امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

افق روشن عشق

راوي خاطره : همرزم شهيد منصور عابدي

برگرفته شده از كتاب روايت عشق  مؤلف : اعظم كاردان

دو روز قبل از عمليات ، توسط رژيم عربستان (فهد) تعدادي از حجاج بيت ا... الحرام به دستور آمريكاي جنايتكار در حرم امن الهي و در كنار خانه ي خدا به شهادت رسيدند و راستي انسان چقدر غافل و عهد شكن است !

حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) در آن زمان ، در پيام مهمي به حجاج بيت ا... الحرام فرمودند : «دشمن اسلام در دو جبهه به مصاف با انقلاب اسلامي آمده : يكي در جبهه جنگ توسط عراق و دريگري در مراسم حج»

عمليات «نصر 7 » آغاز شد . فرمانده تيپ 18 الغدير يزد شهيد بزرگوار ، حاج اكبر آقا بابایی بود،  قبل از عمليات ايشان در سنگر فرماندهي نقشه عملياتي را در حضور فرماندهان توجيه كردند؛ خوب يادم هست شب قبل ا زعمليات منصور با التهابي همراه با شوق ديدار دست بردعا برداشته بود، زيارت عاشورا در سنگر پر از صفا خوانده شد. سنگري كه ميعاد كبوتران عاشق بود و صفايي داشت كه از قلبهاي پاك نشأت ميگرفت .

خدايا منصور چقدر عاشقانه ميگريست در آن لحظه من گريه يك عاشق را با تماام وجود درک كردم. اونقدر عاشق جبهه و ايثارگري و خدمت به اسلام عزيز بود كه گاهي اوقان شش ماه يكبار به ديدار خانواده و پسر شيرين زبانش محمد ميرفت. عمليات نصر 7 آغاز شد. بچه هاي رزمنده نجيبانه از جان ميگذشتند و آن را دودستي پيش كش  دوست ميكردند .

منصور بالاي یكي از تپه هاي مشرف بر منطقه عملياتي، بر اثر تركش خمپاره زخمي شد. بچه ها اورا سريعاً به اورژانس منتقل كردند. اما بعد از لحظاتي همچون كبوتري عاشق در افق روشن عشق پركشيد و از جام الست به حقيقت نور پيوست .

او در غروب آفتاب به قبله ايستاد و زيارت وارث را از عمق جان تلاوت ميكرد و شبهايي كه در جبهه اهواز بوديم، نيمه هاي شب به اتفاق نيروهايش در گلزار شهدا زيارت عاشورا با سوز واشك ميخواندند و به ياد امام حسين و يارانش اشك ميريختند و بر سينه ميزدند. آري منصور با كوله باري از رزم جاده هاي خاكي بي وفايي را طي كرد و راهي سرزمين نور شد تا جامي از شراب شهادت از دست ساقي عشق بنوشد.

بعد از شهادتش شبي در خواب ديدم منصور با لباس سبز ومقدس پاسداري اش در آن جاي سبز و خرم در كنار سروي بود كه از همه اي سروها بلتندتر بود. آقا انگار مشغول نوشيدن شراب بود. تعجب كردم و گفتم : «آقاي عابدي شما و شراب ». لبخندي زد و نگاه به پياله در دستش كرد وگفت شرابي كه من ميخورم با شرابي كه شما فكر ميكنيد تفاوت دارد اين شراب بهشتي است .

ناگهان از خواب بيدار شدم اشك در چشمهايم جمع شده بود و ذهنم به سوي خاطرات شيرين يك هم سفر مهربان و شجاع كشيده شد به راستي كه دلش به اندازه درياها وسعت  داشت. به ياد صفاي قبل از شهادتش افتادم و راز ونيازهايش كه عاشقانه در فراق دوست ميسوخت و ميگريست، اشكهاي صادقانه اش را دخيل كوي يار ساخته بود .

راوي خاطره : همرزم شهيد منصور عابدي

برگرفته شده از كتاب روايت عشق  مؤلف : اعظم كاردان

Template Design:Dima Group