امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

هفته ای که پشت سر گذاشتیم به نام هفته بزرگداشت مقام زن نامگذاری شده بو دو در طول این هفته از مادران و زنان پر تلاش و زحمتکش و نخبه و فداکار و کارآفرین و ... با عناوین مختلف تقدیر به عمل آمد که حقا هم جای تقدیر دارد اما انگار پاداش بعضی مجاهدت ها و فداکاری ها را خود خداوند بر عهده گرفته و از دست انسانها کاری بر نمی آید...

به گزارش خط شکنان از اردکان هفته ای که پشت سر گذاشتیم به نام هفته بزرگداشت مقام زن نامگذاری شده بو دو در طول این هفته از مادران و زنان پر تلاش و زحمتکش و نخبه و فداکار و کارآفرین و ... با عناوین مختلف تقدیر به عمل آمد که حقا هم جای تقدیر دارد اما انگار پاداش بعضی مجاهدت ها و فداکاری ها را خود خداوند بر عهده گرفته و از دست انسانها کاری بر نمی آید...


دیروز و در آخرین روز از هفته زن مهمان زنی بودیم که زبان ما از توصیف مقام صبر و عظمت وفاداری اش قاصر است اما او همه اینها را با خدا معامله کرده است.خانم بخشی همسر جانباز بزرگوار آقای حسین ذبیحی که 25 سال است مسیر نورانی و البته سخت زندگی با آقای ذبیحی را انتخاب کرده و دو پسرشان حاصل این زندگی اند.

مصاحبه مان را با خانم بخشی درباره نحوه آشنایی و ازدواجشان با آقای ذبیحی شروع کردیم که به دلیل  شرایط و وضعیت جسمانی  آقای ذبیحی نتوانستیم در مصاحبه از وجود ایشان استفاده کنیم:

سال 69 بود که با وجود مخالفتهای خانواده  و پدرم با آقای ذبیحی ازدواج کردم، در آن سال 7 سال از جانبازی ایشان می گذشت و ایشان در نامه ای تمام شرایط جسمی خود را برای من نوشته بود وحتی احتمال بچه دار نشدن را هم ذکر کرده بود اما چون با آگاهی کامل انتخاب کرده بودم و ایمان داشتم به درستی تصمیمی که گرفته ام با وجود تمام مخالفت ها تصمییم خود را عوض نکردم و ازدواج کردیم.

از نحوه جانبازی همسرتان برایمان بگویید، از چه ناحیه ای جانباز شدند؟

ایشان در عملیات خیبر و از ناحیه نخاع جانباز شدند و در همان زمان هم به  علت شدت جراحت  ایشان را به سردخانه منتقل کردند که بعد با دیدن بخار ناشی از تنفس متوجه زنده بودن ایشان می شوند و به بیمارستان منتقل می کنند. در طول این سالها نیز ایشان 25 بار تحت عمل جراحی قرار گرفته ولی موفق نشدند که ترکش را از نخاع خارج کنند و حدود چهار سال هست که وضعیت جسمانی ایشان بدتر شده و کامل خانه نشین شده اند.

چه انگیزه ای داشتید که قبول کردید با اختیار خودتان با یک جانباز نخاعی ازدواج کنید ؟

من 17 ساله بودم که با ایشان ازدواج کردم در آن سالها همیشه آرزو می کردم که ای کاش پسر بودم و می توانستم به جبهه بروم، وقتی روزنامه ها و مجلات را مطالعه می کردم که از رشادت های رزمندگان نوشته بودند غبطه می خوردم بنابراین وقتی موقعیت ازدواج با حسین آقا پیش امد درنگ نکردم و فقط به خاطر خداوند و زضایت او این تصمیم را گرفتم و هیچ کس هم نتوانست که جلوی این تصمیم مرا بگیرد.

اگر الان هم به 25 سال پیش برگردید باز هم همین تصمیم را می گیرید؟

بله حتما چون که من به این اعتقاد دارم که زندگی دنیا در گذر است و برای هرکسی هم سختی وجود دارد. الان هم نمی گویم که سختی ندارد چرا که با وجود دردی که ایشان دارندو بی خوابی هایی که می کشند و تمام مشکلاتی که دارد و من هم باید درتمام لحظات کنار ایشان باشم، حتی فرزندانم گاهی اوقات گله و شکایت می کنند اما بازچون برای خداست تحمل می کنم و دعا می کنم که سایه ایشان بالای سر ما باشد.

چه آرزویی در زندگی تان دارید؟

ما به لطف خدا سفرهای زیارتی مکه و عتبات را رفته ایم ولی با این وجود حسین آقا به همه می گوید دعا کنید تا بتوانیم باز با هم به کربلا و زیارت امام حسین(ع) برویم هرچند ان سه باری هم که به کربلا رفتیم با اتوبوس بود و ایشان خیلی اذیت میشد اما خیلی دوست دارد که باز به زیارت امام حسین(ع) مشرف شویم.

به عنوان کلام آخر سخنی با جوانان دارید ؟

من سفارش می کنم که قدر اینهمه رنج ها و سختی های جانبازان را بدانند و خون شهدا را پایمال نکنند.

Template Design:Dima Group