امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خط شکنان: اشکها اشک شوق برای پیروزی یا شهادت بود. همه جا بوی بهشت می داد. بچه ها به خالص ترین حالات خود رسیده بودند. آدم اینجا به خود می بالید و مصداق خلیفه خدا روی زمین را مشاهده می کرد.

به گزارش خط شکنان مورخ 15/12/1363 طی یک دستور آگهی به تیپ مستقل 18 الغدیر از طرف قرارگاه نجف اشرف به تیپ چنین ابلاغ شد: از قرارگاه نجف اشرف به تیپ 18 الغدیر مأموریت آنی حداکثرتا 48 ساعت آینده در شط علی مستقر شوید و تحت کنترل عملیاتی لشکر 14 امام حسین (ع) قرار گیرید. 

مقر ما از طلائیه در مورخ 16/12/1363 به شط علی منتقل شد. بعداز ظهر تعداد 4 نفر از بچه های با سابقه اطلاعات تیپ رفتند به مقر فرماندهی لشکر 14 که نیروهای شناسائی لشکر در آنجا مستقر بودند. بچه های اطلاعات لشکر مدت یک ماه بود که در این محور کار کرده بودند. شب مورخ 16/12/1363 بچه های ما به همراه بچه های لشکر 14 به شناسائی رفتند. عباس غالبی بعد ها گفت آن شب تا نزدیک پل العزیر که روی رودخانه دجله بود رفتیم وحتی نگهبانان پل را به خوبی دیدیم. این پل که مربوط به بزرگراه بصره، العماره بود. قرار بود در عملیات منهدم شود.

صبح 17/12/1363 به همراه راهنمائی از لشکر 14 امام حسین(ع) با 4 فروند قایق وارد آبهای هور شدیم. قرار شد تا نزدیک خط مقدم خودی رفته و نسبت به آبراههای منطقه توجیه شویم. ابتد از شط علی حرکت کرده تا به محلی رسیدیم که به آن پاسگاه شماره(1) می گفتند. پاسگاه شناور بود. و بر روی پل فلزی معروف به خیبری قرار داشت که دارای سنگر اجتماع و یک قبضه توپ دولول 23 میلیمتری بود. به حرکت خود ادامه داده. تا به پاسگاه شماره 2 رسیده سپس پاسگاه شماره 3 که بعضی ها به آن پاسگاه بدر می گفتند رسیدیم. باز هم حرکت کردیم تا به چهارراه رسیدیم و وارد آب راه اصلی شدیم. چند آب راه به نام های حنین- کمیل- یاسر- بدر- مسلم- عمار که همه این آب راه ها شرقی- غربی بود و متصل به عراق می شد. را طی کرده سپس به ما گفتند شب عملیات با استفاده از فانوس این مسیرها مشخص می شود بلدچی (راهنما) به ما گفت اگر قایق ها به هر علت خراب یا منهدم شد از آب نترسید. چون حتی اگر یک نی را بگیرید روی آب می آیید قسمت هایی از هور که بر اثر انباشته شدن نی های خشک به صورت جزیره در آمده و شناور است می توانید روی آن بنشینید، بخوابید خلاصه جنگ است و روی آب مثل زمین نیست که زیر پای آدم محکم باشد. باید از هر چیز طبیعی و مصنوعی که می توانیم استفاده کنیم.

حدود ساعت 2 بعدازظهر به شط علی برگشتیم. بعد از ظهر به همراه سکانچی های تیپ 18 رفتیم منطقه تا خودمان دوباره بهتر یاد بگیریم و سکانچی ها که به عنوان راننده محسوب می شدند باید خوب آب راه ها را توجیه می شدند. وقت نبود و کار طاقت فرسائی هم بود ولی واحد ما لااقل سنگر داشت که آن را هم از لشکر 14  تحویل گرفته بودیم. تیپ 18 مقری به نام موقعیت امیرحسینی در جاده صاحب الزمان (عج) و بنه دیگری به نام موقعیت خلیل احداث کرده بود.

شب در ساحل شط علی، خیلی شلوغ بودو تعداد دو فروند هاورگرافت ارتش نیز در آب راهی دیده می شد. صبح شنبه مورخ 18/12/1363 چند کفی تریلی آمد که بار همه آنها قایق بود تا حدود ساعت 12 حدود 30 فروند قایق آورده شده که چند فروند آنها آهنی و نسبتاً بزرگ که تحویل تدارکات. برای پشتیبانی از عملیات خصوصاً تأمین مهمات بود. فرمانده گفته بود هر چه خشاب اسلحه است باید فشنگ گذاری شود. این کار را بچه های تدارکات انجام دادند و تعداد زیادی خشاب کلاش آماده شده بود سپس در جعبه های مخصوص چوبی جاسازی و تعداد زیادی موشک آرپی چی 7 و نوار تیر بار نیز آماده کردند.

بعد از ظهر جلسه شورای فرماندهی تیپ 18 در سنگر ما برگزار شد. (حاج ابراهیم جعفرزاده-فرمانده تیپ، اکبر فتوحی- جانشین تیپ، اکبر توکلی -رئیس ستاد، سید محمد ابراهیمی مسئول طرح و عملیات، جواد کمالی مسئول اطلاعات، محمد مهدی فرهنگدوست فرمانده گردان حضرت رسول (ص)، حسن انتظاری فرمانده گردان امام علی(ع)، رضا هدایتی فرمانده گردان امام حسن (ع)، علی اصغر باقری فرمانده گروهان مستقل حزب الله، عباسعلی صادقیان فرمانده گروهان مستقل جندالله، حاج جواد شابلی فرمانده گردان توپخانه، سید رسول اشرف فرمانده گردان ادوات، محمد تقی حیدری فرمانده گردان پرافند هوائی، حسین فلاح فرمانده گردان مخابرات، حسین عیوقی فرمانده گردان مهندسی، محمد ابراهیم عرب فرمانده گردان بهداری، عباس رحمانی فرمانده یگان دریائی، مهدی بلور فرمانده گردان تخریب، حسین دهستانی فرمانده گروهان شناسائی، حاج فتحعلی فلاح فرمانده محور، حاج حسن دشتی مسئول تدارکات، منصور عابدی مسئول پرسنلی (معاونت نیروی انسانی) در این جلسه حضور داشتند[1]. بعد از آن یک جلسه محدودتر با حضور 3 فرمانده گردان، فرماندهان گروهان های حزب الله و جندالله تا رده فرماندهان دسته برادران جواد کمالی، سید محمد ابراهیمی، حاج فتحعلی فلاح برگزار شد. گروهانهای مستقل حزب الله و جند الله از زبده ترین نیروهای تیپ 18 بودند که فقط در گروهان حزب الله 12 نفر از بچه های اطلاعات حضور داشتند. در این گروهانها کسانی که فرمانده گردان بودند مسئولیت فرماندهی گروهان و فرماندهان گروهان مسئولیت فرمانده دسته را بعهده داشته انواع آموزش ها را دیده بودند. آموزشهایی چون هلی برن و جنگ تن به تن و حتی مواد منفجره ابتکاری برای منهدم نمودن تانکهای دشمن. بعد از جلسه با چند نفر از بچه های محله از جمله عظیمی دخت جانشین گردان امام حسن (ع)، کمال دهقان جانشین گردان امام علی (ع) و محمد حسن شریف الدینی و.... دیدار کردم.

نماز مغرب و عشا را خوانده و بعد آن دعای توسل به همراه سعید شاکر و حسین نوروزی که هم سن و سال بودیم آمدیم کنار هور، سعید خیلی ناراحت بود چون احتمال می داد از او در عملیات استفاده نشود. صدای جیرجیرک ها شنیده می شد بوی خاصی از هور به مشام می رسید. واقعاً هور خیلی زیبا بود. بخصوص برای ما که بچه کویر بودیم؛ باور کنید نمی توانم راجع به زیبائی آن بنویسم. فقط می توانم بگویم بسیار زیبا بود با کوچکترین باد نی ها به نوازش می افتادند. در همین فکر بودم که صدای پی در پی بوق ماشین شنیده شد، صالح آبادی و فلاح پور (ازبچه های تدارکات اطلاعات) بودند تعداد حدود 15 عدد 20 لیتری بنزین، چندگونی جیره خشک تعدادی ماسک نو ضد شیمیایی و غیرو..... آورده بودند با کمک هم بارها را تخلیه و بعد رفتیم داخل سنگر خوابیدم.

 

شکست سکوت

صبح یکشنبه مورخ 19/12/1363 روز دیگری بود. از همان اول صبح ساحل خیلی شلوغ بود و همه بچه ها حال و هوائی عملیاتی داشتند. تعدادی از نیروهای یگان دریایی آمدند داخل مقر، برادر جواد به برادر عباس غالبی مأموریت داد بهمراه تعدادی از نیروهای یگان دریائی و تمام نیروهای اطلاعات برای سومین مرتبه داخل هور رفته و کلیه محورهای موجود و آب راه ها را توجیه شوند. تعداد 4 فروند قایق هر قایق با 8 نفر سواره به سوی منطقه حرکت کردیم آن روز هور وضع دیگری داشت. بلم ها و تعدادی از نیروهای غواص داخل آب راه بدر دیده شدند. تا ساعت حدود 5/11 صبح در هور بودیم و بعد از رسیدن به ساحل شط علی وارد سنگری شدیم که قسمتی از آن داخل آب بود. نماز ظهر و عصر را خوانده و بعد از صرف ناهار همه تجهیزات خود را بستیم.

حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که بچه ها از هم حلالیت می طلبند، در دفترچه خاطرات یکدیگر یادگاری می نوشتند بعضی ها هم عکس می گرفتند. حال و هوای بچه ها کاملاً تغییر کرده بود. بنا به درخواست فرمانده در سنگر جمع شده. و او شروع به سخرانی کرد و بشارت داد که همه شما در این عملیات سازماندهی و با توکل به خدا شرکت می کنید ولی تعدادی در شب اول عملیات و تعدادی هم برای ادامه عملیات وقتی این جملات را گفت اشک شوق بر گوشه چشمان همه نشست. حتی خود فرمانده بچه ها را در آغوش گرفته و اشک از چشم هایش جاری بود.

اشکها اشک شوق برای پیروزی یا شهادت بود. همه جا بوی بهشت می داد. بچه ها به خالص ترین حالات خود رسیده بودند. آدم اینجا به خود می بالید و مصداق خلیفه خدا روی زمین را مشاهده می کرد.

بعد از حلالیت و قول گرفتن از دوستان که اگر شهید شدند همدیگر را شفاعت کنند. (چون مثل عملیات های قبلی مشخص بود چه کسانی شهید می شوند) به کنار ساحل رفتیم قایق ها به ستون در آبراه توقف کرده بودند. بزرگترین قایق عساکره تیپ هنوز در حال بارگیری بود. یکی از قایق ها که سرعت زیادی داشت و کنترل از دست سکانچی خارج شد بود. با بدنه قایق عساکره برخورد و تکه تکه و در آب غرق شد. چند لحظه ای اثری از سکانچی نبود چون قبل از عملیات بود و تا اندازه ی در روحیه بچه ها تأثیر داشت. همه نگران بودند که باور کنید شاید چند دقیقه نشد که سکانچی از طرف مخالف قایق سالم از آب بیرون آمد و همه را خوشحال کرد.

گردان امام علی (ع) به فرماندهی برادر حسن انتظاری[2] ساعت 5 بعدازظهر در ساحل شطّ علی پیاده شدند همه افراد لباس، بادگیر ضدشیمیائی، ماسک، کلاه آهنی داشتند و مجهز مجهز به تجهیزات انفرادی بودند. تیربارچی های گردان با بستن نوار فشنگ به دور کمر خود ابهت دیگری داشتند. فرمانده در حال سوار کردن نیروها بود هر دسته بصورت جداگانه ایستاده و قایق ها به نوبت کنار اسکله پهلو گرفته و بعد از سوار کردن 8 نفر به سمت آب راهی که شرقی غربی بود حرکت کردند. به همراه هر دسته یکی از بچه های اطلاعات به عنوان بلدچی حضور داشت و من جزء دسته اول بودم.

سوار قایق شدم، سکانچی آن برادر پاسدار کاظم خدامی بود. حدود ساعت 5 بعدازظهر دستور حرکت صادر شد چند کیلومتر رفته توقف کردیم. ساعت 7 شب، رزمندگان رو به قبله و در داخل قایق نماز مغرب و عشا را خواندند. چه شوقی داشت خصوصاً برای بعضی که آخرین نمازشان بود. نمازی که آن شب خواندیم، یک پارچه گریه بود. یک حالت عرفانی به ما دست داده بود. معلوم نبود آن همه اشک از کجا می آید یک ساعت بعد حرکت کردیم. هر یک از قایق ها سطح آب را شکافته و  8 نفر از رزمندگان را با خود به پیش می برد. ساعت حدود 10 شب به پاسگاه شماره 3 به نام بدر رسیدیم.

قایق های نیروهای لشکر 14 امام حسین (ع) جلوی ما حرکت می کردند و قایق ما که اولین قایق نیروهای تیپ 18 الغدیر بود پشت سر آنها توقف کرد. به اطرافم نگاه کردم. سکوت محض بر منطقه حاکم بود و صدای جیرجیرک ها یک لحظه قطع نمی شد. لحظه ها به کندی می گذشت و هر کدام از رزمندگان در فکر فرور فته بودند. ساعت حدود 11 شب بود که درگیری شروع و ما فقط صدای تیراندازی از دو طرف به گوشمان می رسید: چون بچه های غواصی که خط شکن لشکر 14 امام حسین (ع) بودند از شب قبل نزدیک دشمن مستقر شده بودند و تعدادی هم برای تصرف پاسگاه های داخل آبراه در نظر گرفته بودند که همراه نیروهای ما حرکت کردند. دیگر از سکوت خبری نبود. صدای گلوله ها حتی برای یک لحظه قطع نمی شد و نور خیره کننده منورها که از پاسگاهای داخل آب دشمن شلیک می شد. ساعتی بعد پاسگاههای دشمن به تصرف نیروهای خودی درآمد و ما بعد از توقفی 3 ساعته مجدداً وارد آب راه حنین شدیم.

و ساعت حدود 4 صبح وارد آب راه مسلم که ساعتی قبل به دست رزمندگان اسلام پاکسازی شده بود. ولی هنوز دود حاصل از سوختن سنگرها و پل های شناور دشمن دیده می شد. هوا در حال روشن شدن بود. از دور خشکی عراق دیده می شد. هنوز آفتاب نزده بود که به ساحل عراق در شهرک البیضه رسیدیم. از قایقها پیاده شدیم. تعدادی سنگر که بیشتر شبیه اتاق بود پشت دژ عراق دید می شد. داخل یکی از این اتاق ها شدم تعدادی ساک، پتو و  گاوصندوق داخل آن بود بیرون آمدم و دنبال توالت می گشتم. نیروهای تیپ به ستون یک به سمت دجله در حال پیشروی بودند. حدود 800 متر رفتیم که دستور آمد بر گردید. به طرف قایق ها چون باید برویم منطقه ای دیگر ستون برگشت هنوز گردان کاملاً پیاده نشده بود که دوباره سوار قایق شده و مقداری به سمت شرق ایران برگشتیم و وارد آب راهی شدیم. شرقی غربی به نام یاسر که به سمت روستاهای الصخره می رفت. حرکت ما به سوی دشمن مقارن بود با بیستم اسفند ماه 1363 بالای سرمان هواپیماهای ملخی پی سی 7 عراقی که قدرت مانور خوبی نیز داشتند در حال گرفتن کالیبر به سمت قایقها بودند و در مواردی اقدام به بمب باران منطقه به قصد هدف قرار دادن قایق ها می کردند. ولی رزمندگان بی باکانه فضای آب را شکافته و به سوی الصخره پیشروی می نمودند. با این حال در مسیر آبراهی که پیش می رفتیم بر اثر بمباران هواپیماهای پی سی 7 در برخی مواقع قایق ها از مسیر منحرف می شدند و در این شرایط مجبور می شدیم داخل نیزارها مخفی شویم. در یکی از همین بمباران ها متأسفانه قایق پشت سر ما هدف قرار گرفت و تمامی رزمندگان آن که 8 نفر بودند. در آتش سوخته و شهید شدند از جمله کاظم دهقان فرمانده گروهان، محمد حسین جعفری نسب و... . حدود ساعت 8:30 صبح به کمین دشمن رسیدیم که 3 تا سنگر دیده بانی داشت و جنازه چهار سرباز عراقی در آن دیده می شد. حدود ساعت 45/8 به نزدیک ساحل دشمن در روستای الصخره عراق رسیدیم. پر از موانعی از قبیل سیم خاردار، خورشیدی و... بود. قسمتی از موانع توسط نیروهای تخریب لشکر  14 پاکسازی شده و ما از همان قسمت خود را به دژ رسانده و از قایق ها پیاده شدیم.

خط دشمن خاک ریزی بصورت L بود و بلافاصله نیروهای گردان امام علی (ع) به سمت سیل بند و جاده شنی که در امتداد رودخانه دجله بود رفتند و تعدادی دیگر پشت دژ الصخره که عرض آن حدود 10 متر و ارتفاع آن از سطح آب حدود 5/1 متر بود مستقر شده و شروع به کندن جان پناه (سنگر) با سر نیزه  کردند.

در فاصله 700 متری تعدادی تانک دشمن در حال جابه جایی بود و از آتش دشمن خبری نبود.نیروهای گردان امام علی (ع) تا نزدیک سیل بند رفتند.

ساعت حدود 10 صبح نیروها در خط آرایش گرفته و مهمات قایق ها را نیز خالی کردند. سعید شاکر را دیدم که با سر باندپیچی شده برای من دست تکان می داد و پشت سرش مهدی دهقان جانشین واحد به طرف جلو می رفتند. فرمانده تیپ به جواد کمالی گفت معاون واحد برادر دهقان با چند نفر از نیروهای اطلاعات بمانند و بقیه بچه های واحد به اضافه قایق های خالی را به شط علی برای آوردن گردان امام حسن(ع) ببرید. قایق برادر جواد به همراه برادر عبدالهی جلو حرکت و قایق های خالی پشت سر او و من هم به همراه فلاح پور و بقیه بچه ها از جمله محمد رعیت بسوی شط علی حرکت کردیم. در حال بازگشت چندین مرتبه توسط هواپیماهای دشمن هدف قرار گرفتیم و مسیر عبور قایق ها بارها بمباران شد. در یکی از این بمبارانها قایق برادر جواد که برادر عبدالهی سکاندار آن بود. هدف قرار گرفت نزدیک قایق جواد شدم. برادر عبدالهی کف قایق شهید شد و از پای برادر جواد هم که ترکش خورده بود خون می آمد.

ساعت حدود  یک بعدازظهر اولین پاتک دشمن شروع شد. عراق نیروهای زیادی آورده بود با سلاح های مختلفی از قبیل تانک، هلی کوپتر، هواپیما و توپخانه روی نیروها آتش می ریخت. تعدادی از تانک های دشمن روی سکو مستقر آورده بود و با شلیک مستقیم روی دژ که مسیر اصلی ما به رودخانه دجله بود را بسته بودند. بالگردهای دشمن مرتب در حال جابه جایی خودروهای نظامی عراق بودند. و هواپیماهای پی سی 7 مرتب آبراهای عقب ما را بمباران می کردند و پاتک تا ساعت 7 شب ادامه داشت. و دشمن با دادن تلفات زیاد مجبور به عقب نشینی شد:  و با فاصله حداکثر 1000 متر و حداقل (روی سیل بند) 100 متر، خط پرافندی ما و دشمن تشکیل شد.

به هر حال به شط علی رسیدیم که عقبه نیروهای تیپ بود. دشمن عقبه را نیز چند مرتبه بمباران شیمیائی کرد. در سنگر عقبه من، فلاح تفتی و چند نفر از بچه های پشتیبانی واحد حضور داشتند. از شور و حال دیروز خبری نبود و مرتب از احوال خط می پرسیدند. بعد از نماز ظهر و عصر غذای مختصری خوردم و خوابیدم. نزدیک غروب گردان امام حسین (ع) به فرماندهی برادر رضا هدایتی به شط علی آمده و هوا که کاملاً تاریک شد با قایق ها به سوی خط حرکت کردند.

 صبح روز 21/12/1363 عراق با تمامی امکانات هوائی و زمینی که به گفته شاهدان در صحنه نبرد تعداد تانکها از نفراتش بیشتر بود. دست به حمله گسترده زد. که با مقاومت جانانه نیروهای اسلام رو برو شد. من به همراه محمدحسن فلاح تفتی، تعداد 4 نفر از دیده بان های توپخانه قرارگاه را سوار قایق کرده و به طرف الصخره حرکت کردیم. ساعت حدود 4 بعدازظهر به نزدیک منطقه رسیدیم. حجم آتش دشمن خیلی زیاد بود و بر اثر همین آتش، موتور قایق ما از کار افتاد و در وسط آب با انواع و اقسام آتش عراق مواجه شدیم. ما با چشم خود بالگردهای عراقی را می دیدم که در حال جابه جایی خودروهای سبک خود بودند. حدود 800 متر مانده به الصخره خالی از نی بود و دشمن دید خوبی داشت حجم آتش در این محوطه به قدری زیاد بود. بالگرد، هواپیما، گلوله مستقیم تانک و انواع گلوله های زمانی که بالای سرقایق ها منفجر و تنها معجزه بود که بچه ها سالم به خشکی می رسیدند و آبراهها هم که مسیر تردد قایق ها بود بی وقفه بمباران می شد.

زیر این آتش کمتر کسی توجه ای به ما داشت. تا اینکه یک قایق که پر از نیرو بود ، کنار ما ایستاد و با  بکسل کردن قایق به وسیله یک پارو که یک سر آن را من و سر دیگر آن را برادر باقیانی[3] که در آن قایق بود گرفت به ساحل که رسیدیم. بی درنگ اسلحه را برداشتم و به سوی عراقیها شلیک کردم. بچه های ادوات تیپ کنار دژ بودند و کاری از آنها بر نمی آمد؛ یکی از آنها مرتب خشاب هایی که از قبل پر کرده بودیم به دستم می داد و من  هم دستم را بالا گرفته و شلیک می کردم. برادر فلاح با روحیه حیرت انگیزی در حال تعمیر قایق بود.عراق با استفاده از بالگرد – هواپیما و گلوله مستقیم تانک که از همه بدتر بود روی مواضع ما آتش گشوده بود. سمت راستم سعید حائری که از بچه های واحد خودمان بود زخمی شده و روده های او از شکمش بیرون آمده بود. تعدادی از بچه ها شهید شده بودند. کم کم هوا داشت تاریک می شد که صدای غرش هواپیمای جنگی آمد. خیلی خوشحال شدم. که به هر حال هواپیما های ما هم آمدند ولی بد جوری ضایع شدم. چون هواپیماهای عراق بود که مواضع ما را در داخل آب راه بمباران کردند.

تعدادی از بچه ها با صدای بلند امام زمان (عج) را صدا می زدند. دیگر هوا کاملاً  تاریک شده بود که یکی از نیروهای خمپاره انداز لشکر 14 امام حسین (ع) که تنها خمپاره 81 م م منطقه بود الله اکبر گفت و فریاد زد دارند فرار می کنند. وقتی به آن طرف خاکریز نگاه کردم باورم نشد. نفراتی را دیدم که رو به دشمن در حال فرار هستند. تازه متوجه شدم که به خیر گذشت چون عراقی ها تا 8 متری ما آمده بودند. با فرار نفرات عراقی آتش دشمن کم شد هنوز برادر فلاح داشت قایق را تعمیر می کرد. کنار سعید آمدم و با دست روده هایش را داخل شکمش کردم تا اینکه قایق آماده شد. چند مجروح از جمله سعید را سوار کرده و به سوی اورژانس مادر که در فاصله 5 کیلومتری خط بود حرکت کردیم. مجروح ها را تحویل داده و سپس رفتیم به موقعیتی داخل هور که قایق عساکره تیپ در آن مستقر بود. برادر صالح آبادی،  محمد رعیت و فلاح پور را دیدم. داد زدم هر چه زودتر مهمات ببرید جلو چون آنها قایقی داشتند به همین منظور و عساکره تدارکات هم در آنجا مثل یک جزیره ایفای نقش می کرد.

حرکتمان را به سمت شط علی ادامه دادیم. نیمه شب گذشته بود و ما هنوز در حال حرکت به سمت مقصد بودیم مسیر آبراه ها به وسیله چراغهای فانوس علامت گذاری شده بود و  راه را به ما نشان می داد  نگاهی به انتهای قایق جایی که موتور قایق بود و با صدای نسبتا بلندی قایقمان را به جلو می راند کردم و برادر فلاح تفتی را دیدم که با خیره شدن به آسمان تاریک و ستاره های نقره فام زیر لب مشغول ذکر گفتن بود. باد ملایم و خنکی می وزید و قایق همچنان شناور بر روی آب به پیش می رفت بعد از طی مسافتی ساعت 1:30 بامداد به شط علی رسیدیم از قایق پیاده شده و به سمت سنگر اجتماعی خودمان که تا اسکله 50 متری فاصله داشت حرکت کرده و به سنگر رسیدیم وارد شده هنوز تا اذان صبح چند ساعتی مانده بود، احساس گرسنگی کردم. به همراه برادر فلاح تفتی چند لقمه ای غذا خورده و خوابیدیم صبح با زور از خواب بیدار شده و نماز را خواندیم برادر فلاح تفتی که با هم دوست بودیم و حالا خیلی دوستی مان بیشتر شده بود. لیوان چای را کنارم گذاشت و گفت زودتر بخور چون باید برویم کنار اسکله شاید با ما کار داشته باشند. ساعت حدود 7 صبح مورخ 23/12/63 بود که به همراه برادر فلاح تفتی آمدیم کنار اسکله، بچه های یگان دریائی در حال تعمیر  قایق ها بودند یکی از مسئولین ستاد مرتب می گفت هر چه قایق دارید آماده کنید. متوجه شدم دیشب فرمانده تیپ شهید شده و جنازه او را آورده بودند. این در حالی بود که مسئول محور و جانشین تیپ در منطقه الصخره بودند.

جعفرزاده فرمانده ای بود که بر دلها حاکم بود وی در دو روز گذشته بارها با شلیک موشک آرپی جی جلوی دشمن ایستادو بسیجی ها با دیدن افتادگی و شجاعت او حاضر به هر گونه جانفشانی بودند. شب گذشته موقعی که دیگر نیروها ناامید شده بودند. با نارنجک  و مین به سوی تانک ها رفته و با پرتاب نارنجک به داخل تانک و تعدادی مین را مسلح و به زیر تانک رفته و آنها را منهدم کردند. ساعت  حدود 8 بود که از ما خواستند تعدادی از بچه ها را به خط برسانیم هنوز حرکت نکرده بودیم که مأموریت لغو شد. هواپیماهای دشمن منطقه را حدود ساعت 5/8 بمباران کردند. ساعت از 9 گذشته بود که تعدادی از قایق ها از جلو با تعدادی از مجروح ها آمدند آنها گفتند عقب نشینی شده. چهره بچه ها را غم عزا گرفته بود. حدود ساعت 3 بعدازظهر تعداد دیگری از قایق ها که در منطقه بودند به عقب آمده و در ساحل شط  علی پهلو گرفتند این شاید آخرین نیروهایی بودند که به عقب منتقل می شدند. عملیات به پایان رسید و مقاومت رزمندگان مخلص بود که در تاریخ ثبت شد. آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز  جمعه تهران با تحلیل این عملیات فرمودند: مقاومت شما رزمندگان تیپ الغدیر یزد را ما از شنود دشمن متوجه شدیم که فرمانده سپاه سوم عراق مانده بود از این مقاومت. در عملیات بدر تیپ 18 الغدیر تعداد 84 نفر شهید، 148 نفر مفقود، اسیر101 نفر، مجروح 360 نفر تقدیم اسلام کرد.

  

جنگ تن به تن

برادر حسین مسعودی معاون گروهان جندالله، خاطرات خود را از این عملیات را اینگونه بیان می می کند: ساعت 3 بامداد مورخ 23/12/1363 با دشمن درگیر شدیم و در چند مورد جنگ تن به تن بود و بچه ها از جان مایه گذاشته بودند. جناحین ما خالی شده بود. و ما در قلب دشمن بودیم تانک های تی 72 دشمن از روی سیلند سمت چپ و راست شروع به پیشروی کردند و ما هر چه با آرپی چی 7 می زدیم کاری از پیش نمی بردیم. چند نفر از بچه های دلاور و رشید با شجاعت تمام چند عدد مین ضد تانک را برداشتند و به طرف تانکها رفتند که تعدادی از آنها قبل از رسیدن به تانک ها شهید شدند. ولی تعدادی خود را به آنها رساندند و دودستگاه تانک را منهدم کرده و بقیه تانکهای دشمن از معرکه گریختند عراق مرتب با بلندگو از ما می خواست که تسلیم شویم مجدداً عراق با تعداد بیشتری تانک تی 72 ، پی ام پی و با استفاده از نیروهای پیاده شروع به حمله کرد و رزمندگان ما با آنها مقابله کردند.

  

جویدن کاغذ کد و رمز بیسیم

برادر محمدرضا اسلامی بسیم چی گردان امام حسن (ع) نیز چنین بیانی دارد: حدود ساعت 1 بامداد 22/12/1363 به الصخره رسیدیم. حدود 700 متر به سمت دژی که به شکل L بود جلورفتیم. 20 دقیقه ای شد تا همه قایق ها با نیروها سالم به منطقه ساحل رسیدند. در امتداد دژ L شکل مستقر شدیم. یک ساعت بعد به سوی رودخانه دجله حرکت کرده 200 متر که رفتیم اولین درگیری با نیروهای عراقی شروع شد. وارد جاده ای که شنی یا آسفالت سرد بود شدیم عرض جاده حدود 10 متر و دو طرف آن سنگر و تعداد زیادی تانک دشمن بود. ما سنگر به سنگر با دشمن درگیر شدیم و تلفات زیادی از دشمن گرفتیم که دستور رسید که برگردیم. جناحین ما موفق نشده بودند. و گروهان یک ما که مجروح و شهید زیادی داده بود. در محاصره دشمن قرار گرفته و اکثر رزمندگان گروهان شهید یا اسیر شدند.

بچه های مجروح را سوار چند قایق کردیم ولی دشمن قایق ها را زد، تعدادی از بچه ها به آب زدند که باز دشمن آنها را هدف قرار داد. ساعت حدود 12 که شد تانک های عراقی به روی خاکریز آمده و ما را بطور کامل در محاصره قراردادند. محمد احرامیان جانشین گردان مجروح و روی جاده افتاده بود. من ابتدا کاغذ کد رمز بیسیم را داخل دهانم کرده و جویدم و با نارنجکی بیسیم را منهدم کردم. بعد از چند لحظه به این فکر افتادم که اسیر نشوم. دو تا نارنجکی که داشتم ضامن آنها را کشیده و در دستم گرفتم. دست ها را بالا برده یعنی می خواهم تسلیم شوم. احرامیان مرا دید صدایم زد و اصرار کرد این کار درست نیست. با این عمل تو عراقی ها همه بچه ها را خواهند کشت. چند لحظه صبر کردم و بعد به او گفتم تو فرمانده من هستی هر چه می گویی انجام می دهم. لذا به من گفت نارنجکها را به داخل آب پرتاب کن و بیا زیر بغل مرا بگیر تا برویم تسلیم شویم. همه این صحنه ها در 10 متری عراقی ها بود ما تسلیم شدیم. تعدادمان حدود 80 نفر می شد. حدود ساعت 4 بعدازظهر از روی پل العزیر که قرار بود منهدم کنیم عبور کردیم. ساختمان های شهر العماره دیده می شد. وارد مقری نزدیک شهر شده و بازجویی ها شروع شد.

 

  حلقه محاصره

عباسعلی صادقیان فرمانده گروهان جندالله با بیان بخش هایی از خاطرات خود می گوید: گروهان جندالله رأس ساعت 10 شب مورخ 22/12/63 به منطقه الصخره رسیدیم من بعنوان فرمانده گروهان رفتم به قسمتی که فرمانده محور برادر  حاج فتحعلی فلاح حضور داشت او از روی کالک وضعیت استقرار نیروهای دشمن در جلوی نیروهای ما را توجیه کرد و گفت دشمن امروز  عصر با استفاده از تانک سنگرهای کمین را در یاسریه به جلو آورده و شما می بایست از روی جاده شنی یاسریه به سمت رودخانه دجله حدود 2 کیلومتر جلو رفته و سنگرها و مواضع دشمن را منهدم و تصرف نمائید. ما بدون وقفه آماده حرکت شدیم که گفتند فقط آرپی جی زنها را به منظور انهدام سنگرها و تانکها جلو بفرستید و از آن طرف هم گروهان حزب الله دژ را پاکسازی می کند. در همین لحظه نیروهای تخریب لشکر 14 امام حسین(ع) با عجله زیاد آمدند تا دژ را منفجر کنند. ولی حجم آتش د شمن بخصوص تیربارهای آنها زیاد بود و به ناچار آنها منطقه را ترک نمودند که در تضعیف روحیه نیروهای ما موثر بود. بعد از آن آرپی جی زنهای ما با نیروهای گروهان حزب الله وارد عمل شده و تا حدودی اطراف الصخره را پاکسازی کردیم و سپس پشت دژ یاسر استقرار یافتیم ولی همچنان حجم آتش دشمن روی ما خیلی زیاد بود آمار مجروحین و شهدا مرتب در حال افزایش بود. نزدیک اذان صبح بود که صدای حرکت تانکهای دشمن شنیده شد و از همه طرف ما زیر انواع آتش از تیربار گرفته تا گلوله مستقیم تانک قرار گرفتیم. رزمندگان جانانه جنگیدند و با جنگ  تن به تن دشمن را به عقب راندند. ناگهان متوجه شدیم که تعداد زیادی تانک از طرف خط لشکر 14 امام حسین (ع) گذشته و بصورت زنجیروار خاکریز ما و دو طرف دژ را زیرآتش گرفتند و هر گونه رفت و آمدی را غیر ممکن ساختند.

اینجا بود که برادران ما با تنها سلاح نیمه سنگین خود به طرف تانکها هجوم می بردند. چون سلاح ما فقط آرپی چی 7 بود و تانکهای آنها 72T که حتی از فاصله 20 متر نیز آرپی چی 7 روی آنها اثری نداشت و مرتب با شلیک کالیبر و گلوله مستقیم جلو می آمدند تعدادی از براداران حاضر شدند که با نارنجک به زیر تانکها بروند خوشبختانه تعدادی مین ضد تانک داشتیم، که روی دژ یاسر کار گذاشته و بلافاصله تانک اولی که روی دژ در حال پیشروی بود منهدم شد و سپس تانک دومی و تقریبا دژ بسته شد و تانکها عقب رفته و اطراف یاسریه و در مواضع قبلی استقرار یافتند و مرتب دژ یاسر را زیر آتش گرفتند.

نظر به این که گروهان ما مأموریت داشت به عقبه دشمن نفوذ و اتوبان العماره بصره را ناامن کند و احتمال این که با پاتک شدید یگان های زرهی عراق مواجه و مجبور به عقب نشینی شویم نیروهای تخریب چی با مین های ام 60 آمریکایی همراه گروهان ما بودند که پل روی دجله ( العزیر ) را منفجر تا از پیش روی دشمن جلوگیری به عمل آید که همین مین ها در موقع هجوم تانک های دشمن روی دژ کار گذاشته شد و چندین تانک عراق منهدم و باعث مسدود شدن راه پیشروی دشمن گردید .

نیم ساعت بعد دشمن با استفاده از بالگرد ، پی ام پی ، آیفا و تانک نیروهای خود را که حدود 4 گردان می شدند وارد یاسریه نمودند و به طرف ما پیشروی کردند که به حول و قوه الهی و رشادت دل باختگان کربلا، ناکام ماندند و حتی فرمانده آنها که روی دژ با صدای بلند نیروهایشرا هدایت می کرد به هلاکت رسید. چند دقیقه بعد دوباره دشمن شروع به پیشروی کرد و جنگ تن به تن در گرفت و تعدادی از نیرهای ما شهید و مجروح شدند . جناحین ما خالی شده بود و دشمن هر لحظه حلقه محاصره را تنگ تر می کرد. عراقی ها از طریق بلندگو با زبان فارسی از ما می خواستند که سلاح ها را زمین بگزاریم و مقاومت نکنیم و می گفتند رژیم ایران به شما دروغ می گوید می خواهند شما را به کشتن بدهند راه کربلا برا ی شما باز است ما شما را به زیارت می بریم خلاصه آنها از هر طریق قصد تضعیف روحیه ما را داشتند که دراین هنگام رزمندگان با صدای بلند تکبیر و یا حسین (ع) به طرف آنها آتش می ریختند و مردانه مقاومت می کردند . موقعی که به انتهای دژ و تقریباً حلقه محاصره توسط عراقی ها کامل و هر آن احتمال اسارت می رفت چندین هلیکوپتر عراقی به ما نزدیک شده و با تیربار و راکت سنگر های حفره روباهی ما را زیر آتش گرفته که یک مرتبه چند تن از نیروها با آر پی چی 7 و تیر بار به طرف آنها شلیک کردند و آنها مجبور به ترک منطقه شدند . بعد از مدتی آتش تانک ها ، آر پی چی 11 ، خمپاره و تک تیر انداز ها روی دژ متمرکز شد به طوری که کسی توان حرکت و سر از سنگر بیرون آوردن را نداشت و همه آماده شهادت بودند نیرو ها مصمّم به جنگ تن به تن و شهادت شدند که ناگهان از آب های سمت چپ صدای قایقی به گوش رسید که تعدادی از نیروها به طرف آن موضع گرفتند چون فکر می کردیم عراقی باشند وقتی که نزدیک شدند آن ها را شناختیم از بچه های اطلاعات و یگان دریایی تیپ بودند و با دیدن آنها خیلی خوشحال شدیم موقعی که متوجه شدند ما هنوز موضعی در دست داریم به چند قایق دیگر که عقب تر بودند اطلاع دادند و سریع به کمک ما آمدند و با مشکلات زیاد زیر آتش سنگین مجروحین و افراد باقی مانده را به عقب منتقل کردیم .  ساعت حدود 11 صبح مورخ 23/12/63 بود که دستور عقب نشینی صادر شد. این دستور برایمان خیلی دشوار بود، چون به چشم خود می دیدیم که عراقی ها، بچه های مجروح ما را تیر خلاصی می زدند. دشمن با آتش عقبه ما را بسته بود و  قایق هم به تعداد همه نیروها نداشتیم به هر حال تا حد ممکن ، اول مجروحین و سپس بقیه را سوار کردیم. این در حالی بود که مرتب با دشمن درگیر بودیم و الحمدالله موفق شدیم اکثر نیروهای سالم و تعدادی از مجروحین که درمحاصره نبودند را به عقب انتقال دهیم. 2 روز بعد از پایان عملیات و استقرار باقی مانده نیروها در عقبه تیپ یکی از نیروهای گروهان ما که اهل بوشهر بود که ما نام او را به عنوان مفقود ثبت کرده بودیم پیش ما آمد و گفت موقعی من از خواب بیدار شدم که عرافی ها داشتند اجساد و زخمی های خود را منتقل می کردند و من با مالیدن خون به سر و صورتم ، خود را به مردن زدم و با استفاده از تاریکی شب مقداری جیره شهدای خودمان را برداشتم و آرام آرام وارد آب های هور شدم و شب اول با جمع آوری مقداری نی روی آن خوابیدم و روز بعد شنا کنان راه طولانی را طی کردم تا به مواضع خودمان رسیدم

 

  

 (برشی از کتاب ماموریت انی نوشته احمد خواستار)

Template Design:Dima Group