امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خط شکنان: از سجایای اخلاقی، ایمان و تعهدو ولایت مداری و قدرت فوق العاده وی در مدیریت و فرماندهی این شهید گرانقدر برای حضرت آیه الله صدوقی تعریف کردم. درحینی که تعریف میکردم دیدم شهید محراب آیه الله صدوقی به پهنای صورتش اشک جاری شد و می گفت:  حیف که او را زودتر نشناختم.

به گزارش خط شکنان پاییز 1385 بود که با او آشنا شدم، چند روزی بیش نگذشته بود که دانشجویان پیرو خط امام، لانه جاسوسی آمریکا را در تهران به تسخیر در آورده و کارکنان آن را به گروگان گرفته بودند. مهندس ابراهیم ابراهیمی ترک که در انستیتو تکونولوژی یزد در رشته برق به تربیت جوانان این مرز و بوم مشغول بود بهمراهی تعدادی از شاگردانش هتل اسپین زر (پارسیان فعلی) را اشغال و با مجوز دادسرای انقلاب اسلامی به مدیریت آن پرداخت.

تازه وارد جرگه پاسداری شده بودم. شبی از شب های پاییزی به همراه تعدادی از پاسداران سپاه یزد مامور حفات فیزیکی ز هتل فوق شدیم. وقتی وارد هتل شدم در اتاق اطلاعات هتل، با جوانی لاغر اندام ولی بسیار خوش برخورد و متین مواجه گردیدم. همان اولین برخورد مرا به شدن به خود جذب نمود. آخر هیچ آثاری از اینکه وی استاد دانشگاه است در ظاهر مشخص نبود و اگر کسی او را نمی شناخت هرگز باور نمی کرد که وی همان مهندس ابراهیمی است و مسئولیت گروه دانشجویان را به عهده دارد زیرا همانند یک فرد بسیار عامی تلاش می کرد و انواع خدمات را به دیگران صورت می داد.

کم کم برخوردهایم با وی به دوستی تبدیل شد تا در اواخر پاییز بحث استعفای شورای فرماندهی سپاه یزد علنی شد و هیئتی از تحقیق و بازرسی سپاه کل به یزد آمدند تا فرماندهی و شورای فرماندهی سپاه یزد را معرفی کنند.

نماز مغرب و عشا را خواندیم که هیئت تحقیق و بازرسی سپاه وارد سپاه یزد شدند در حالی که مهندس ابراهیمی ترک ، همان جوان ریزنقش و بسیار دوست داشتنی را که در محل هتل اسپین زر یزد دیده بودم را به همراه آنان وارد سپاه شد و در خطبه ای وی را به عنوان فرمانده سپاه یزد و سردار شهید محمد منتظر قائم رابه عنوان جانشین فرماندهی و مسئول واحد اطلاعات سپاه معرفی کردند.

... جلسه تمام شد. تعدادی از پاسداران به مسئولیت سردار سرتیپ پاسدار جواد محمدی پناه جهت رزم شبانه پیاده عازم شهرستان تفت شدیم. آن شب پیاده مسیر رفت و برگشت را بین تفت و یزد را طی نمودیم . وقتی برگشتیم و پای به سپاه گذاردیم همگی مشاهده کردیم مهندس در اولین ساعات اولیه فرماندهی اش اسلحه بر دوش، بیش از سه چهار ساعت به نگهبانی برروی بام سپاه یزد پرداخته بود و بدین طریق در نبود پاسداران از مقر سپاه حفاظت می کند.

روزها می گذشت  ووی بیش از پیش بر اوضاع مسلط می شد. بعضی از افرادی که بنا به اقتضای افکار خود وارد سپاه شده بودند وقتی نتوانستند قاطعیت و مدیریت وی را تحمل کنند یا خود از سپاه رفتند و یا به طریق دستور فرماندهی عذر آنها خواسته شد.

وی هرچند جوان بود ولی یک مدیر مدبر و یک فرمانده لایق بود. هرگز در فرماندهی با کسی حتی نزدیکترین افراد به خود، شوخی نداشت و در هنگامی که زمان استراحت بود همچون رفیقی بود دوست داشتنی، که هرگز فکر نمی کردی که او فرمانده است و تو نیروی او.

اتاق استراحتش کنار اتاق فرماندهی بود و شب ها که می شد محلی بود برای تجمع پاسداران و گفت و شنود و استراحت.

در کارش بسیار جدی بود و در 24 ساعت اگر بگویم 20ساعت کار می کرد اغراق نکرده ام، ماه ها می شد به والدینش و خواهران و برادرانش در قم نمی توانست سر بزند. کار کردنش مختص به فرماندهی کردن نبود. چه بسا بارها و بارها مشاهده می شد که جاروب به دست ، ساختمان سپاه را جاروب می زند و می شست حتی از شستن دستشویی ها ابایی نداشت.

یادم نمی رود روزی پاسداران یزد، قاچاق را گرفته و به سپاه آورده بودند راننده آن در محل سپاه شروع به فریاد زدن و بد وبیراه گفتن کرد و مدام سراغ فرمانده سپاه را می گرفت. تا اینکه مهندس ابراهیمی از اتاق فرماندهی بیرون آمده و به حیاط سپاه پا گذاشت. به این راننده، ایشان را نشان داده و گفتند فرمانده سپاه ایشان است.

راننده چند لحظه ایشان را نگاه کرد و در حالی که به تمسخر می خندید گفت من فرماندهی سپاه را می خواهم شما یک بچه را به من معرفی می کنید. مدتی طول می کشید تا وی باور کند فرماندهی که او سراغش را می گرفت اوست. آخر، مهندس آنچنان ساده زیست بود که اگر کسی او را نمی شناخت حتی باور نمی کرد که وی یک مهندس باشد چه برسد که فرمانده سپاه باشد.

... ایام انتخابات اولین رییس جمهوری اسلامی ایران بود. افراد مختلفی کاندیدای پست ریاست جمهوری شده بودند من جمله ابوالحسن بنی صدر جلال الدین فارسی و ... . بحث بر سر انتخاب فرد اصلح برای ریاست جمهوری در بین مردم می شد من جمله در سپاه این بحث داغ بود که کدام یک بهتر هستند. هنوز جو سازی های بنی صدر در رابطه با جلال الدین فارسی تحت این عنوان که وی اصالتا افغانی است و نمی تواند کاندیدای ریاست جمهوری شود حاد نشده بود ( بر اثر شدت جوسازی های بنی صدر جلال الدین فارسی که کاندیدای حزب جمهوری اسلامی بود مجبور شد جهت حفظ وحدت جامعه انصراف دهد و دکتر حسن حبیبی بعنوان کاندیدای حزب معرفی شود) شخصا از مهندس ابراهیمی سوال کردم. مهندس شما به چه کسی رای می دهی؟ گفت اگر صندوق رای همین الان اینجا باشد به جلال الدین فارسی رای خواهم داد. سوال کردم چرا؟

گفت زیرا ابوالحسن بنی صدر ولایت فقیه را قبول ندارد جلال الدین فارسی قبول دارد.

نوروز 59 به همراه تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی یزد در ناحیه مرزی ایران و عراق در غرب کشور به خدمت مشغول بودیم . ولی فرماندهی سپاه هیچکدام از پاسداران را از یاد نبرده بود. شخصا و به همراه چند نفر از پاسداران به درب منزل تک تک بچه ها برده و با دادن یک کارت تبریک . صحبت با والدین بچه ها از آنها تقدیر می کند ( کارت تبریک وی را هنوز دارم)

ماموریت ما در غرب پایان پذیرفته بود و اواخر فروردین 59 به یزد مراجعت کردیم. بنا به مصالحی از تهران به یزد آمده بودند تا به مسائل سپاه یزد رسیدگی کنند مهندس خود پیش دستی کرده و از فرماندهی سپاه استعفا داد. ( و این در حالی بود که هنوز بیش از 5 ماهاز فرماندهی اش نگذشته بود و در این مدت کارنامه درخشانی از خود به جا گذاشته بود). شهید محمد منتظر قائم مجددا به فرماندهی سپاه یزد منصوب شد. سه شنبه دوم اردیبهشت 1359 مجددا با تعدادی از پاسداران سپاه عازم جبهه های غرب شدیم شهید محمد منتظر قائم و شهید مهندس ابراهیمی هردو مصر بودند در این ماموریت همراه ما باشند. نهایتا ما به تهران اعزام شدیم و بنا شد یکی از آنها در تهران به ما ملحق شود. صبح 5شنبه 4اردیبهشت مهندس ابراهیمی در پادگان ولی عصر تهران به ما ملحقشد. و عصر همان روز با یک هواپیمای 130-C به کرمانشاه انتقال تا از آنجابه نوار مرزی ایران و عراق منتقل شویم.

روز شنبه 6 اردیبهشت از کرمانشاه به قصر شیرین حرکت کردیم. عصر آن روز به قصر شیرین رسیده و در سپاه این شهر اطراق کردیم. ساعت 8:30 بعد از ظهر بود که استوار رضایی از نیروهای ارتش که مسئولیت سپاه اینشهر را بر عهده داشت خبر ناگوار شهادت سردار شهید محمدمنتظر قائم را در حمله آمریکایی ها در صحرای طبس را به ما داد. این خبر بسیار ناگوار بود و بچه ها را در بهت و حیرت و اندوه فرو برد. مهدس ابراهیمی دست به قلم شد و طی تلگرافی به یزد  شهادت شهید محمد منتظر قائم را از جانب پاسداران مستقر در غرب کشور به خانواده شهید و پاسداران یزدی تسلیت گفت.

با توجه به اصرار سردار جواد محمدی پناه و دیگر پاسداران، مهندس ابراهیمی مسئولیت گروه اعزامی را نپذیرفت و آن را به محمدی پناه سپرد. در سپاه قصر شیرین پاسداران اعزامی به دو دسته تقسیم شدند، دسته ای به فرماندهی مهندس ابراهیمی عازم پایگاه "تپه رش" و عده ای عازم منطقه ای بنام "تنگه هوان" شدند.

پاسگلاه های مرزی از ابتدایی ترین سلاح برای حفاظت و امنیت برخوردار نبود. بچه ها در این پاسگاه مستقر می شوند. مهندس روزها را به همراه تعدادی از پاسداران به سنگر کنی و مقاوم سازی پاسگاه می پردازد و شب ها را چون یک رزمنده به نگهبانی از مرز وبوم این کشور ادامه می دهد.

پنج شنبه شب 11 اردیبهشت 59 فرا می رسد ساعت از ده شب گذشته است. پاسگاه های مرزی عراق به شدت پاسگاه تپه رش را می کوبد. در این اثنا به علت اصابت گلوله خمپاره به وی از ناحیه کشاله ران و بعلت خونریزی شدید به همراه یکی از پیشمرگان کرد به شهادت می رسد.

جنازه این شهید گرانقدر از قصر شیرین به زادگاهش قم منتقل و در شیخان قم به خاک سپرده می شود.

سردار محمود زاده (رییس تحقیق و بازرسی وقت ستاد کل سپاه و مشاور فعلی فرماندهی نیروی انتظامی کشور) می گوید بعد از شهادت این شهید گرانقدر به یزد آمده و خدمت شهید محراب حضرت آیه الله صدوقی رسیدم. از سجایای اخلاقی، ایمان و تعهدو ولایت مداری و قدرت فوق العاده وی در مدیریت و فرماندهی این شهید گرانقدر برای حضرت آیه الله صدوقی تعریف کردم. درحینی که تعریف میکردم دیدم شهید محراب آیه الله صدوقی به پهنای صورتش اشک جاری شد و می گفت که حیف که او را زودتر نشناختم.

والسلام

جواد بهبود زاده

Template Design:Dima Group