http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/257291-889.jpg

مردم روستا که از بمب شیمیایی اطلاعاتی نداشتند. همین که دیده بودند انفجاری رخ داده، دور آن جمع شده بودند. آن روز حدود 80 نفر از اهالی روستا شهید، زخمی یا شیمیایی شدند.

به گزارش خط شکنان، کتاب «نمی از ایثار» مشتمل بر مجموعه خاطرات دوران دفاع مقدس رزمندگان شهرستان ابرکوه است که به قلم «محمدرضا بابایی‌ ابرقویی» به رشته تحریر درآمده و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان یزد منتشر شده است.

خاطره زیر برگرفته از این مجموعه و از خاطرات جانباز مرحوم «حسن غلامزاده مریم‌آبادی»  از استان یزد است.

یک­بار عید نوروز در ارتفاعات شاخ شمیران، پایین تپه بین دهنه دو کوه قرار داشتیم. لحظه تحویل سال فرمانده­‌مان، برادر سلطانی که فردی باهوش، زرنگ و زیرک بود، گفت: با شاخه‌­های درخت چادرها را استتار کنید.

یکی از پایگاه‌های موشکی جمهوری اسلامی حدود 5 کیلومتری مقر بود. هواپیماهای دشمن زیاد در آنجا گشت می­‌زدند و گاهی مناطق استقرار نیروها و روستاها را بمباران می­‌کردند. هر نفر سنگری بیرون از چادر درست کرده بود و با شنیدن صدای هواپیما در آن پناه می‌­گرفت.

صبح روز عید فرمانده یک گوسفند از مردم آبادی خرید و آن را ذبح کرد. گوشت­‌ها را در ظرفی بزرگ ریخته و قرمه درست کردیم. وقت ناهار فرا رسید، رفتیم غذا بگیریم یک دفعه هواپیمای دشمن از روی سر ما عبور کرد. به آبادی که رسید بمب شیمیایی زد که دود سفیدی از آنجا بلند شد. مردم روستا از بمب شیمیایی اطلاعاتی نداشتند. همین که دیده بودند انفجاری رخ داده دورش جمع شده بودند. حدود 80 نفر از اهالی شهید، زخمی یا شیمیایی شدند.

 آمبولانس­‌ها به روستا رفته و مصدومین را انتقال دادند. بعد از کمک‌رسانی همانجا که نشسته بودیم یک دفعه گردبادی پیچید، سریع غذا را به بالای کوه در ارتفاع 400 متری بردیم. دوستان گفتند: اینجا از گاز شیمیایی خبری نیست، غذا را می‌خوریم. جای شما خالی غذا را خوردیم و دراز کشیدیم.

در حین استراحت احساس کردم نفسم کمی تنگ شده، بلند شدم گفتم: برادران بیدار شوید که اثرات گاز شیمیایی اینجا هم آمده، 200 متر بالاتر رفتیم تا اثر گازها کم شد. ساعت 5 بعد از ظهر از کوه پایین آمدیم. آن سال عیدمان را با طعم شیمیایی تحویل کردیم.

انتهای پیام/

 

Template Design:Dima Group