اولین مصاحبه جانباز ۳۵ درصد دفاع مقدس بعد از گذشت ۲۳ سال از جنگ تحمیلیسید مهدی سیدی  جانباز ۳۵ درصد دفاع مقدس و از کارمندان اداره کل اوقاف و امور خیریه استان یزد می باشدکه پس از گذشت ۲۳ سال از جنگ تحمیلی این اولین مصاحبه ی اوست.

لطفا خودتان را معرفی نمائید:

به نام خدا اینجانب سید مهدی سیدی متولد سال ۱۳۴۶ روستای فرخی شهرستان نائین از توابع استان اصفهان هستم چهار فرزند دارم و از سال ۱۳۷۳ تا کنون در سازمان اوقاف و امور خیریه با مسئولیت های  کارشناس امور دینی، کارشناس اجارات،  کارشناس حقوقی ثبتی استان، رئیس اداره امور اوقافی، مسئول حراست، رئیس اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان یزد مشغول فعالیت بوده ام.

چند ساله بودید که به جبهه اعزام شدید و در چه عملیات هایی شرکت داشتید؟

۱۸ ساله بودم  که در دو نوبت در سال های ۶۴ و ۶۵  به منطقه اعزام شدم و در عملیات های  کربلای ۴ و ۵ شرکت کرده ام.

شغل پدرتان چه بود و آیا موافق حضور شما در جبهه بود؟

پدرم کشاورز بود و البته به علت مهر پدری صراحتا موافقتش را با رفتن من به جبهه اعلام نکرد.

در چه عملیاتی مجروح شدید و نحوه مجروحیت خود را شرح دهید؟

در روز ۲۵ دیماه ۶۵ سومین روز از عملیات کربلای ۵ بود که ما از خط برگشته بودیم در ساعت ۱۰ صبح با عامل گاز خردل پیشرفته که قابل شناسایی و خنثی سازی نبود، شیمیایی شدم بعد از چند ساعت که سوار اتوبوس شدیم به من گفتند جایی را می بینی من فکر می کردم هوا تاریک است و هیچ کس جایی را نمی بیند گفتم : چراغ روشن کنید تا جایی را ببینم بعد فهمیدم که چشمانم نمی بیند. ابتدا به بیمارستان اهواز و پس یک هفته به بیمارستانی در تهران جهت درمان منتقل شدم.

با هیچ یک از هم رزمانتان ارتباط دارید؟

بله من سال چهارم دبیرستان بودم که همه هم کلاسی ها به همراه معلممان داوطلبانه در عضویت بسیج به جبهه اعزام شدیم و هم اکنون نیز با چند نفر از آنها ارتباط خانوادگی داریم.

چند نفر از دوستانی که به مقام شهادت نائل شده اند را معرفی نمائید:

شهید عبد الرضا کاظمی، شهید روح الله خادمی، شهید حمید و احمد رئیسی

خاطره ای از دفاع مقدس برای ما بگوئید:

همانطور که می دانید عملیات کربلای پنج از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود و کلیه فرماندهان در مورد نحوه اجرای عملیات و حساسیت های آن صحبت های زیادی کرده و خاطرات زیادی را نقل نموده اند، در آن عملیات من نیروی داوطلب بهداری بودم که وظیفه ما انتقال مجروحین از خط مقدم به بیمارستان صحرایی و انجام اقدامات اولیه پزشکی بود. در دومین روز از عملیات جهت انتقال مجروحین با آمبولانس راهی خط مقدم جبهه شدیم، انفجارهای وسیعی منطقه را فراگرفته بود و هر لحظه امکان برخورد خمپاره با آمبولانس وجود داشت من در آن زمان جوان ۱۸ ساله و پرشوری بودم و به اتفاق دیگر هم رزمم بدون مهابا و با سرعت در جاده خاکی به سمت خط مقدم در حرکت بودیم در همین حال رزمنده ای با موتور کنار خودرو ما آمد و با سر و صدا و بد و بی راه به ما گفت: با این سرعت کجا می روید شما که از خط مقدم هم رد کردید! برگردید عقب تا این آمبولانس را هم نزدند؟ …

بعدا فهمیدیم دوآمبولانس دیگر در زیر آتش بی امان دشمن منفجر شده بود و در منطقه هم با کمبود آمبولانس مواجه بودیم.

آیا اگر جنگ تکرار شود به فرزندتان اجازه حضور در جبهه را خواهید داد؟

بله اگر تکلیف اقتضا کند که از کشورمان دفاع کنیم با تمام وجود آماده خواهیم بود.

در رابطه با وقف برای شهدا چه نظری دارید؟

فکر و ایده جدید و خوبی است و تا به حال وقفی با این محتوا ندیده بودم ولی به نظرم می رسد که وقف با نیت ترویج راه شهدا و فرهنگ شهید و شهادت برای جامعه امروزی مورد نیاز است.

به عنوان کلام پایانی برای جوانانی که دوران دفاع مقدس، رشادت ها و از جان گذشتگی های رزمندگان اسلام را درک نکرده اند چه نصیحتی دارید؟

به عنوان یک برادر از جوانان می خواهم تمام توان خود در راه دفاع از کیان انقلاب و نظام اسلامی که با خون شهدا آبیاری شده است را به کار بسته و با تحصیل علم و معرفت و پیروی محض از منویات مقام معظم رهبری در تقویت و اعتلای ایران اسلامی بکوشند.

منبع: نشریه احسان ماندگار

Template Design:Dima Group