عشق يعني مثل شمعي سوختن

به حضور جمع ساده و صمیمي خانواده ای رفتیم که عزیزترین عضو آن یعنی پدر، یادگاری بود از سالهای غرور آفرین 8 سال دفاع مقدس . ایشان را در بستر بیماری دیدم اما با روحیه ای بسیار عالی، در کمال آرامش و متانت خاصی که خیلی از رزمندگان هنوز حفظ کرده اند

یادتونه چند ساله بودید که به جبهه اعزام شدید؟

-         بله . اولین بار حدود 31 سال داشتم كه به شکل داوطلب، همراه با بسیج ادارات اعزام شدم. اون زمان مسئول کتابخانۀ اداره میراث فرهنگی بودم .

از نحوه جراحتتون برامون بفرمایید .

-     دهم آذر ماه سال 65  همزمان با روزهای شروع عملیات بزرگ کربلای 5  براي دومین بار به جبهه اعزام شدم کمک آر پی جی زن بودم. بعد از شروع عمليات تا کانال پرورش ماهی عراق پیشروی کرده بودیم تانکی از نیروهای دشمن مرتب به طرف ما شلیک می کرد ...

12 شب 19/10/65 تا نزدیکی های صبح دنبال خط می گشتیم و پیدا نمی کردیم . نزدیک بود نمازمان قضا شود . تیمم کردیم و در حال دویدن به طرف جایی که به آن سه راه شهادت می گفتند نمازمان را می خواندیم .

حدوداً 4 بعد از ظهر بود که به نیروهای مازندرانی رسیدیم . 100 متری با عراقی ها فاصله داشتیم . دوستم آقای سنجری کنارم خوابید هر چه صدایش زدم بیدار نشد. از او خواستم كه در این وضعیت بلند شود و نخوابد او را غلطاندم دیدم به اندازۀ یک گردی کوچک روی قفسه سینه اش سوراخ شده و به شهادت رسیده . آر پی جی او را برداشتم شروع کردم به تیراندازی به طرف دشمن . ترکش هایی به دستها و بدنم اصابت کرد. دقایقی بعد احساس کردم توان حرکت ندارم . قبلاً فرمانده ما گفته بود اگر مجروح شدید به امام زمان (عج) متوسل شوید . متوسل به ایشان شدم و کم کم بیهوش شدم. در حال بیهوشی، فضای سبز و باغ بسیار زیبایی را دیدم تا اينكه با سيلي هاي  آقای اصغری- از همرزمان کاشانی- کم کم به هوش آمدم . به سختی دو نفر مرا به عقب کشاندند و با یک وانت لنکروزی به بیمارستان صحرایی منتقل شدم . بعد از درمانی موقت همه مجروحین را به فرودگاه اهواز بروند و از آنجا ما را با یک هواپیمای C130 به بیمارستان شهید کامیاب مشهد انتقال دادند. بعد از حدود 14 روز درمان ، به بیمارستان جم تهران منتقل شدم. به تشخیص متخصصین ، عمل نخاع فایده ای نداشت و ترکش، هرچند ریز و کوچک کار خودش را کرده بود و قطع نخاع شدم . بعد از بهبودی و گذشت چند سال به من پیشنهاد تقاضای از کارافتادگی کردند . قبول نکردم، چون فکر کردم معنی آن یعنی منزوی شدن.

32 روز بستری بودم . 32 ترکش در بدنم بود و 32 ساله بودم دوستان به شوخی می گفتند : خوبه که 100 ساله نبودی !

قبل از اعزام به جبهه چه تصوری برای بازگشت خود داشتید ؟

- دو ماه قبل از اعزام به جبهه خواب دیدم به کربلا رفته ام . به آقا امام حسین (ع)سلام دادم اما جوابی نشنیدم . دور زدم و رفتم بالای سر آقا و باز سلام دادم و جوابی نشنیدم ... وقتی از خواب بیدار شدم برای خودم تعبیر کردم که اگر به جبهه بروم شهید نمی شوم. شاید فقط مجروح شوم؛ مثلاً با دست یا پای قطع شده بر می گردم اما باور نمی کردم برای همیشه ویلچر نشین شوم .

در حال حاضر روزها را چگونه می گذرانید ؟

-     معمولاً با مطالعه کتاب ، روزنامه ، اخبار روز ، گاهی با نوشتن مطلب. کتابی نوشته ام تحت عنوان ( گذری بر فرهنگ عامه مردم خرمدشت و سبزدشت ) كه با تحقیق و مطالعه ای که روی این منطقه داشتم سعی کردم حال و هوای مردم را بیان کنم .

اگر نصیحتی برای جوانهایی که صحنه هاي دوران دفاع مقدس ما را ندیده اند دارید، بفرمایید .

-     جوانها متأسفانه انقلاب را هم درک نکرده و نبودند که ببینند چه سختی ها و زحماتی برای پیروزی این انقلاب کشیده شد. خوب است که قدر بدانند و با بصیرت کار کنند و با بصیرت حرف بزنند . با بصیرت انتخاب کنند و آقا را معیار خود در همۀ کارها بدانند . ولایت فقیه، اصل است، ولی ندارد، باید خوب تشخیص بدهیم و هر کس هر چیز گفت سریع نپذیریم ...

شما بعد از اتمام جنگ برای بازدید به مناطق جنگی رفته اید ؟

-     هنوز نه ! موفق نشده ام . اما برای رفتن به کربلا از منطقۀ عملیاتی کربلاي 5 در شلمچه گذر کردیم . برایم جالب بود اما آنچه را که در شب عملیات دیده بودم حالا نبود . سنگرها و کانال ها را ما در شب عملیات نمی دیدیم، معمولاً در یک خط به ستون حرکت می کردیم .

برای شما و همۀ جانبازان عزیز آرزوی سلامتی داریم و برای خانوادۀ صبور و محترمتان موفقیت و توفیق بیشتر
آرزومنديم.

بله ایشان برادر حاج علی اکبر عربی هستند متولد سال 1333 با مدرک تحصیلی کارشناسی از دانشگاه یزد كه تحصیلات حوزوی را در حوزۀ علمیۀ شهید شاه آبادی غرب تهران و حوزۀ باقرالعلوم قم گذرانده اند. ايشان همچنين در مرداد ماه 1357 در تظاهرات بازار تهران، دستگیر و به زندان منتقل شد و بعد از 15 روز با سپردن وثیقه، موقتاً آزاد شد . آرزوی سلامت برای ایشان داریم

Template Design:Dima Group