خط شکنان: محمد حسین دهقانی از جمله افرادی است که از زمان کودکی با خانواده حاج آقا ارتباط داشته و ایشان را از نزدیک می شناخته است. این ارتباط همچنان ادامه پیدا کرده تا سالهای اخیر که او از جمله افراد مورد اعتماد ایشان و از اعضای ستاد نمازجمعه شهر تفت بوده است. گفتگویی پیرامون شخصیت عالم ربانی آیت الله حسنعلی(ره) با وی انجام داده ایم که نظرتان را به آن جلب می کنیم:

- آقای دهقانی ابتدا بفرمایید از چه زمانی با حاج آقا آشنا شدید و زمینه آشنایی­تان چگونه بود؟

- حاج آقا حسنعلی بزرگ محله ما بودند، من در زمان کودکی تا سال اول دبیرستان همکلاسی حاج احمد آقا بودم و تا زمانی که ایشان تفت تحصیل می کردند ما تقریبا هرسال با هم همکلاسی بودیم. از جهتی هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و مادرخانم ایشان و همسرشان با مادر ما رفت و آمد نزدیک داشتند، حتی فرزند ارشد حاج آقای فرشاد برادر رضاعی همشیره ماست؛ لذا رابطه خیلی نزدیک و صمیمی با خانواده حاج آقای حسنعلی داشتیم.

- مدیریت ایشان قبل از انقلاب در شهرستان چگونه بود و چگونه از بروز انحرافاتی که رژیم پهلوی توی شهر ایجاد می کرد جلوگیری می کردند؟

- حاج آقای حسنعلی حقیقتا روحانی با مطالعه و اندیشمندی بودند و در مسائل اجتماعی حتی در زمان قبل از انقلاب هرجا که لازم بود ورود پیدا می کردند؛ پایگاهشان هم مسجد محله باغ گلابدان بود یا محله ای که اکنون به عنوان محله شهدا می­شناسیم در آنجا جوان های پرشور و حرارتی بودند که دور حاج آقا را گرفته بودند،کتابخانه داشتند، انجمن دینی داشتند، شخصیت های مختلف را دعوت می­کردند و خود حاج آقا جلسات هفتگی قرآن، تفسیر قرآن و تفسیر نهج البلاغه در آن محل برگزار می­کردند و محله های دیگر هم هرجایی دعوت می شدند می­رفتند. یادم نمی­رود اوایل که کوچک بودم، دوچرخه ای داشتند که شب و روز هرجایی لازم بود با این دوچرخه حضور پیدا می کردند. سپس این دوچرخه­شان تبدیل شد به موتورگازی­های قدیم. سپس مدتی موتور یاماها سوار می شدند، با موتور این طرف و آن طرف می رفتند .مردم به شدت به منش و رفتار ایشان علاقه مند بودند چون بسیار نجیب و بااخلاص بودند؛ و در مسائل شهر هم اگر احیانا مسئله ای پیش می­آمد، مثلا آن زمان بحث بهاییت مطرح بود، وارد موضوع می­شدند و شخصیت های شهرستان را دعوت می­کردند. ارتباطات بسیار نزدیکی با مرحوم شهید محراب آیه الله صدوقی داشتند و بسیاری از مسائل را از ایشان مشاوره می­گرفتند و همچنین مرحوم آقای سیدمحمدعلی وزیری رحمه الله علیه، که خودشان می­فرمودند ما با ایشان عهد پسر خواندگی بستیم،یعنی من را به عنوان پسر خودشان خطاب می­کردند.

- از نمونه های موردی مبارزه قبل از انقلاب را می شود مثال بزنید؟ مثلا در چه جریاناتی ایشان فعال بودند؟

- آن چیزی که من الان از اتفاقات قبل از انقلاب می­توانم بگویم بحث روشنگری بود. ایشان روشنگری­هایشان را بیشتر در بحث های تفسیر قرآن بیان می­کردند. . در مورد مسائل جامعه مثل بحث ظلم، بحث انحرافاتی که در دین داشت به وجود می آمد مثل بهاییت، آیات قرآن را بنا به تشخیصی که می­دادند تفسیر به روز می­کردند.

- از حوادث انقلاب حادثه خاصی مثل تظاهرات ها که به نظرتان می رسد که مدیریت ایشان تاثیر گذار باشد ، چه بود؟

- من آن زمان _ سال 57_ دانش آموز کلاس دوم دبیرستان بودم که الان به نام دبیرستان شهید صدوقی است.  برنامه ما این بود که صبح می­آمدیم مدرسه، لحظاتی در مدرسه بودیم و سپس از مدرسه می­رفتیم بیرون.  مردم در حسینیه امام اجتماع می­کردند و حرکت می کردند و ظهر به هرجا می رسیدیدم نماز جماعت را همانجا اقامه می کردند. مرتبا پیام های رسیده از طرف امام (رحمه الله علیه) به دفتر مرحوم شهید آیت الله صدوقی، به دست حاج­آقا می­رسید و ایشان خبرها و پیام­های جدید را شخصا به مردم اعلام می­کردند.حاج آقا رابط و نماینده حاج آقای صدوقی در تفت بودند و تمام مسائل را از ایشان کسب تکلیف می­کردند. در زمان مدیریت حاج آقای حسنعلی در جریان انقلاب کمترین آسیب جانی، و همچنین مادی برای شهرستان ایجاد شد و آن هم نتیجه­ی رابطه ای که با فرمانده شهربانی آن زمان آقای سروان یا شاید هم سرگرد رجایی داشتند، بود. از آنجایی که او با روحانیت ارتباط خوبی داشت. در مورد برنامه ها  با او تبادل نظر می­شد و راهپیمایی­ها بدون کمترین آسیب برگزار می شد.

فقط یک مورد در زمان دانش آموزی ما پیش آمد، که البته با حاج آقا حسنعلی هماهنگ نشده بود، که آن هم از دبیرستان شهید صدوقی بیرون آمدیم و تعدادی از دانش آموزها جلوی اداره آموزش و پرورش که رسیدیم با سنگ یکی دوتا از شیشه­های اداره آموزش و پرورش را شکستند. حاج احمد آقا، فرزند خود حاج آقا هم بودند. دستشان را زده بودند به شیشه­ها و زخمی شده­بود. بعدها فهمیدیم که رییس اداره از پنجره دستشویی فرار کرده است.  پایان همان سال هم تقریبا آموزش و پرورش به اشغال انقلابی های تفت درآمد.

- از دیگرنمونه های مدیریتی ایشان در شهر تفت برایمان بگویید؟

-حاج آقای موحدی کرمانی در حسینیه امام یک دوره سخنرانی داشتند  و جمعیتی که برای شنیدن سخنرانی ایشان می آمد در تفت بی سابقه بود. یعنی اینگونه جمعیتی در آن زمان خیلی کم در حسینیه امام جمع می شدند؛ و سخنرانی های کوبنده و روشنگر آقای موحدی کرمانی تقریبا تفت را متحول کرد. حاج آقای حسنعلی هم با درایتی که داشتند اوضاع را در دست داشتند و مراقب بودند که این برنامه و جلسه به هم نخورد. این از نمونه های مدیریتی حاج آقا بود.

- چه شد که ایشان امام جمعه شهر شدند؟

- ما امام جمعه رسمی در تفت نداشتیم، فقط در بعضی از محلات مثلا محله سرده کوچه پایین شخصی به نام آقای حاج شیخ عباس نوربالا گاهی نماز جمعه می­خواندند.

اما بعد از انقلاب مردم احساس کردند کسی که در نظام و انقلاب و فعالیت­ها همراهشان بوده حاج آقای حسنعلی است. به همین دلیل به ایشان تمایل داشتند. من شخصا همیشه می­  گویم حاج آقای حسنعلی رهبر انقلاب در تفت بودند ، خمینی تفت بودند. یعنی مدیریت انقلاب را در تفت ایشان به عهده داشتند و مردم هم صددرصد قبولشان داشتند وطرفدار این بودند که ایشان امام جمعه شوند. مسائلی در روز انتخاب پیش آمد که علی­رغم خواست خود حاج آقا مردم ایشان را انتخاب کردند. مردم در حسینیه امام جمع بودند، خدا رحمت کند شخصی داشتیم به نام آیت الله حاج شیخ جعفر انوری که چندسال پیش فوت کردند. بحث امام جمعه بود ، ایشان بلند شدند گفتند نظرتان در مورد حاج آقای حسنعلی چیست، که مردم با تمام توانشان صلوات را با خیلی شور ادا کردند و آنجا امام جماعت ایشان از طرف مردم خواسته شد.

- آقای نوربالا چه کردند؟ ایشان هم آیا می­آمدند پشت سر ایشان نماز را بخوانند؟

-  خود حاج آقای حسنعلی به قول خودشان انجام وظیفه کردند و با آقای نوربالا صحبت کردند. گفتند تشریف بیاورید و خود آقای نوربالا هم پذیرفتند که نماز جمعه بیایند.

- برویم سراغ حوادث بعد از پیروزی انقلاب؛ یکی از مسائل مهم بعد از پیروی انقلاب بعضی از حرکت هایی بود که منافقین در بعضی از شهرها داشتند؛ امام جمعه­ها هم عموما با این حرکت­ها مقابله­های جدی داشتند. آیا در شهر شما منافقین حرکت خاص و برنامه­ای داشتند؟ آیا مقابله­ای صورت گرفت ؟

- بله در تفت افرادی به عنوان مجاهدین خلق بودند که حتی روزنامه چاپ و توزیع می کردند. تشکلی در تفت ایجاد شد به نام حزب جمهوری اسلامی که به صورت سازمان یافته علیه مجاهدین حرکت هایی می­کرد. این حزب سخنرانی ها و جلساتی برگزار می کرد که حاج آقا علنا علیه مجاهدین خلق صحبت می کردند. بعد از شهادت شهید بهشتی بچه های بسیج و حزب الله در پایگاههای بسیج، خانه های تیمی مجاهدین را تخلیه، دستگیر و جمعشان کردند. یعنی در تفت با درایت حاج آقا  این غائله سریع جمع شد. آنها توان مقابله نداشتند و چندان هم ریشه دار نبودند. بنده خودم با بچه های بسیج می­رفتم،تعدادی­شان را هم دستگیر کردم. دستگیرشده ها را به کمیته انقلاب می بردیم که خود حاج آقا مسئولیت این کمیته را داشتند و اداره می­کردند،یعنی هر فردی که آنجا بود منصوب حاج آقا و تحت نظرایشان بود.

- نحوه برخورد حاج آقا با بعضی از حرکت هایی که در زمان دوم خرداد در کشور ایجاد شد چگونه بود؟

- حاج آقا در اینگونه موارد خیلی مدبرانه عمل می کردند. شاید بعضی ها انتظاراتی داشتند که حاج آقا گونه دیگری برخورد کنند ولی ایشان خیلی مدبرانه در جلسات شورای اداری مشارکت می کردند. هرجا لازم بود نسبت به انحرافاتی که در سیستم بود تذکر بدهند خیلی شفاف، آرام و منطقی به مسئولین شهر تذکر می­دادند. حاج آقا در جلسات تفسیر قران در محل دارالقرآن که بچه های حزب الله و افراد نخبه­ی شهر آنجا جمع می شدند روشنگری می کردند.

اگر مسئولین شهرستان گوش به حرفشان نمی­دادند در مراحل اول برخورد مسالمت آمیز بود ولی بعدش محکم بود. حتی در زمان دولت دوم خرداد یک سری فیلم آوردند سالن ارشاد نمایش دادند که بعضی از خانواده های ناراضی آمدند خدمت حاج آقا گزارش دادند.

. حاج آقا در خطبه های نماز جمعه گفتند که بار اول ناز و نیاز است، بار دوم نان پیاز است بار سوم چوب (بقیه اش را نگفتند). اینگونه مستقیم به رییس ارشاد وقت شهر تذکر دادند که در تفت جای همچین نمایش ها وبرنامه هایی نیست.

در جریان فتنه  88برخورد حاج آقا و موضع گیری­هایشان با فتنه گران چگونه بود ؟ چه حوادث قابل توجهی در شهر شما اتفاق افتاد؟

- متاسفانه در جریان فتنه اوج بیماری حاج­آقا بود. مرتب بیمارستان بودند. در جلسات ستاد نماز جمعه و شورای اداری و در خطبه های نماز جمعه از ولایت و جریان انقلاب اسلامی وارزش های حضرت امام (ره) به شدت حمایت می کردند و چون آقای احمدی­نژاد را احیاگر راه و مسیر امام می­دانستند در آن زمان به شدت از ایشان حمایت می کردند . در اکثر خطبه های نماز جمعه برای آقای احمدی­نژاد دعا می کردند.  نه به خاطر شحص احمدی نژاد، بلکه به دلیل شعارهایی که ایشان می داد، دفاعی که از شخص ولایت داشت و دفاعی که از ارزش های انقلاب می­کرد. حاج آقا هم تشخیص دادند که ایشان باید حمایت شود و حمایت هم کردند؛ به دلیل درایت و شفافیت و سخنرانی هایشان در شهر تفت بحث جریان فتنه کمترین اثر را روی مردم گذاشته بود.

- زیباترین خاطره ای که از حاج آقا دارید بفرمایید.

- زیباترین خاطره ای که من می توانم اینجا نقل کنم، در رابطه با شفافیت حاج آقا بود. یعنی اگر یک اشتباهی از من سر می­زد با وجود اینکه رابطه و رفت و آمد خانوادگی داشتیم شفاف بودند. اگر انحراف و اشکالی در کسی می دیدند ملاحظه نداشتند، با او برخورد می کردند و تذکر سفت و محکم می دادند. یک مرتبه در جلسه ستاد نماز جمعه  به من گفتند چرا فلان کار را انجام دادی؟!

حدود 20 نفر هم در جلسه نشسته بودند. من خیلی سبک شدم، خیلی هم بدم آمد، بعد در یک جلسه خصوصی از من دلجویی کردند. حاج آقا بسیاری از مسائل را اینگونه تذکر می­دادند و با مدیریتی که داشتند همه از ایشان حساب می­بردند.

- با توجه به اینکه تفت محله­های زیادی دارد در مورد مدیریت اجتماعی ایشان بگویید. مثلا چطور اینها با هم متحد باشند، چطور برنامه ها را مدیریت می کردند، ارتباطات بین محلات مثلا در عاشورا، ماه رمضان چگونه بود؟ ایشان در هماهنگ کردن افراد برای مثلا راهپیمایی­ها چه نقشی داشتند؟

- مسئول راهپیمایی 22 بهمن و اینگونه مسائل شورای تبلیغات اسلامی بودند که به خانه حاج آقا می آمدند و ستاد نماز جمعه و برای این مسائل برنامه ریزی می کردند. محلات هم مرتب با منزل حاج آقا رابطه داشتند یعنی در خانه حاج آقا به روی همگان باز بود. دفتر هم نداشتند. مردم آزادانه می توانستند با ایشان ارتباط برقرار کنند، حاج آقا در مدیریت محلی هرجا لازم بود زنگ می­زدند، صحبت انجام می دادند یا افرادی را به عنوان نماینده می­فرستادند.

- اگر گوش به حرفشان نمی­دادند چه می­کردند؟

- حاج آقا خیلی دوستانه مسائل را حل می­کردند. و در مواقع لازم خیلی محکم تذکر می­دادند.

- اگر خاطره ای در رابطه با اهمیت دادن به نماز و مخصوصا نماز اول وقت دارید مطرح کنید.

- حاج آقا بسیار مقید بودند؛ مثلا در مورد نماز اول وقت انگار یک عهد وپیمانی با خدای خود بسته بودند که باید نمازشان اول وقت و به جماعت هم خوانده شود و تا حد توانشان و تا حدی که می توانستند قدم بردارند وراه بروند این کار را انجام می دادند مگر اینکه در بستر بیافتند. یک مدتی خیلی حالشان بد شد کمردرد شدید داشتند و عمل کرده­بودند یک مدتی نتوانستند به مسجد بیایند، نذر کردند و نذرشان را یک مرتبه در خطبه های نماز جمعه هم گفتند؛ که نذر کردند که سوره مبارکه نبأ را چهل مرتبه بخوانند و هدیه کنند به حضرت زینب که بتوانند نمازشان را ایستاده بخوانند یا نشسته، حتی نمی­توانستند از جایشان بلند شوند. ایشان بعد از تلاوت سوره مبارکه نبأ و هدیه به بی­بی توانسته بودند بایستند.

یکی ازموارد دیگری که خودم یادم هست هنگامی بود که فرزندشان مرحوم حاج شیخ حمید فوت کرده بود افرادی از جانب آقای یحیی زاده و دوستان دیگر خبر فوت را به حاج آقا که دادند ایشان با آرامش تمام و بسیار عجیب، با ذکر انا لله و انا الیه راجعون برخورد کرده­بودند، انگار نه انگار که این مصیبت بزرگ رخ داده و مستقیم به مسجد آمدند.

بنده هم آن روز برای نماز ظهر همراهشان آمدم که حالشان بد نشود. کنارشان نشستم و دلداری و تسلا دادم ایشان مرتب می­گفتند: «الحمدلله علی کل حال». این ذکر دائمشان بود.

- خاطراتی در رابطه با اقامه­ی نماز در دوره دیالیزشان دارید؟

- ایشان معمولا بعد از دیالیز، تجدید وضو می­کردند و برای نماز می­آمدند. در حال دیالیز هم هرکس خدمتشان می رسید یک حدیث یا روایت یا آیه می­خواندند و همه را سیراب از معرفت الهی می کردند. با اینکه دیالیز به حافظه و بدن انسان آسیب می رساند، ولی با همه اینها کمترین خللی به حافظه ایشان وارد نشده بود. احادیث نابی را هم بیان می­کردند که دقیق و خیلی موثق وقوی بود.

- خیلی ممنون. ان شاء الله که موفق باشید.

Template Design:Dima Group