به دليل كار و مشغله زياد، چندان در كنار ما نبود و حضور فيزكي نداشت، بلكه حضور و تاثير او كمّي بود زيرا بيشتر اوقات مشغول فعاليت بود با اين حال همان لحظات كوتاهي را كه در كنار ما مي گذراند، تاثير گذار بود.

خط شکنان:

7 سال از شهادت رهبر نظامي افسانه‌اي حزب الله گذشته است اما هر روز ابعاد و زوايايي جديدي از زندگي اين فرمانده مقاومت فاش مي‌شود. به همين دليل اين بار به سراغ دختر اين شهيد بزرگوار رفتيم تا بيشتر از خصوصيات روحي و جهادي آن آشنا شويم.

 

فاطمه دختر شهيد عماد مغنيه در اين گفت‌وگو ناگفته‌هاي جديدي را از اين شهيد بازگو مي‌كند از روياهاي اين شهيد و رابطه نزديك وي با سيد حسن نصرالله و رابطه پدر و فرزندي مي‌گويد .

 

وي با بيان اينكه هر بار پدرم را مي ديدم تصور مي كردم آخرين ديدار است، گفت: شهيد عماد مغنيه روياي آزادي فلسطين را در سر داشت.

 

رابطه مغنيه با نصرالله

 

همه و تحتي دشمنان پيش از دوستان مي دانند كه رابطه خاصي بين سيد حسن نصرالله و شهيد عماد مغنيه وجود داشت و در واقع رابطه پدرم با نصرالله رابطه عشق به فرماندهي بود كه حتي يك لحظه در فدا كردن خانواده اش براي حفظ جان او و در راه او دريغ نمي كرد و بسيار تاكيد داشت تا دوستي و اطاعت تمام و كمال خود از سيد نصرالله را به وي ابراز دارد، از همين رو روابط اين دو مبتني بر اعتماد متقابل بود و سيد حسن نصرالله نيز به توانمندي ها و قابليت ها و تدبير شهيد مغنيه اطمينان داشت.

 

پس از شهادتش بود كه پي بردم پدرم يكي از فرماندهان حزب الله بود و البته شهادت او عجيب يا غيرمنتظره نبود زيرا هر بار كه او را مي ديديم تصور مي كرديم اين آخرين ديدار است.

 

روياي ديرين مغنيه

 

آزادي فلسطين رويايي بود كه پدرم همواره در انتظار تحقق آن بود و ده روز پيش از شهادت به يكي از دوستان و همرزمان خود توصيه كرد صبور باشد زيرا صبر كليد گشايش است.

 

آنچه در زير مي آيد مصاحبه تسنيم با فاطمه دختر شهيد عماد مغنيه است

 

رابطه پدر و فرزندي

 

او پدري كاملا طبيعي بود و تمام وظايف پدري را انجام مي داد و ما همواره با او در ارتباط بوديم. وجه تمايز رابطه من با او اين بود كه ما دو دوست بوديم در نتيجه من بسياري از مسائل را با او در ميان مي گذاشتم، همانطور كه با هر كدام از دوستانم اين رابطه را داشتم.

 

مي توانم او را به حكم ارتباطي كه بين ما وجود داشت، پدر بنامم اما نمي دانستم او از فرماندهان حزب الله است و فقط پس از شهادت ايشان بود كه به واسطه كساني كه با ايشان در جريان فعاليت جهادي همراه بودند، به اين موضوع پي بردم و جالب اينكه افراد زيادي با پدرم ديدار و ملاقات داشتند و سالها با او در تماس بودند بدون اينكه هويت واقعي او را بشناسند.

 

بي ترديد با توجه به صحبت هاي دوستان و آشنايان پدرم، متوجه شدم كه ايشان در دو حالت يعني در جايگاه پدر و يا يك فرمانده، يك ويژگي مشترك داشتند و آن اينكه هيچ گاه اهل تعارف نبودند، بلكه همواره راحت برخورد مي كردند و خودجوش بودند، از همين رو وقتي كسي با او هم نشين مي شد به خون گرمي او پي مي برد به اضافه اينكه احساس مي كرد او از نظر عاطفي و احساسي نيز به طرف مقابل خود توجه دارد.

 

حضور پدرم كوتاه اما تاثيرگذار بود

 

به دليل كار و مشغله زياد، چندان در كنار ما نبود و حضور فيزكي نداشت، بلكه حضور و تاثير او كمّي بود زيرا بيشتر اوقات مشغول فعاليت بود با اين حال همان لحظات كوتاهي را كه در كنار ما مي گذراند، تاثير گذار بود.

 

او مي توانست با يك جمله به عمق وجود و افكارم پي ببرد زيرا ما را به خوبي مي شناخت و بيشتر صحبت هايش در واقع حامل نكاتي براي بهتر شدن يك رفتار يكي از ما بود.

 

شهادت او عجيب و غير منتظره نبود

 

همه ما مي دانستيم كه پدرم به دليل شرايط كار و فعاليت از سوي سرويس هاي اطلاعاتي متعددي در دنيا تحت تعقيب قرار دارد، از همين رو تمام اقدامات امنيتي براي ما به اجرا گذاشته مي شد زيرا با توجه به ارتباط با او مي توانستيم به نقطه ضعفش تبديل شويم.

 

هر بار كه او را مي ديديم، خدا را شكر مي كرديم و هنگامي كه با او وداع مي كرديم همواره احتمال مي داديم كه ديگر بازنگردد از همين رو همه ديدارها ما مي توانست آخرين ديدار باشد.

 

يك بار به ما گفت اين احتمال هست كه خبر شهادت او اعلام نشود و يا اينكه حزب الله بر اساس ملاحظاتي و خط مقاومت او را به عنوان شهيد يا رزمنده خود معرفي نكند، از همين رو از ما مي‌خواست در اين صورت صبور باشيم و بر اين موضوع سرپوش بگذاريم و هر تصميمي را كه حزب الله مي‌گيرد بدون چون و چرا بپذيريم.

 

بنابراين با اين تفاسير ديگر خبر شهادت او براي ما عجيب يا غيرمنتظره نبود، هرچند بي ترديد اين خبر دردناك است، زيرا عزيزي را از دست داديم كه هر لحظه آرزو مي‌كرديم در آرزوها و روياهاي يك خانواده كه بنابر شرايط حاكم به تاخير مي افتاد، حضور داشته باشد و همه ما به خوبي مي‌دانستيم كه پدرم آرزوي تحقق روياي خود يا همان آزادي فلسطين را در سر داشت.

 

همه و حتي دشمنان پيش از دوستان مي دانند كه رابطه خاصي بين سيد حسن نصرالله و شهيد عماد مغنيه وجود داشت و در واقع رابطه پدرم با نصرالله رابطه عشق به فرماندهي بود كه حتي يك لحظه در فدا كردن خانواده اش براي حفظ جان او و در راه او دريغ نمي كرد و بسيار تاكيد داشت تا دوستي و اطاعت تمام و كمال خود از سيد نصرالله را به وي ابراز دارد، از همين رو روابط اين دو مبتني بر اعتماد متقابل بود و سيد حسن نصرالله نيز به توانمندي ها و قابليت ها و تدبير شهيد مغنيه اطمينان داشت.

 

رابطه عماد با امام خميني (ره)

 

اما رابطه او با امام خميني (ره) از همان نخستين ديدار پس از پيروزي انقلاب اسلامي شكل گرفت.

 

مادربزرگم در اين باره گفت كه پدرم اولين بار فقط ده دقيقه با رهبر ايران ملاقات كرد و دومين بار نيز ديدار نيم ساعته با ايشان داشت و روزي كه پس از اين ديدار به لبنان آمد سراسر شور و اشتياق بود و براي مقابله با دشمن صهيونيستي لحظه شماري مي كرد.

 

پدرم آن روز در حالي كه حزب الله به طور رسمي وجود نداشت، به مادرش گفت كه امام خميني (ره) به گروهي كه آن را حزب الله مي نامند، اطمينان دارد.

 

مادربزرگم همچنين گفت كه شهيد مغنيه از آن لحظه به بعد ديگر آرام و قرار نداشت و بي تابي او از ترسيم تصاوير امام خميني(ره) بر ديوارها آغاز شده و تا فرماندهي عمليات شهادت طلبانه احمد قصير پيش رفت و از همين جا مي توان به رابطه او با ايران و رهبري آن كه حامل شعار كمك به مستضعفان جهان است، پي برد.

 

طبيعي است كه اين رابطه ادامه يافته و دستاوردهاي زيادي را به ثمر نشاند كه بخشي از آن در تاريخ ثبت شده و بخش ديگري نيز به دليل ادامه درگيري ها محرمانه باقي مانده است.

 

رابطه شهيد مغنيه با سيد حسين فضل الله

 

رابطه پدرم با محمد حسين فضل الله نيز در اصل از خانواده آغاز شد، به اين معني كه مادربزرگم امّ عماد كه شاگرد سيد محمد حسين فضل الله بود ، همواره با منزل ايشان در ارتباط و تماس بود.

 

سيد فضل الله در دهه هشتاد سمبل و الگوي يك اسلامگرا بود كه به نام مقاومت اسلامي فعاليت مي كرد و در آن زمان از نظر آگهي بخشي سياسي و مذهبي نقش مهمي ايفا كرد.

 

امّ عماد نيز در زمينه مذهبي در منطقه «السياح» و «الغبيري» كه سيد حسين فضل الله در آنجا ساكن بود، فعاليت داشت، از همين رو رابطه آنان دوستانه و بسيار مستحكم بود و تا زماني كه ساير جوانان مانند پدرم تصميم گرفتند گروهي در حمايت از چهره هاي اسلامگرا تشكيل داده تا از آنان در برابر ترور احتمالي محافظت كنند، اين روابط ادامه داشت.

 

پدرم مسئول گروه محافظت از سيد محمد حسين فضل الله بود، زيرا ايشان براي پدرم حكم پدرمعنوي را داشتند.

 

شهيد مغنيه سيستم محافظتي خاصي نداشت

 

هر چند بسياري شهيد عماد مغنيه را معمايي مي دانستند كه همه را شگفت زده كرده و اسطوره بود و به شبحي تبديل شده بود كه سرويس اطلاعاتي 42 كشور او را تحت تعقيب قرار داده بودند، اما پدرم سيستم خاصي براي محافظت شخصي نداشت و شخصا محافظت از خود را برعهده داشت و در برخي موارد نيز قوانين را نمي پذيرفت، زيرا بسيار مشتاق زندگي ساده و معمولي بود.

 

يك بار به من و مادرم قول داد در منزل من به ديدارمان بيايد، و گرچه تاخير او براي ما عجيب نبود، اما آن روز بيش از معمول منتظر او مانديم تا جايي كه نگران شديم.

 

با گذشت زمان طولاني از ساعت ديدار با پدرم، متوجه شديم يك نفر در فواصل زماني مختلف به پنجره هاي اتاقي كه در آن نشسته بوديم و در طبقه اول قرار داشت، سنگ ريزه پرتاب مي كند، از پنجره بيرون را نگاه كردم و پدرم را ديدم كه روي زمين به دنبال سنگ ريزه است، از چيزي كه مي ديدم مبهوت ماندم زيرا از خود مي پرسيدم چطور كسي كه سرويس هاي اطلاعاتي كشورهاي متعدد به دنبال او هستند مي تواند چنين كاري بكند؟

 

به سرعت به سمت او دويدم و او با لبخند مسحور كننده اش به استقبال ما آمد و يك مشت سنگ ريزه كه جمع كرده بود، به من داد و آنجا بود كه متوجه شدم سر ساعت به منزل رسيده، اما كسي را كه در اصلي ساختمان را برايش باز كند، نديده بود.

 

شايد اين نخستين بار است كه اين اطلاعات در مورد پدرم فاش مي شود به اين معني كه او هربار از پس يك اتفاق، اين بخش از شخصيت خود را كه دوستدار زندگي است به تصوير مي كشيد زيرا باوجود اينكه خطر او را تهديد مي كرد هميشه اصرار داشت ما را ببيند و ما را با خود به محل هاي مختلف مي برد.

 

خاطرات شيرين و ماندگار

 

از جمله محل هايي كه با يكديگر به آنجا مي رفتيم، رستوران «مروش» بود و آنجا بود كه همواره مثل يك خانواده با يكديگر جمع مي شديم.

 

مروش كه رستوران قديمي در خيابان الحمرا در بيروت است بيشتر از 60 سال قدمت دارد و يكي از اماكن تاريخي آن به شمار مي آيد كه متاسفانه به دليل بازساي اين منطقه مدتي است تعطيل شده است اما ما از آنجا به عنوان اعضاي يك خانواده خاطرات شيريني داريم.

 

پس از جنگ تابستان 2006 و اعلام آتش بس بار ديگر ما يكديگر را در اين رستوران ديديم و پدرم از ديدن ما خوشحال بود.

 

در آن موقع پدرم به فكر موضوع مهاجراني بود كه خانه هايشان ويران شده بود و موضوع بحث ما نيز همين بود در نتيجه به ما گفت كه مقاومت خانه هايي را براي اين افراد اجاره خواهد كرد و قول خواهد داد كه كل ضاحيه را بازساي كند.

 

اسرائيل هنوز از مغنيه احساس خطر مي‌كند

 

با وجود گذشت هفت سال از شهادت حاج عماد مغنيه هنوز فرماندهي نظامي دشمن صهيونيستي او را تهديدي براي خود مي داند، زيرا ايشان از جمله كساني بودند كه در داخل حزب الله بر تاسيس موسسات مختلف تاكيد داشته و با اداره مسائل به صورت انفرادي و به دست يك نفر مخالف بودند چرا كه يك نفر به طور طبيعي و يا به حكم ماهيت درگيري ها در معرض خطر از دست دادن جان خود قرار دارد.

 

بر همين اساس بود كه پدرم و ساير رزمندگان مقاومت تاكيد داشتند تاسيس نهادهاي نظامي و اجتماعي و نيز تربيتي و فرهنگي مي تواند ضامن ادامه فعاليت و افزايش سطح مهارت مقاومت شود.

 

از آنجا كه مغنيه به اسطوره هر جوان مبارزي تبديل شده بود و منظورم از رزمنده فقط يك جوان نظامي نيست بلكه جواناني هستند كه در زمينه فني و رسانه اي و فرهنگي فعاليت مي كنند، از همين رو يكي از دوستانم خاطره اي را از روزهاي نخست نامزدي خود برايم تعريف كرد.

 

او به من گفت: ما در روزهاي نخست نامزدي بوديم كه حاج عماد مغنيه به شهادت رسيد و از آنجا كه خيلي با همسرم قدم مي زديم يك بار او در حالي كه مورد مسائل آينده صحبت مي كرد، گفت كه آرزويش اين است كه عماد مغنيه به يك فرهنگ تبديل شود، همانطور كه در زمينه امنيتي و نظامي يك اسطوره و الگو است.

 

اين چنين بود كه مغنيه پس از شهادتش نيز همچنان زنده است و به نظر من به همين دليل است كه بيش از پيش دشمن صهيونيستي را نگران كرده است و اين نشان مي دهد كه عماد مغنيه زنده است.

 

توصيه شهيد به يكي از رزمندگان 10 روز پيش از شهادت

 

پدرم چيزي به نام وصيت ندارد و اهل توصيه و نصيحت مستقيم نبود، به عبارت بهتر ما به عنوان يك خانواده هرگز به ياد نداريم كه پدرم در جاي اختصاصي نشسته و ما را به طور مستقيم نصيحت كرده باشد، بلكه زندگي او بسيار شتابان تر از اين بود كه بتواند اين كار را بكند، به همين دليل همواره به طور غير مستقيم مسائل مورد نظر خود را يادآور شده و گوشزد مي كرد.

 

دست نوشته مغنيه

 

پدرم وصيت مكتوب ندارد و به طور كلي دست نوشته اي از او به جا نمانده است، به ويژه اينكه هر چيزي را كه يادداشت مي كرد بعد از بين مي برد و اين اقدام در چارچوب تدابير امنيتي كه ايشان رعايت مي كرد، جا داشت زيرا معتقد بودد هر نوشته اي به معني بر جا گذاشتن يك اثر است و سياست او اين بود كه هيچ اثري به جا نماند.

 

با اين حال ما يك دست نوشته از او داريم كه ده روز پيش از شهادت در پاسخ به يكي از رزمندگاني كه با او فعاليت داشت و در كار خود با مشكل روبه رو شده بود، ، نوشته بود.

 

در اين دست نوشته آمده است: اين كار نيازمند صبر است زيرا صبر كليد گشايش است.

 

به نظر من اين پاسخ در شرايطي كه امت اسلام در آن به سر مي برد، يك وصيت است.

 

تصاوير و نوارهاي صوتي و تصويري ضبط شده از شهيد مغنيه اندك است اما ما تمام تصاويري را كه از او در پايگاههاي اينترنتي و اجتماعي وجود داشت ، جمع آوري كرديم و اين تصاوير پس از شهادت ايشان به سرعت زيادي منتشر شد.

 

بعضي از اين عكس ها مونتاژ شده و برخي نيز به او نسبت داده مي شوند و در مورد چند عكس ديگر نيز داستانهايي گفته مي شود كه واقعي نيست.

 

كتاب فتوكپي برابر با اصل

 

در نتيجه ما به عمد اين تصاوير را منتشر كرده و داستان واقعي آن را در كتابي تحت عنوان «تصاير برابر اصل»، بازگو مي كنيم.

 

اين كتاب به زبان عربي بوده و به دو زبان فارسي و انگليسي ترجمه شده است.

 

سال گذشته ايران اسلامي كنفرانسي را تحت عنوان « جوانان و بيداري» برگزار كرد كه جواناني از كشورهاي مختلف اسلامي در آن شركت داشتند.

 

ديدار با امام خامنه‌اي

 

اين كنفرانس در پي شعله ور شدن آتش خيزش مردمي در برخي كشورهاي عربي برگزار شد و ما در جريان آن افتخار پيدا كرديم با رهبر ايران آيت الله خامنه اي ملاقات كنيم و من به عنوان فرزند شهيد عماد مغنيه و به نمايندگي از جوانان لبنان در اين كنفرانس صحبت كردم.

 

من در اين كنفرانس گفتم: رخدادهاي جاري در كشورهاي عربي از جمله انقلاب مردمي عليه رژيم هاي استبدادي ادامه راهي است كه امام خميني (ره) به هدف سرافرازي اسلام و مسلمانان و قدرت و نهضت آنان آغاز كرده و انقلاب اسلامي را تحقق بخشيد تا تمدن مبتني بر اسلام ناب محمدي را پايه گذاري كند زيرا تا زماني كه قدرت و اعتماد به نفس و آگاهي نباشد، نمي توان زمام امور دنيا را به دست گرفت و اين چيزي است كه امام خميني (ره) در ما زنده كرد.

 

طبيعي است كه با آغاز خيزش مردمي در كشورهاي عربي اين سوال مطرح بود كه چه اتفاقي در جريان است و اين سوال پس از رخداهاي مصر بيش از پيش قوت گرفت.

 

در اين ميان ما سراسر شور و اشتياق در انتظار آينده اي بهتر بوديم و اكنون منتظريم ببينم روزهاي آينده چه چيزي را براي ما رقم خواهد زد، اما در هر حال خون شهيدان همواره نويد بخش آينده اي بهتر است.

 

جهاد مغنيه در مسير شهادت گام نهاد

 

جهاد جواني پر از شور زندگي بود و رابطه من با او فقط رابطه خواهر و برادري نبود بلكه رابطه دو دوست بود. او به پدرمان قول داد كه در راه او گام بردارد و از لحظه اي كه خود را براي اولين بار فرزند شعيد عماد مغنيه معرفي كرد در مسير شهادت گام برداشت.

 

شهادت جهاد در واقع به پا خواستن و زندگي است و ما اين مفاهيم را در چشمان جوانان هم سن و سال او كه او را تا خانه ابدي اش تشييع كردند، ديديم و اينگونه است كه پيروزي رقم مي خورد زيرا پيروزي فقط آن نيست كه در تاريخ ثبت شده يا خواهد شد، بلكه اهميت پيروزي در اصول ارزشمند اخلاقي و ديني كه در لايه هاي داخلي يك جامعه نهفته است، نمود مي يابد.

 

وعده بازگشت به پدر

 

با گذشت هفت سال از شهادت عماد مغنيه من به او مي گويم : مشتاق لبخند تو هستم، هيچ يك از ما در خانه لبخند تو را فراموش نكرده ايم، لبخند تو وطني است كه يك روز به آن بازخواهيم گشت، همانگونه كه جهاد بازگشت و همه ما اين قول را به شما مي دهيم.

Template Design:Dima Group