عالیه مهرابی/به دنبال رد پای شعر تا پای سنگرها جلو رفتیم و عطر خوش بیت بیت خون شهداء را از شعر شاعران دفاع مقدس استشمام کردیم . به کویری دریا دل رسیدیم که شعرهایش ، تلاطم اروند را در دل دارد و شور پرواز در سر .غلامرضا محمدی " کویر " ، شاعری است با مجموعه‌ی شعر " از عطش لبریز " که داوری چندین دوره‌ی کنگره‌ی شعر دفاع مقدس استان یزد را در کارنامه‌ی خود دارد و در سال 85 نیز مسؤولیت کمیته‌ی شعر و ادب کنگره‌ی سرداران و 4000 هزار شهید استان را به عهده داشتند .

دیگر بیش از این نخواهم گفت که تلاطم‌های دریایی را باید از دریا شنید :

 

 

 

جنگ که شروع شد ….

جنگ که شروع شد ، من بخشدار اشکذر بودم و تا پایان جنگ  ، فرمانداری‌های مهریز ، اردکان و تفت را دور زده بودم و طبق بخشنامه دولت ، فرماندارها مسؤول ستاد پشتیبانی بودند .

هنرمند در سنگر :

من از هنر خوش‌نویسی و شعر استفاده می‌کردم تا شور حماسه را اول در خودم و بعد در اطرافیان تقویت کنم . یادم هست که در آن ایام ، با همکاری شهید جوکار و عده‌ای از مخلصین ، سنگر مسئولین راه افتاد . من چندین دوره‌ی پانزده روزه در خط مقدم بودم از جمله در فاو و شلمچه و در برنامه‌ی بازدید از سنگرها و قرارگاه‌ها ، با دیدن شور و حماسه‌ی رزمندگان ، همان جا شعری می‌سرودم و اجرا می‌کردم .

علاوه بر سرودن شعر ، در زمینه‌ی خوش‌نویسی و نقاشی هم فعالیت داشتم و چون در آن زمان چاپ بنر و این‌گونه امکانات نبود ، با استفاده از هنر نقاشی ، عکس شهدا را بزرگ می‌کردم .

علاوه بر سخنرانی به عنوان فرماندار ، در اکثر مراسم‌ها ، برنامه‌ی شعرخوانی هم داشتم . مرحوم بهجتی در آن زمان ، شب‌های شعری با موضوعات جبهه و جنگ و شهادت برگزار می‌شود و از شاعران کشوری برای حضور در این جلسات دعوت می‌کردند . من در طی همین مراسم‌ها در اردکان با شاعرانی چون جذبه ، مردانی ، ده بزرگی و مشفق کاشانی آشنا شدم .

در یک دوره هم ، از طرف اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ، همراه با مرحوم گلدون ، به ستاد کربلا رفتیم . ما در اهواز و فاو ، برنامه‌ی شعرخوانی داشتیم . در آن زمان اجرای این‌گونه مراسم‌ها ، در بالا بردن و تقویت روحیه‌ی رزمندگان بسیار مناسب بود .

در آخرین مرتبه‌ی حضورم در سنگر مسئولین ، عزیزانی چون حجة الاسلام عباس سبحانیان ،  نماینده‌ی ولی فقیه در تیپ الغدیر ، جناب آقای مختاری ، رئیس قبلی دادگستری ، آقای مهندس ترابی ، معاون سابق عمرانی استانداری و افراد دیگر هم حضور داشتند .

شعر با طعم خمپاره :

بچه‌های جهاد سازندگی در فاو ، سنگر بزرگی داشتند که عمدتا شب‌ها در آن سنگر ، برگزار می‌شد . من و سایر دوستان ، بعضی شب‌ها برای شعرخوانی به آن سنگر می‌رفتیم و همان شب هم برمی گشتیم . یک شب یادم هست که هنگام برگشتن از مراسم ، دشمن عملیاتی را شروع کرده بود و ما در مسیر بازگشت ، با خمپاره‌های دشمن مواجه شدیم که به زمین نخورده در اطراف ما منفجر و ترکش‌های آن به اطراف پرتاب می‌شد . من و دوستان با توکل به خدا از زیر آتش این خمپاره‌ها رد شدیم .

خط مقدم عشق :

یک بار آقای حسین فیض ، پدرشان ( پدر خانم مرحوم بهجتی شفق ) را ، با خودشان آوردند سنگر . ایشان روحانی بسیار خوش برخوردی بودند و من در اردکان ، افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کرده بودم . ایشان مرتب می‌پرسیدند : خط مقدم کجاست ؟ و کی به خط مقدم می‌رویم ؟ این در حالی بود که همان جا ، خط مقدم بود .

 

جنگ که تمام شد ...

فرماندار تفت بودم که جنگ تمام شد ، اما مسئولیت‌ها با تمام شدن جنگ ، پایان نمی‌یافت ، از این رو فعالیت‌های من در جهت رشد و توسعه‌ی پایگاه‌ها به کمک سپاه ادامه پیدا کرد . وقتی هم که مسئولیت فرمانداری یزد را به عهده گرفتم ، در سمت یک فرماندار در ترویج فرهنگ جبهه و جهاد تلاش کردم .

 

اتفاقی که دفترچه خاطرات دلتان را سوزاند :

شهادت محمد حسین جوکار ، معاون سابق سیاسی استانداری که سال‌های سال با هم رفیق صمیمی بودیم ، واقعا برای من دلخراش بود ، در حالی که می‌دانم خود ایشان طالب چنین فیضی بودند .

و همچنین شهادت تعدادی از فرماندهان تیپ الغدیر استان در ماه‌های آخر جنگ ، خاطره‌ی تلخ دیگری بود که تاریخ این استان ، آن را از یاد نخواهند برد .

حلاوت یک خاطره :

فرماندار تفت که بودم در راستای پشتیبانی از سخنان فرمانده کل قوا در نماز جمعه‌ی تهران ، لشکری چند هزار نفری مرکب از مسئولین ، روحانیون ، جوانان و اقشار مختلف مردم از تفت به راه انداختیم و تا خلدبرین ، این مسیر را پیاده طی کردیم .

که این خبر ، همان روز در صدر خبر رادیو سراسری اعلام شد .

 

فرض کنید شعر شما رزمنده و شما فرمانده ، از رزمنده‌های گردانتان چه انتظاری دارید ؟

آرایه‌های نظم و زیبایی ، اندیشه‌ی خورشیدی برای حمله به تباهی و تیرگی .

فرمانده‌ی خوب باید اهل هنر ، تاریک ، اندیشه ، رسالت و هدف باشد و رزمندگان من هم وظیفه دارند در طریق مقصود ، عواطف و احساسات را شمع راه اندیشه کنند تا تلنگری باشد بر دل‌ها و جان‌ها به سوی رستن‌ها و رستن‌ها

 

یک واژه از ما ، یک اندیشه از شما :

شهید : اسطوره‌ی ماندگار ، مضمون جاودانه تغزل‌ها ، عروج

پلاک : تکه‌ی زمینی عشق ، تنها نشانه‌ی گمنامی در کوی پاک‌بازی .

جانباز شیمیایی : استمرار شهادت در انتظاری غریب ، آیه‌های سوره‌ی عشق

 

 

 

 

 

برای گردان الحدید

" تیپ پیروز الغدیر یزد "

الحدید ای اتشین گردان عشق/ الحدیدای فاتح میدان عشق

الحدید ای تیشه‌ی بر بنیان ظلم / الحدید ای بیشه‌ی شیران عشق

از سواران توی آرد نسیم / عطر و بوی بوذر و سلمان و عشق

تا بیارایی گل و بستان و دشت / چون صبا برخیز از بستان عشق

تا برآید آفتاب آرزو / سر برآر ای اختر میدان عشق

در شب افروزی شهابی ، شعله‌ای / آذرخشی‌ای همه طوفان عشق

با تو شد تفسیر ، آیات حدید / ای کتاب و آهن و میزان عشق

بلبل از شوق تو در آواز شد / لاله رویید از تو و ریحان عشق

بشکفد تا باغ پیروزی ، ببار / بر " کویر " زندگی باران عشق

شلمچه ، 20/10/1366

 

 

بهارِِِِِِ باور نور

" تقدیم به رزمندگان اسلام "

 

شکفته بس گل اخلاص از یقین شما / بهار باور نور است سرزمین شما

شمیم دلکش فردای عشق می‌آید / ز طرفه بادِ طرب خیز فرودین شما

تبارنامه ی مردان عشق را خواندیم / کتاب عشق ندارد کسی قرین شما

شکسته ظلمت بیداد ، نور باورتان / سپیده سر زده از همّت برین شما

چو برگ ریزِ خزان ، خیل اهرمن ریزد / ز شعله شعله‌ی رگبار آتشین شما

درود باد به جانبازی و دلیریتان / به پاک‌بازی و آیین راستین شما

به فخر بوسه زند پیر عشق از سر شوق / به بازوان توانای آهنین شما

به عرش هدیه برند آسمانیان از خاک / گلاب شبنم آلاله‌ی جبین شما

بنفشه سر زند از شوق و لاله روید مست / نسیم عشق چو برخیزد از زمین شما

غلام همّت آن پیر در جمارانم / که ریخت باده‌ی عرفان به ساتکین شما

شلمچه ، شهریور 1365

Template Design:Dima Group