خط شکنان: عالیه مهرابی// او را می شناسند که راوی لحظه های عشق و حماسه و زیبایی است. هم او که امروز در به یاد خلوص همرزمان شهیدش ، در سنگر واژه ها قلمش را به دست گرفته و حماسه ها را به تصویر می کشد. راوی " شهیدان عشق" از همسنگران شهیدش می گوید. رضا شاکر اردکانی، شاعری نام اشنا از دیار اردکان که پای صحبتها و خاطرات دلنشینش خواهیم نشست،سنگر دل رضا شاکر پر از خاطره ها و یادهاست. با ما همراه باشید:

رضا شاکر از زبان خودش:

در سال 1341 در شهرستان اردکان به دنیا امدم .پس از اخذ دیپلم ، چند سالی به تحصیلات حوزوی پرداختم و سپس وارد دانشگاه شدم و تا مقطع کارشناسی ارشد در رشته الهیات و معارف اسلامی و شاخه علوم قرانی و حدیث ادمه تحصیل دادم.

روزهایی که از نزدیک ، تجلی عشق را به تماشانشستید:

به مدت 28 ماه در واحد مرزی اطلاعات عملیات در جبهه حضو داشتم و در عملیات های بیت المقدس، رمضان، محرم ، والفجر  و والفجر8 شرکت داشتم که در عملیات والفجریک در منطقه ی فکه مجروح شدم.

شعرهایی که در دل سنگرها متولد شدند:

همه جوانی ام از بوی حماسه و شهادت سرشار است و از انجا که آخرین لبخندهای سرخ همرزمانم را شاهد بودم، در شعرم نیز عطر شهادت و شور جانبازی دوستان رزمنده ام موج می زند و بیشتر آثارم در ان روزگاران ایثارو پایداری و بیان رشادت های بسیجیان کربلای سرخ ایران است.

شعر در سنگر دفاع مقدس:

از انجا که رزمنده ای شاعر بودم . هم در خود جبهه ها  و در دل سنگرها و شبهای عملیات ،اثارم را  می شنیدند  و هم در پشت جبهه ها با حضور در همایش ها و کنگره های شعری که در شهرهای مرزی مثل خوزستان ، خرمشهر و کرمانشاه برگزار می شد و  در ان زمان بسیار مورد استقبال قرار میگرفت، به شعر ، این زبان مقدس، ادای دین می کردم.

گشت و گذار در باغ  خاطرات جبهه و جنگ:

هنوز خاطرات خط مقدم و شبهای عمیات  و شعرخوانی هام در سنگرها  و در تیپ الغدیر در خاطرم بیدار است.

هنوز به یاد دارم آن کنگره های عظیم شعر که به  همراهی استاد محمد حسین بهجتی  شفق ، مرحوم رمضانعلی گلدون و کاظم احرامیان پوز و ... شرکت می کردیم.

خوب به خاطر می آورم شعرخوانی ام را در شهر خرمشهر د کنار نصرالله مردانی

و محمود شاهرخی و دیگر دوستان شاعرم.

از انجا که مدتی تحصیلات حوزوی نیز داشتم، شرکت در کنگره های شعر طلاب  نیز از خاطره های به یاد ماندنی من است و تمامی این  خاطرات،  تا همیشه بر لوح دل و جانم مکتوب خواهد ماند.

شعری با سوژه ای آسمانی :

بعد از شهادت سید علی موسوی زاده ، طلبه ی شهید اردکانی که در هنگام نماز در اثرترکش خمپاره دشمن که در کنار او اصابت کرد، به شهات رسید، غزلی را با این مطلع سرودم:

سروسبز تناوری دیگر"     "خفت در خون  دلاوری دیگر

مجموعه ی "شهیدان عشق " راوی لحظه ای عشق و –حماسه است .  تابلویی کوچک  از حماسه های بزرگ.

شعر شما رزمده و شمل فرمانده، چه انتظاری از رزمنده هایتان دارید:

انتظار من از شعرهایم این است که ایینه باشند و زیبایی ها را به نمایش بگذاررند و در ترسیم حقیقت، خورشید گونه باشند.

احساس شما وقتی بر گلزار شهدا حاضر می شوید؟

بازیابی لحظه های ناب همسنگری و همرزمی با یاران شهیدم و تجدید ارزوهای  ان روزگاران که هنوز تنهای ام با یاد ان شقایقهای پرپر رنگین می شود.

با این کلمات ، چه حسی در شما برانگیخته می شود، با واژه ها به تصویر بکشید:

مادر شهید:    تجسم عشق

خاکریز:   سکوی عروج

وطن:  نصف ایمان

پلاک:   شهید گمنام

و اما افتخارات رضا شاکر اردکانی:

شاعر برگزیده ی شعر پایداری در سال 1387، دریافت کارت اهل قلم از خانه کتاب ایران،  تالیف 8 جلد کتاب در زمینه ی دفاع مقدس

تلنگر

و اما سوالاتی هم بودند که جواب انها را از زبان شعرهایش بیرون کشیدیم:

زیباترین حسرت:

ای کاش بودم یکی از ان سینه سرخان عاشق                                      از این سرای مجازی پرمی زدم تا حقایق

شهید و شهادت در دل واژه های شما:

چون چشمه جوشان سحر پاک شدند                        مانند بهار مست و چالاک شدند

بر بال فرشتگان نشستند همه                               از خاک بر اوج بام افلاک شدند

تصویرپرستویی عاشق  در لحظه ی عروج:

چون شمع شفق هماره می خندیدی                               با پیکر پاره پاره  می خندیدی

هر زخم تنت ستاره ای بود آن شب                              چون باغ پر از ستاره می خندیدی

شکوه مادران شهید را چگونه به تصویر می کشید:

این تابلوی دلاوری را بنگر              این شیوه ی شیرپروری را بنگر

صف بسته فرشته در تماشای رخش     ایثار ببین و مادری را بنگر

از شهدای کربلا تا شهدای هشت سال دفاع مقدس:

اینان همه قطره های واصل به یمند                      ایینه عشقند، همان جام جمند

گفتی که ، که اند این همه گلگون کفنان                    یاران حسین و بچه های حرمند

پیغام خون شهدا :

بشنو که ندا از آشنا می آید                                               از سمت بهشت شهدا می اید

برخیز حریم لاله را پاس بدار                                          از نای شهید این صدا می اید

وقتی بر مزار شهدا در بهشت شهدای اردکان حاضر می شوید:

سرشار از عطر بهاران است اینجا                         باغ همیشه  سبز ایمان است اینجا

از خاک اگر خورشید می جوشد عجب نیست            صد کهکشان در خاک پنهان است اینجا

ترسیم چهره ی سربازان عاشق شهادت در دل جبهه ها :

از شیوه ی رزم و جنگشان پیدابود                      از حمله ی بی درنگشان پیدا بود

اینان همه عاشق شهادت بودند                            از چهره لاله رنگشان پیدا بود

سرچشمه شعرهای شما از کجاست:

دریاد دوست بوده هر آنچه سروده ام                              دل هر چه گفته است همان را نوشته ام

مصداق شهیدان زنده اند از زبان شعر :

جاری به سمت زنگی جاودانه شد                  راز بهار را که نشان داد مثل گل

افسوسی که بر دلتان شعله می زند:

ماندم در این کوی بن بست اما شهیدان گذشتند                   رفتند اما نبودم افسوس افسوس لایق

Template Design:Dima Group