خط شکنان: هفت نفر از 290 نفری که در هواپیمای مسافربری ایربایس توسط آمریکا به شهادت رسیدند میبدی بودند.

به گزارش خط شکنان، دوازدهم تیرماه ۱۳۶۷ شمسی برابر با سوم ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی، هواپیمای مسافری ایرباس ایران که از بندرعباس عازم دوبی بود، بر فراز آب های خلیج فارس و در نزدیکی جزیره هنگام مورد هجوم یگان های دریایی متجاوز آمریکایی مستقر در آب های خلیج فارس قرار گرفت و سقوط کرد. این هواپیما که با موشک ناو جنگی وینسنس مورد حمله عمدی نیروهای تجاوزگر و جنایت پیشه شیطان بزرگ قرار گرفت، حامل ۲۹۰ مسافر و خدمه بود که تمامی آن ها اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال با وقوع این جنایت فجیع به شهادت رسیدند.

در میان سرنشینان هواپیما، ۶۶ کودک زیر ۱۳ سال، ۵۳ زن و ۴۶ تن تبعه کشورهای خارجی نیز بودند که کشته شدند. ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران از سوی جنایتکاران آمریکایی، در حقیقت یکی دیگر از مراحل رویارویی استکبار جهانی با جمهوری اسلامی ایران برای تقویت متجاوزان عراقی در جبهه های جنگ و به زانو در آوردن مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.

پس از سقوط این هواپیما، مقامات آمریکایی برای توجیه این جنایت نابخشودنی، دلایل ضد و نقیضی عنوان کردند و کوشیدند این اقدام خصمانه را یک اشتباه قلمداد کنند، اما با توجه به مجهز بودن کشتی جنگی وینسنس به پیشرفته ترین سیستم های راداری و رایانه ای و هم چنین مشخص بودن نوع هواپیمای درحال پرواز، مسلم شد که احتمال اشتباه وجود نداشته و این اقدام، کاملاً خصمانه بوده است.

با این حال مقام های آمریکایی پس از چندی، در توهینی آشکار به ملت ایران، مدال شجاعت بر گردن ناخدای این ناو انداختند و بدین سان حمایت رسمی خود را از این جنایت اعلام نمودند. به هر تقدیر، این جنایت نیز در کنار جنایات بی شمار دولت آمریکا، در پرونده سیاه استکبار جهانی ثبت شد و لکه ننگ دیگری بر تارک آن جنایت پیشگان نقش بست.

هرساله ۱۲ تیرماه یادآور ۷ شهیدی است که به جز یکی دو نفر از آنها بقیه حتی پیکرهایشان نیز مفقود شد. ۳ تن از این شهدای پاک قبورشان در گلزار شهدای امامزاده خدیجه خاتون مهرجرد واقع شده است.

خبرنگار یزد رسا فرصت را غنیمت شمرده است و گفتگوی کوتاهی را با دکترمحمدرضا شفیعی از فرزندان شهید محمدحسن شفیعی که در این حادثه به شهادت رسید انجام داه است.

به عنوان اولین سوال لصفا خودتان را معرفی کنید و بفرمائید وقتی سانحه هوایی رخ داد شما چند ساله بودید؟

به نام خدا بنده محمدرضا شفیعی هستم و در زمانی که پدر در سانحه هوایی به شهادت رسید نزدیک به ۲۷ سال داشتم.

به جز شما، پدر بزرگوارتان چند فرزند داشتند و چند ساله بودند؟

خانواده ما یک خانواده هفت نفره بود که والدینم به جز من چهارفرزند دیگر دارند ، برادرم ۲۲ ساله دکتر رضا شفیعی، خواهرانم که ۱۹ ساله و ۱۷ ساله بودند و برادر کوچکم دو سال و سه ماه بیشتر نداشت.

شهید بزرگوار برای چه امری سوار آن هواپیما شده بودند؟

پدرم مغازه کوچکی در کشور کویت  داشت و در آن جا شاغل بودند و امرار معاش می کرد.

از روز حادثه برایمان بگویید؟ چه گونه از حادثه خبردار شدید؟

در آن زمان من برای کاری به تهران رفته و میبد نبودم اما خانواده ساعت ۲ بعدازظهر از اخبار رادیو مطلع شدند که هواپیمایی که از بندرعباس به مقصد دبی حرکت کرده است، هدف موشک نانو آمریکا قرار گرفته و در دریا سقوط کرده است، این خبر نه تنها برای خانواده من بلکه برای میبد باور کردنی نبود و برای همین این طرف و آن طرف جهت صحت و سقم این سانحه خبر می گرفتند.

در آن لحظه شرایط خانواده شما چگونه بود؟

شرایط خانواده شاید در آن زمان بحرانی ترین و ناراحت کننده ترین شرایط را داشت به طوری که هیچ کس نمی توانست این خبر را باور کند.

خبر شهادت قطعی پدرتان چه ارگانی و چه زمانی به شما اعلام کردند؟

خبرقطعی شهادت ابتدا در همان روزهای اول توسط پدرخانم و دایی بنده که به بندرعباس رفتند و بعد از بررسی و حاصل شدن اطمینان، خبر شهادت را به ما دادند که بعد از آن خبر شهادت پدرم توسط بنیاد شهید خبر قطعی و به خانواده ما داده شد.

آقای دکتر شفیعی چند شهید دیگر نیز در محله شما با پدرتان به شهادت رسیده اند، آیا مراسم تشییع همزمان برگزار شد؟

دو شهید دیگر در آن سانحه از محله ما بودند که نسبت فامیلی با هم داشتیم و تشییع جنازه آن ها نیز همزمان برگزار شد و خوب به یاد دارم از سه شهید بزرگوار فقط پیکر یکی از آنها یافت شده بود و تشییع جنازه دو شهید دیگر نمادین بود اما با این وجود استقبال از مراسم تشییع جنازه، بی نظیر بود.

چگونه شد که به یاد پدر شهیدتان مدرسه ای ساخته اید؟

وقتی دولت آمریکا در مجامع بین المللی محکوم شد مجبور شد به خانواده های شهدا غرامت بپردازد و خانواده ما نیز تصمیم گرفتند که مقداری از این پول را صرف ساختن مدرسه ای به اسم پدر شهیدمان کنند تا یاد و نامش در محله ما همیشگی شود.

آیا خاطره ای از آن روزها دارید؟

خاطره خاصی در ذهنم نیست اما همان موقع از زبان مادرم شنیدم که وقتی برادر کوچکترم حدود ساعت ۹ صبح از خواب بیدار شد گفته بود «بابا اپو!» یعنی بابا تمام شد.

و اما حرف آخر:

از شما و رسانه تان به خاطر زنده نگه داشتن این روز تشکر می کنم.

منبع: یزد رسا

Template Design:Dima Group