تقدیم به 79 شهید گمنام که قرار است مرا از مرز شلمچه تا بهشت بدنبال خود بکشانند.

گمنام آشنا سلام!
باز تکرار حضور ناگهانی تو و سلام های دستپاچه من!
هر از چند گاهی تلنگری می‌شوی به خواب عقربه های ساعت روزمرگی هایم تا فراموش نکنم اروند خروشان و کوسه هایش را.
غواص های گم شده در والفجر۸ و کربلای ۴ را.
زخم های دهان باز کرده شلمچه و غروب سرخ هویزه را.
تو می آیی مثل همیشه.
گمنام!
و من چه ساده دل می‌بندم مثل قبل.

دوباره میروی از پس یک تشییع کوتاه نیم روزی و من باز هم دل برمیدارم و سلامهایم را بدوش میکشم و میروم به سمت فردا به آن نمی دانم کجا و کجا...

اما دل خوشم به آمدنی دیگر که معلوم نیست باز کی از راه برسد و تو مرا از مرز شلمچه تا معراج شهدای اهواز بدنبال خود بکشانی. امان ازاین تجربه های مکرر دلتنگی!

این بار که بیایی دلم هزار تکه است برای هزار بغض نشکسته
هزار حرف نگفته
هزار فریاد فرو خورده
هزار شعر نگفته و هزار راه نرفته...

شیون شعرم به زاری زخم هایم نمی‌رسد اما دلم خوش است که تو می‌دانی چقدر زخم هایم را پنهان کردم و آرام دست به دیوار گرفتم و برخواستم، چقدر دردهای ناگفته ام را روی هم ریختم تا ناله زدم: قربان درد دلت بی بی زهرا!

گمنام آشنا!
در این روزهای کج خلق و دل واپسی چقدر لازم است بیایی حتی اگر آمدنت دلیلی شود بر بلند شدن غبار تشکیک و دعوای تکراری خودی ها برسر نقطه چین های بی انتها! چقدر لازم است بیایی و دوباره دستی بکشی به سر و گوش شهری که کر شده از شیهه ماشین ها.

در شهری که زیر آوار فریادهایی که بر سر هم می‌کشیم همهمه فرشته ها گم شده است. تشنگی شهر جگرم را می‌سوزاند و چقدر حضور ناگهانت لازم است برای آدمهای عقل منهای درد، آدم  های عافیت طلب، آدم های عشق به علاوه پول، مردان زن به توان بیست، زنان تکاثر و تفریح...

بیا و ببین آدمهایی که در بزرگراههای شکم هایشان گم شده اند!! بیا و سنگینی این بار دل را با من شریک باش! به یاد عطر مردابهای مجنون که حالا گم شده بین این همه رنگ و بو.
چه خوب شد که می آیی تا دیگر نذر زیارت عاشورایم کنار مزار نداشته ات محال نباشد.

گمنام آشنا!
همین که هر از چند گاهی دستهایم به نوازش گوشه ای از پرچم تابوت تو تبرک شود، همین که نگاه سوخته ام بدرقه پیکر خاکی و خسته ات باشد بس است برای دل خوشی من و این دل ویرانه...

سلام من دلنوشته ایست که پر میکشد به معراج الشهدا تا قربانی شود پیش قدمهایت. سلام من اگر قابل باشد زودتر از دستهای بی تابم روی شانه هایت مینشیند تا گرد و خاک غربت دیر سالی ها را بتکاند از پهنای شانه های خسته و از جنگ برگشته ات .

سلام من کبوتری است که زودتر از نویسنده اش به استقبال قهرمانهای بی نشان میرود. برای همیشه خط میکشم روی خداحافظی هایم. من شاعر هزار سلام سر بریده ام.
سلام ای غم خجسته! این سلام هرگز نمی میرد!

وعده‌ی دیدار : امروز؛ چهارشنبه ۱۱ شهریور ماه ساعت ۹صبح
خوزستان مرز شلمچه

تقدیم به همه شهدای گمنام

خادم الشهدا علی حسنی‌پور

Template Design:Dima Group