خط شکنان: مادر شهیدان ید الله و غلام رضا دهقان با لحنی زیبا ، صدایی مهربان و دلنشین و آرامشی که در چهره اش موج می زد به بیان خاطراتی از عزم و اراده و ایمان فرزندان رشیدش پرداخت.

به گزارش خط شکنان به نقل از یزد رسا “حاجیه شهربانو منگلی “مادر شهیدان غلام رضا و یدالله دهقان، بابیان اینکه امیدوارم توانسته باشم حق مادری را هم برای فرزندان شهیدم و هم این فرزندانم ادا کرده باشم به بیان خاطراتی از فرزندان رشیدش پرداخت.

مادر شهیدان دهقان با لحنی زیبا ، صدایی مهربان و دلنشین و آرامشی که در چهره اش موج می زد از اولین دفعه ای که یدالله می خواست عازم جبهه شود برایمان روایت کرد و گفت:اولین دفعه ای که یدالله می خواست به جبهه برود برایش لباسهایش را آماده کردم خوراکی داخل ساکش گذاشتم و برای اینکه پسرم نفهمد رفتم درب حیاط نشستم و قبل از رفتنش دلم طاقت نیاورد و خیلی گریه کردم که در همین حین یدالله آمد و “گفت: مادر عزیزم چرا گریه می کنی افتخار کن که من عازم جبهه  شوم و برای دفاع از کشورم روبروی دشمن بایستم”.

IMG_0383

وی افزود:یدالله با صحبت های دلنشینش من را آروم کرد و رفت ،من بعد از رفتنش هم خیلی گریه کردم و بعد از چند روز خواب دیدم که یدالله از باغ عمویش آمد  و وارد خانه شد داخل خانه من ،خواهر و پدرش نشسته بودیم، وقتی یدالله آمد به من سلام نکرد و در عالم خواب فهمیدم که به خاطر گریه هایی که پشت سرش کردم و ناشکری کردم سلامم نکرد و به پدر و خواهرش سلام کرد و به خواهرش “گفت :خواهرم هر چی شما میکنی مادر به مادر هم بگو اینقدر ناراحت نباشد گریه نکند”.بعد در عالم خواب  رو به من کرد و”گفت: مادر جان چرا اینقدر گریه می کنی باید افتخار کنی”.

مادر شهیدان دهقان  گفت: یدالله همین جمله(( مادر جان چرا اینقدر گریه می کنی باید افتخار کنی))را سه مرتبه برای من تکرار کرد ورفت که یک مرتبه از عالم خواب بیدار شدم و شروع کردم به صلوات فرستادن و دعا کردن برای فرزندانم.

وی یکی از خواب های دیگرش را برایمان تعریف کرد و گفت: یک شب خواب دیدم یدالله آمد ((آن زمان  مسجد روبه روی منزلمان را  تازه داشتند می ساختند)) وقتی آمد گرفتمش در بغلم و شروع کردم به بوسیدنش و در همان حین یادم از غلامرضا آمد ((غلامرضا آن زمان مفقود شده بود)) در همان عالم خواب از یدالله سوال کردم پسرم تو که از جبهه میایی از برادرت غلامرضا هم خبری داری، “یدالله  گفت: مادر جان یک زمین گندمی هست که اگر بدست بیاید غلامرضا هم می آید” پدرش هم در عالم خواب به من گفت بلند شو برای پسرت چیزی بیاور بخورد همش که او را بغل کردی ولش نمی کنی ،من هم گفتم من دیگه پسرم را رها نمی کنم و از عالم خواب بیدار شدم.

زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند

مادر شهیدان دهقان گفت: من هر موقع خیلی ناراحت باشم و زیاد به فکرشان باشم خوابشان را میبینم که به خوابم می آیند و در عالم خواب به من هدیه می دهند و می گویند مادر چرا ناراحتی اینقدر ناراحت نباش و در عالم خواب من را دلداری میدهند و هدایایشان را به من می دهند و می روند.

مادر شهید از خوش اخلاقی فرزندان شهید خود چنین روایت کرد: فرزندان من خیلی خیلی خوش اخلاق و خوش رو بودند و مرحوم  پدر بزرگوارشان هم خیلی خوش اخلاق بود وی یک مرتبه هم در طول عمرشان به بچه ها  و من بد اخلاقی نکردند.

در خانه نمی گذاشتند دست به سیاه و سفید بزنم

وی افزود: این دو شهید هر دو در هنرستان کشاورزی هرات درس می خواندند و یدالله سه سال از غلامرضا بزرگ تر بود وقتی از مدرسه می آمدند اصلا نمی گذاشتند من در خانه دست به سیاه و سفید بزنم -کارهای منزل را انجام دهم – هر دو خانه را جارو می کردند، آشپزی می کردند شست و شو می کردند و می گفتند مادر شما چشم و چراغ ما هستی نباید تا زمانی که ما اینجا هستیم شما کارهای منزل را انجام دهی.

مادرشهیدان دهقان در پایان گفت: هیچ توقعی از مردم ندارم از هیچ کس گله مند نیستم از همه مردم و شما هم تقدیر و تشکر می کنم که همیشه مرحم دلمان بودید .

وی افزود: فقط بنده هر چی میخواهم از خدا می خواهم چشم و دستم دست خداست .

شهید یدالله دهقان هراتی متولد سال ۱۳۴۳ در مرحله دوم عملیات کربلای پنج و شهید غلام رضا دهقان هراتی متولد سال ۱۳۴۶ در عملیات بدر به فیض شهادت نایل آمدند.

IMG_0380

IMG_0390

Template Design:Dima Group