مصاحبه:: سیده زهره علمدار

حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی علاقه عجیبی به من داشت. زیرا مادرم درسنین جوانی مرحوم شده بود  و چون فرزند کوچک حاج شیخ بود، به همین مناسبت، لطف خاصی به من داشت. وقتی به یزد می رفتم ؛ هر سه وقت مرا با خود به مسجد می برد و شبها هم از کتاب سی بحث برایم مطلب می گفت .

 

گالری تصاویر

 

پدرم محمد ناصری کوچه بیوکی :

پدر مرحوم بنده  دومین فرزند ذکورملا غلامرضا ناصری است که درهمان محله کوچه بیوک دیده به جهان می گشاید. مادر شان مرحومه سیده بی بی خدیجه موسوی می باشد.

پدرم در ترغیب، ایجاد انگیزه و پیوستن من به طلاب علوم دینی، تمام همّ خود را مصروف داشت و بنده آنچه دارم به واسطه تلاش و کوششی می­دانم که پدردر این امر داشتند - که ان شاء الله خداوند جزای خیرشان دهد- چرا که خود را در هر حال مدیون ایشان می دانم . به واسطه تلاش وخواسته ایشان بود که من وارد حوزه شدم وپشتیبانی ایشان از من به حدی بود که وقتی در عربستان به خاطرپخش  اعلامیه حضرت امام دستگیر شدم؛ دوسال متمادی تلاش نمود تا توانست مرا از زندان­های مخوف وهابیون نجات دهد و دوباره به عراق باز گرداند .

بالاخره این مرد خستگی ناپذیر ورنج کشیده، پس ازسال ها تلاش و مجاهدت و حمایت از بنده در راه تحصیل علم ومبارزات سیاسی دیده از دار فانی بستند وبه سرای باقی شتافت ودر یزد به خاک سپرده شد.

مادر مکرمه ام :

مادرم بی بی زهرا فقیه خراسانی درسال 1341هجری قمری در یزد متولد شد . هنوز چندی از عمرش نگذشته بود که مادرش را به علت بیماری از دست داد و گرد یتیمی بر عارضه اش نشست. گرچه حاج شیخ غلامرضا عنایت ویژه ای به این فرزند داشت اما هیچ کس نتوانست جای خالی مادر را در دل او پر کند

لطف حاج شیخ در مورد من :

حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی علاقه عجیبی به من داشت. زیرا مادرم درسنین جوانی مرحوم شده بود  و چون فرزند کوچک حاج شیخ بود، به همین مناسبت، لطف خاصی به من داشت. وقتی به یزد می رفتم ؛ هر سه وقت مرا با خود به مسجد می برد و شبها هم از کتاب سی بحث برایم مطلب می گفت .

حاج شیخ علی دایی مرحوم من می فرمود« وقتی تو از یزد می رفتی حدود یک ربع بیست دقیقه ای  مرحوم حاج شیخ دعا می خواندند و بدرقه راهت می کردند». بارها می دیدم که مرحوم حاج شیخ پشت سر من نگاه می کرد تا  از نظر دور شوم. من پسر خاله ای به نام آقای علی رضا کاظمینی دارم که پزشک هستند و در کرج ساکنند.البته او از من بزرگتر است و همان سال­هایی که من ده سال بیشتر نداشتم؛ دررشته پزشکی وارد دانشگاه شده بودند. حاج شیخ گفته بود:«علی رضا دکتر جسم است و محمد رضا باید دکتر روح شود» عنایت خاصی به من داشت ومن هم علاقه وافری به ایشان داشتم . گر چه سن  وسال کمی داشتم .

توکل رمز توفیق:

من هم توفیق یافتم ازامتیاز درس خواندن درمدرسه­ای ایت الله مجتهدی  بهره مند شوم .البته گفتنی است که لازمه و رمز توفیق و موفقیت دردرس، توکّل به خداست.خداوند متعال به بنده حقیرنیز عنایت فرمود واین معنا را به من فهماند.

Template Design:Dima Group