش به پا،دست و پهلو مجروح شد.

 

مسؤولیّت ها:

تک تیرانداز بسیجی، گردان قمربنی هاشم(ع) لشکرنجف اشرف،23 تیر1362-20 مرداد1362ش

آرپی جی زن بسیجی، گردان امام علی(ع)،تیپ الغدیر یزد،1362-1363ش

فرمانده ی گردان امام علی(ع)،7آبان1366-6 خرداد1367ش.

ساعتیان در یکی ازنامه هایش در تاریخ 19اسفند1364ش چنین نوشته است: «حتماً می خواهید بدانید که حالم چه طور است و در کجا هستم.در این صبح زودی که هنوز خورشید عالم تاب سر بر نیاورده است،صدای لک لک های جزیره در هم پیچیده است و گوش انسان را نوازش می دهد. هوای ملایمی که از روی نیزارها بلند می شود، روح را طراوتی دیگر می بخشد. روبروی من هور الهویزه است. تمام سطح آب را نیزارها پوشانده اند،گاه گاهی هم خمپاره ای به زمین می خورد و ازصدای آن مرغابی ها ازمیان نیزارها به آسمان پروازمی کنند و تمام آسمان را سفیدمی کنند، به به! چه جای خوبی وچه منظره ی زیبایی! واقعاًکه جای شما خالی! روح هر انسان کسل و خسته ای بادیدن این منظره ی زیبای صبحگاهی زنده می شود.»

در نامه ای دیگر از او آمده است:«عدّه ای الآن در زیر هوای خنک کولر و یا در هوای خنک کوهستان ها درخواب غفلتند و عدّه ای پیر و جوان مخلصانه در زیر آتش دشمن در هوای بالای 50 درجه ی سنگر، عرق می ریزند و هر روز یکی از عزیزان چون گل پرپر می شوند. همین دیروز بود که یکی از برادران جابجا شهید شد و به لقاءالله پیوست. هر قطره ی خونی که از بدن شهیدی به زمین می ریزد، مسؤولیّت ما را سنگین تر می کند، فردای قیامت همه ی ما مسؤولیم. این شهیدان جلوی تک تک ما را می گیرند و سؤال می کنند: ما برای انقلاب و اسلام خون دادیم، شماچه کردید؟ چه جوابی داریم به آن ها بدهیم؟ الآن وقت غفلت نیست، میدان عمل و کار آماده است. باید از این خواب غفلت بیدار شد.

غافل منشین نه وقت بازیست                        وقت هنر است و سرفرازیست

اگرکسی مرد عمل باشد هم می تواند با جان خود و هم با مال خود امتحان خوبی بدهد و به راستی که خدا بندگانش را امتحان می کند. شخصی را به مالش امتحان می کند ببیند این شخص چقدر می تواند از مالش در راه خدا بگذرد و گاهی هم کسی را امتحان می کندکه ببیند او تا چه اندازه حاضر است از جانش در راه خدا بگذرد.»

 

گزیده ای از وصیّت نامه:

لحظه های آخر فرارسیده و کوس رحلت به صدا در آمده، عاشقان عزم سفری بزرگ دارند و من نیز امید دارم که بتوانم با این بال های شکسته ام، با این سبکبالان به سوی معشوقم پرواز کنم، امّا این لحظه های وصال همراه با حزنی بزرگ است که چرا الآن که به سوی معشوق می روم ، زاد و توشه ای ندارم ... شما را وصیّت می کننم که از غافلان نباشید که روزی برسد که حسرت بخورید که عمر بر باد رفت و پایم لب گور رسید، ولی آمادگی ندارم و بهترین توشه برای این سفر بزرگ که منزل گاه ها و عقبه های هولناک دارد، تقوا و عمل صالح است...دنیا چون سایه ی انسان است که هر کس به دنبال آن بدود ، به آن نمی رسد تا به ظلمات می رسد ، ولی مردان خدا که به سوی نور می روند؛ دنیا چون سایه ای آن ها را تعقیب می کند، ولی آن ها از آن گریزانند ... من دوست نمی دارم که برادران و خواهرانم بعد از گذراندن دوران تحصیلی چنان سرگرم زندگی دنیوی شوند که هدف از خلقت انسان را فراموش کنند. مانند چهارپایان که روزی داخل این دنیا می شوند و روزی از این دنیا رحلت می کنند. بدون اینکه بفهمند هدف از آفرینش آن ها چه بوده، لذا خواهران و برادران عزیزم، زندگی ائمّه ی معصومین (ع) را مطالعه کنید؛ تا اینکه عشق واقعی آنها در دل شما ایجاد گردد و بدانید اگر ائمّه ی اطهار(ع) را دوست داشتید و آنها هم از شما راضی بودند، دیگر مصائب زندگی بر شما شیرین می شود.

Template Design:Dima Group