خط شکنان: بیستم آبانماه 1389 توفیق یار شد و توانستیم ساعتی از محضر عالم ربانی آیت الله حاج شیج جواد حسنعلی بهره ببریم و در رابطه با انقلاب اسلامی در شهر تفت سوالاتی مطرح کنیم ایشان با وجود کسالت فراوان به گرمی مارا پذیرا شدند. آنچه در ادامه می خوانید برشی کوتاه از صحبت صمیمانه ما با ایشان می باشد.

نحوه ورود شما به عرصه ی انقلاب چگونه بود؟

تقريباً انقلاب که شروع شد، برخی از دوستان، آشیخ محمد علی موحدي كرماني را براي منبر در حسینیه امام تفت دعوت كردند بعدآمدند پيش من كه شما بيا نمازبخوان بعد هم آقا منبر بروند، من برای انجام هر کاری استخاره می کردم. استخاره من خوب بود و آیه ای که آمد این بود:«خداونديحيي رابه ذكريا داد؛ اولين كسي كه به نام يحيي نام گذاري شد. من اين طور برداشت کردم كه قرار است اينجا من را زنده­ کنند.

شبها من نمازمی خواندم وآقاي موحدي هم منبرمی رفتند. جمعيّت هم خيلي شلوغ بود. ازهمه جا می آمدند، هيچ موقع اين طورجمعيت جمع نمی شد.

بعد از مدتی قرار شد در اداره آموزش و پرورش تحصن شود که ما اولین شهری بودیم که تحصن کردیم حتی مغازه ها را تعطیل کردیم.

شب كه می شد یک مغازه ی خصوصی بود که اجناس موردنیاز مردم را درب خانه های آنها می آورد تا در مضیغه نباشند.

تقريباًچهل روزهم اين تحصن طول كشيدتا اينكه رئيس دادگستري را دعوت و قطعنامه کردیم و به او گفتِیم آن قطعنامه را پشت بلندگو بخواند،او هم نامردي نكِرد و خواند، درصورتي كه هنوزانقلاب هم نشده بود. هر روز طبق برنامه ای که تنظیم کرده بودیم خدمت مرحوم شهيدصدوقي می رفتم و از ایشان  دستور مي­گرفتم و اجرا می کردم. خدارحمت كند آقاي مروي  که نام مستعار صالحي داشت در حسينيه امام منبرمی رفت، بعدازمنبر ایشان تظاهرات شروع می شد. یک روز می رفتیم سَرِده يک روز گرمسیر به هر حال هر روز به یک جایی از شهر می رفتیم. اول ظهرم كه می شد موذن اذان می گفت و همانجا نماز جماعت را برگزار می کردیم.تنها روحانی که همراه این جمعیت بود ما بودیم. بقیه احتیاط می کردند و نمی آمدند.

15  بازرس شاهشناهی با آن ماشین های کذایی به شهر تفت آمده بودند چرا که خبر رسیده بود که در شهر تفت یکی آخوند جلو افتاده و یک عده بچه و بزرگ و زن ومرد پشت سرش تظاهرات می کننند. الحمد لله ما در دوران انقلاب نگذاشیتم خون از دماغ احدی ریخته شود تا اینکه انقلاب پیروز شد. فقط یکبار که چند نفر با پرتاب سنگ شیشه های بانک صادرات را شکستند من جلو رفتم و گفتم اگر می خواهید سنگ بزنید، به من بزنید بانک که تقصیری ندارد. آنها هم خجالت کشیدند و رفتند.

در تفت یک رئیس شهربانی داشتیم _که خدا رحمتش کند_ آقای سرگرد رجایی بود او اهل قزوین  و آدم خوبی بود من به وسیله رابطم آقای  محمد علی اعظم با او ارتباط مخفی داشتم.

در جلساتی که شبها با همدیگر داشتیم برنامه ریزی و بعد اجرا می کردیم وقتي كه انقلاب پيروزشد مردم من و سرگرد رجایی را بر دوش خود سوار کردند.

 

جريان تظاهرات در روستاهای اطراف چیست؟

در آن زمان هر دفعه به یک جایی می رفتم چند نفر از روحانیون به نصرآباد رفته بودند و جرات نداشتند مرگ بر شاه بگئیند ما یک گروه بزرگ تشکیل دادیم و به نصرآباد رفتیم و در مسجد آنجا شعار مرگ بر شاه را علنی کردیم  همه طلبه ها تعجب کرده بودند که این آخوند چه جراتی دارد الحمد لله خوب بود.

 

درباره ماجراي گندم كاشتن وكشاورزي در تفت بفرمایید؟

امام فرموده بودند گندم بكارید. همین محمد علی اعظم و دوستان زمین تهیه کرده بودند با تظاهرات سر زمین می رفتیم و گندم کاری می کردیم و امر امام را اطاعت کردیم.

 

حرکت های بعد از انقلاب در تفت چگونه شکل گرفت؟

با تشکیل حزب جمهوری اسلامی در تفت آیه ا... شهید بهشتی قرار شد به تفت بیایند بر خلاف خیلی از جاهای دیگر مردم تفت استقبال خوبی از ایشان کردند. ن کنار شهید بهشتی در مینی بوس نشسته بودم و در طول مسیر و در سالن ورزشی تختی مراسم خیلی خوبی برگزار شد. بعد همراه ایشان به اسلامیه رفتیم و در آنجا شهید بهشتی نیم ساعت سخنرانی کردند.

در سال 59 که به امر حضرت امام بسیج تشکیل شد چند نفری را برای آموزش نظامی به بسیج یزد معرفی کردیم تا واحد بسیج در تفت تشکیل شود. و در همان سال بسیج با مسئولیت حمید آقا در تفت تشکیل شد. البته بعضی از این ها بعدها خوب عمل نکردند کسانی بودند که هر شب جلسه داشتیم  هر روز در راهپیمایی ها بودند . من خدمت آیت الله صدوقی رفتم و آقایان را معرفی کردم، یکی فرماندار دیگری بخشدار و بعضی  مسئولیتهای دیگر را با حمایت شهید صدوقی به دست آوردند اما متاسفانه در نهایت عملکرد منناسبی نداشتند.

اینها امتحان الهی است. بی جهت نیست که گفتند بهترین دعا این است که خدا مارا عاقبت به خیر کند. وقتی حضرت امیرالمومنین(ع) خلیفه مسلمین شدند عمر و عاص تبلیغ امامت ایشان می کرد ولی وقتی دید در دستگاه معاویه پول و ثروت است  صد و هشتاد درجه عوض شد.

حضرت رسول (ص) فرمودند:«ذَهَبَ العُمر من لَم یَصرِفه بالعلم و ذهب العِلم من لم یصرفه بالعَمَل و ذهب العَمَل من لم یحفظه بالاخلاص و ذهب الاخلاص من لم یحفظه بالاستقامه و ذهب الاستقامه من لم یَصُنع بالخاتمه لان ملاک العمل حسن الخاتمه»

«عمر تلف شد مگر مقداریش که صرف علم شد، علم تلف شد مگر مقداری که توام با عمل بود، عمل تلف شد مگر مقداری که با نیت خالص بود، عمل توام با نیت خالص از بین رفت مگر استمرار و استقامت پیدا کرد، استقامت و استمرار منشأ حسن خاتمه است».

از اینکه با وجود بیماری به سوالات ما پاسخ دادید سپاسگزاریم لطفا در پایان ما را نصیحت بفرمایید.

امیرالمومنین (ع) در معانی الاخبار فرمودند: كانَت العُلَماُ و الحُكَما اذا كَتَبوا،كَتَبو ثلاثه لَيسَ مَعَهُنَّ اربعه،ازاول مَن كانَ لِله كانَ الله لَه والثّاني مَن اَصلَح سَریرته اصلحَ الله اعلانيةَ و ثالث مَن اَصلحَ مابينَ هو و بينَ الله اَصلَحَ الله مابين هو و بين النّاس.

«كسي كه براي خدابودخدا هم براي او هست،كسي كه براي خداشد خدا هم براي اوهست.كسي كه باطنش رااصلاح كند ظاهرش راخدا اصلاح می کند،كسي كه بين خودوخداآشتي كرد خدا اورا با خلق خودآشتي مي­دهد.

مصاحبه از: محمد رضا کلانتری- جواد بهبودزاده

Template Design:Dima Group