در یازدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس، کتاب «نبرد الیج» نوشته احمد خواستار، موفق به کسب «رتبه برگزیده بخش خاطرات خود نوشت» شد. باخبر شدیم این کتاب اخیرا توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس تجدید چاپ گردیده است، لذا بر آن شدیم تا در گفتگویی صمیمی پای صحبت های این رزمنده باصفای دوران دفاع مقدس بنشینیم. آنچه در ادامه آمده، بخشهایی از این گفتگو است که نظر شما را به آن جلب می نمائیم:

لطفا خودتان را بیشتر معرفی کنید.

اینجانب احمد خواستار فرزند حبیب، متولد سال 1347 و اهل شهرستان میبد می باشم. درسن 15 سالگی برای اولین بار در عملیات خیبر در منطقه طلائیه حضور یافتم. سپس در عملیات های بدردر منطقه هورالهویزه، قدس5، والفجر8، کربلای5 و 8، نصر7و بیت المقدس2 ، بیت المقدس4 در غرب کشور ، بیت المقدس7 و تک های عراق در روزهای پایانی جنگ و در مجموع 72 ماه در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشته ام که 60 ماه آن مربوط به زمان جنگ و مابقی در زمان بعد از جنگ بوده است.

انگیزه شما از نوشتن کتاب «نبرد الیج» چه بود؟

واقعیت امر این است که ما در زمان جنگ مصاحبه نمی کردیم و امروز فهمیدیم که اشتباه بزرگی انجام داده ایم چرا که لازم است این مطالب به نسل های بعدی نیز منتقل شود. ما وقتی وضعیت امروز خودمان را بررسی می کنیم یک کاستی بزرگ مشاهده می کنیم. اگر به عنوان مثال ما جنگ داخلی که بین شمال و جنوب آمریکا رخ داد را بررسی کنیم می بینیم که برای این اتفاق که زیاد هم مهم نبوده، کتاب های متعددی نوشته اند. اما در کشور ما در هر سال 50000کتاب چاپ می شود که فقط در حدود300 عنوان کتاب مرتبط با دفاع مقدس می باشد؛ آن هم یک دفاع جانانه وبا این همه عظمت و شگفتی! خب علتش این است که کسی به فکر نیفتاده است تا در این زمینه یک کار زیربنایی و بنیادی انجام دهد.

امروزه در نوشتن و چاپ کتاب به جای همکاری گاهی سنگ اندازی هم می شود، اما چون کاربرای خداست اشکالی ندارد. ما احساس وظیفه کردیم تا در این زمینه گامی برداریم. حالا که مثل شهدا نمره قبولی نگرفتیم لازم است راه آنها را ادامه دهیم.

همه این را می دانیم که جنگ ما، فقط با یک کشور متجاوز نبود؛ بلکه با دنیای استکبار بود. مهمتر اینکه همه استکبار در مقابل رزمندگان و خون شهدای ما تسلیم شدند و نه تنها به هیچ یک از اهدافشان نرسیدند که حتی دشمن به عنوان متجاوز شناخته و معرفی شد. این است که وظیفه ما را خطیرتر و حساس تر کرده است و ما باید به وظیفه مان عمل کنیم.

در این کتاب به چه موضوعی پرداخته شده است؟

موضوع اصلی این کتاب مربوط به بخش کوچکی از عملکرد تیپ الغدیر در یک محور شناسایی(اطلاعات و عملیات) عملیات قدس 5  می باشد.  هدف از این عملیات تصرف پاسگاهی به نام«الیج» در باتلاقهای هور در  دو هزار متری ساحل شهرک البیضه عراق بود. این پاسگاه در عملیات های خیبر و بدر به عنوان سنگر مستحکم عراق محسوب و فرمانده آن از صدام مدال افتخار و شجاعت گرفت.  رزمندگان اسلام در آن عملیات ها مجبور شده بودند پاسگاه را دور بزنند. لذا ماموریت تصرف این پاسگاه توسط قرارگاه تاکتیکی سلمان مستقر در هور در تیرماه1364 به تیپ الغدیر واگذار شد که تیپ بعد از استقرار و شناسایی راس ساعت23 پانزدهم مرداد ماه طی یک عملیات آبی خاکی، موفق شد  این پاسگاه را به طور کامل  تصرف و تعداد 19 نفر از افراد دشمن را به اسارت درآورد. ضمنا بر اثر آتش نیروهای خودی فرمانده تیپ 83 دشمن در شهرک البیضه به هلاکت رسید.

مطالب این کتاب بر اساس اسناد جنگ، دست نوشته ها و خاطرات خودم در این عملیات نگارش شده است که البته تصمیم دارم برای چاپ سوم، اسامی شهدای این عملیات را نیز به محتوای کتاب بیفزایم.

دوست داریم این گفتگو را با نقل یک خاطره از آن دوران مقدس به پایان ببریم.

اگر اجازه بدهید یک خاطره از امدادهای الهی که برای خودم اتفاق افتاده است را ذکر کنم. در ایام عیدسال1366 و دو ماه بعد از عملیات کربلای 5 تعدادی از خانواده های شهدای شمالی این عملیات، به خط مقدم شلمچه آمدند. در کانال پرورش ماهی، من مسئول کمین محوری بودم که فرزندان آنها عمل کرده بودند. یکی از پدران شهداء با دیدن یک بادگیر آبی رنگ گفت: این لباس فرزند من است و او همین لباس را بر تن داشته است. او گمان می کرد که فقط آن لباس را فرزند او می پوشیده است. اما به هرحال به او قول دادم فردای آن روز، بروم لباس را بیاورم. آن روزها تعهد وجود داشت و وقتی قولی داده می شد باید حتما عملی می شد. صبح زود  به صورت سینه خیز حرکت کردم و تا نزدیک سنگر کمین عراق رفتم وآن لباس بادگیر _که تنها لباس پاره ای بود_ را دیدم و برگشتم. در حال برگشتن دیدم یکی از بچه های اطلاعات مرتب با اشاره دست زمین را نشان می داد و متوجه منظور او نمی شدم تا اینکه به سنگر کمین خودی رسیدم. او صدا زد: مگر مین ها را ندیدی؟ کجا رفته ای؟ من گفتم: نه، مین کجاست؟!

بعد که خوب نگاه کردم متوجه شدم که هر 20سانتی متری یک مین وجود داشته که شب گذشته توسط  نیروهای تخریب به صورت عجله ای کاشته شده بود.

Template Design:Dima Group