خط شکنان: در خدمت جناب آقای فیاضی فرمانده محترم تیپ همیشه پیروز الغدیر یزد هستیم. ساعت 9 صبح خدمت رسیدیم محل کار ایشان. جناب آقای فیاضی از اینکه وقتِ تان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم. امروز می خواهیم در مورد عملیات والفجر 8، عملیاتی که برگ زرّینی از برگ های تاریخ 8 سال دفاع مقدس هست صحبت کنیم. ازاینجا شروع می کنم که چرا والفجر8 ؟ چرا در اروند ؟ مگر نقاط دیگر جبهه آن استعداد را نداشت یا هدف چه بود که ما آن نقطه با آن همه دشواری را انتخاب کردیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الّا بالله العلیّ العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النّصیر. گرامی    می­داریم یاد و خاطره­ی شهدای 8 سال دفاع مقدس ، امام شهیدان و آرزوی طول عمر پربرکت و باعزت مقام معظم رهبری فرمانده معظم کل قوا، من هم تقدیر و تشکر می­کنم از جنابعالی که به هر حال زحمت کشیدید تشریف آوردید به یگان.

بعد از عملیات بدر فرماندهان عالی رتبه­ ی سپاه و ارتش که در اصل قرارگاه خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه) بودند تصمیم گرفتند سپاه و ارتش به کمک همدیگر طرح ریزی مناطق عملیاتی را داشته باشند. همچنین فرمان حضرت امام به سپاه این بود که بعد از عملیات بدر 3 نیرو؛ یعنی نیروی دریایی، زمینی و هوایی سپاه باید تشکیل بشود. علی رغم این که در عملیات خیبر که در منطقه­ی هور انجام گرفت ، سپاه نیرو دریایی اش را تشکیل داده بود ولی فرمان حضرت امام (رحمه اله علیه) این بود که بعد از عملیات بدر این 3 نیرو تشکیل بشود.

برای اولین بار نیروی دریایی سپاه در منطقه عملیاتی والفجر 8 وارد عمل شد. منطقه ی عملیات والفجر 8 منطقه بکر و دست نخورده ای بود، یعنی هیچگونه عملیاتی در آن منطقه انجام نشده بود. تلاش اصلی نیروهای خودی این بود که شهر فاو را از چنگ رژیم بعثی آزاد و همچنین دست ارتش رژیم بعث را از دریا کوتاه بکنند. همچنین با توجه به سواحلی که عراق در منطقه­ی فاو داشت می­ توانست جزایر خارک و بخشی از جزایر و حتی نفتکش های ما را مورد هدف قرار بدهد.

در این عملیات مجموعاً یک تلاش اصلی بود که در منطقه­ ی فاو انجام گرفت و یک تکِ فریبنده در منطقه­ ی هور_که تقریباً مأموریت مهندسی سپاه بود_ و دو تک پشتیبانی بود که یکی در شلمچه توسط ارتش و یکی هم که در منطقه جزیره ام الرصاص انجام گرفت. در جزیره ام­ الرصاص دو یگان این تک پشتیبانی را انجام می دادند: اولین یگان ، یگان تیپ 18 الغدیر بود که در منطقه ام الرصاص وارد عمل می­شد و یگان دوم، تیپ 10 سیدالشهداء که در سمت راست تیپ 18 الغدیر عمل می کرد و در نهایت هر دو یگان در منطقه جزیره ام الرصاص وارد عمل می شدند.

چرا ماموریت جزیره ام الرصاص را به تیپ الغدیر دادند؟

این که جزیره ام الرصاص را به تیپ مأموریت دادند دلیلش این بود که تیپ 18 الغدیر و بچه های یزد از قابلیت هایی برخوردار بودند و در عملیات‌های گذشته مخصوصاً در عملیات بدر سوابق درخشانی داشتند. بالاخره در مقابل دشمن مخصوصاً لشکر گارد عراق در منطقه­ ی شرق دجله سه روز مقاومت کردند بدون اینکه پشتیبانی داشته باشند!

بر حسب همین سوابق، سخت‌ترین مأموریت را که در جزیره ام الرصاص بود به تیپ 18 الغدیر دادند. خُب خط پدافندی خرمشهر را درمنطقه­ی گمرک خرمشهر به ما محول کردند و مأموریت دادند که کار شناسایی وآماده سازی را انجام بدهیم. قرار شد ما خط را از ارتش تحویل بگیریم.

چند ماه قبل از عملیات خط را از ارتش تحویل گرفتید؟

حدود دوماه و نیم ، سه‌ماه بود قبل از عملیات خط خرمشهر که گمرک خرمشهر بود را از ارتش تحویل گرفتیم.

با همان ترکیب ارتش اداره­ ش کردید یا اینکه نه کلاً همه چیز عوض شد ؟

سعی‌مان این بود که کلاً ترکیب را به هم نزنیم. ما مجموعاً پوشش برادرای ارتش را داشته باشیم ولی خُب در اواخر کار مشخص بود ارتش عراق هم فهمیده که بچه‌های سپاه هم آنجا حضور دارند.

کار شناسایی ها توسط بچه های اطلاعات انجام شد و آن هم خیلی سخت و دشوار. یعنی واقعاً بچه‌هایی بودند که در هوای سرد داخل آب می­رفتند و شاید تا 48 ساعت هم برنمی گشتند. یعنی می­رفتند داخل منطقه جزیره ام الرصاص حتی ساحل آن‌طرف پشت جزیره ام البابی می­رفتن و کار شناسایی را انجام می دادند. دقیق نمی­توانم بگویم ام شاید بچه های اطلاعات به صورت کلی حدود 500  بار در اروند رفت و برگشت داشتند؛ نه حالا اطلاعات یگان ما فقط ، بلکه همه بچه های اطلاعات.

ما درعملیات والفجر 8 ، سه محور را برای کارمان انتخاب کردیم که تیپ بتواند عملیات انجام بدهد: اولین محور در سمت چپ در دهانه کارون بود...

یعنی تقاطع اروند وکارون ...؟

بله همان.. گردان امام حسن به فرماندهی جناب سرهنگ دهستانی از تلاقی کارون و اروند بیرون می آمدند و می­زدند به جزیره ام الرصاص. محور دوم محور گردان امام علی(علیه السلام) به فرماندهی شهید پارسائیان، محور احتیاط بود که در صورت نیاز این محور وارد عمل می­شد. من هم در این محور حضور داشتم.

محور سوم زیر پلی بود که آب جزر و مد داشت وبرای بچه ها هم مشکل بود. حالا پل عرایض نبود ولی به‌ش می­گفتن پل عرایض پل عرایض جای دیگری بود. محور سوم در اصل همان منطقه گردان حضرت رسول(صلوات الله علیه)  بود که سرهنگ حسینی فرمانده گردان بود. چون آن گردان هم زیر پل بود یادم هست زمانی که بچه‌ها می خواستند حرکت کنند آب مد بود و حتی قایق زیر پل با دشواری می­­توانست ترددکند. بچه ها مجبور بودن که سرشان را پائین بگیرند تا بتوانند از زیر پل حرکت بکنند.

زمانی که رمز عملیات اعلام شد بچه های غواص که دو تا گروهان حزب الله وجندالله بودند باید معبرهای متعددی که وجود داشت را باز می کردند. یادم نمی­رود یک محوری بود که محور نوک جزیره بود. تعداد هشت نفر از بچه های ما درست زمانی که می‌خواستند بزنند به نوک جزیره آب جزر می‌شود و بچه ها موفق نمی­شوند و از آن هشت نفر فقط دو نفر برگشتند که آن دو نفرهم درعملیات کربلای 5 شهید شدند؛ شهیدان حسن آبادی و عباس منیری.

زمانی که در مرحله اول در کار خط شکنی بچه های غواص برای عملیات سرپل گیری اقدام کردند در اکثر محورها به جز همان نوک جزیره موفق شده بودند که سرپل گیری را انجام بدهند. ناگفته نماند که تعدادی از بچه های اطلاعات 24 ساعت قبل از عملیات به جزیره ام الرصاص رفته و خودشان را مخفی کرده بودند تا در صورتی که بچه های غواص نتوانستند خط را بشکنند یا مشکل دار شدند بتوانند از پشت اقدام کنند.

به هر حال دو تا تیم وارد عمل شده بودند در اکثر نقاط سواحل دشمن خط وسط بچه های گردان آبی خاکی حزب الله جند الله شکسته شد. گردان امام حسن از همان تلاقی کارون و اروند حرکت کرد و در محور خودش زد به ساحل و گردان حضرت رسول هم همینجور. حدود نیم ساعت بود که گردان امام حسن وارد شده بود،آقای دهستانی از فرمانده تیپ ، سردار میرحسینی درخواست کرده بود تا گردان امام علی (علیه السلام) وارد عمل بشود. چون که قسمتی که آقای دهستانی می­خواست حرکت بکند در سمت چپ بود و باید می‌رفت نوک جزیره وکاملاً جزیره را دور می­زد و پاک سازی انجام می­داد. جزیره طوری بود که در قسمت سواحل اطرافش یعنی در قسمت ساحل غربی تا نوک جزیره ام الرصاص کاملاً مواضع دفاعی بود، سنگرهای مستحکمی بود از مواضع دفاعی ، استحکامات دشمن ، موانع سیم خاردار. بعضی جاها سیم خاردارهای فرشی بود به صورتی که ساحل را فرش کرده بودند، بعضی جاها هشت‌پرها و خورشیدی‌ها که تمام اینها به هر حال موانع سنگینی بود در ساحل و بالاخره خود جزیره ام الرصاص که الحمدالله بچه‌های تخریب‌چی و غواص توانستند آن‌ها را منهدم و معبَر را باز کنند.

گردان امام حسن در سمت چپ موفق شد وارد جزیره شده و درگیر بشود. با توجه به درخواست فرمانده گردان امام حسن که می‌خواست گردان امام علی وارد عمل بشود آن‌ها هم با فرمان فرمانده تیپ وارد عمل شدند. اولین گروهان را من خودم آوردم داخل، سمت همان منطقه ای که گردان امام حسن وارد شده بود. همان سرپل را گردان امام علی هم وارد عمل شد و از وسط منطقه جزیره وارد عمل شده و درگیر شدیم. ما درست صدمتر بود که داخل جزیره رفتیم با دشمن درگیر شدیم و به هرحال درگیری ها، درگیری‌های نزدیک ، تنگاتنگ با دشمن بود. منطقه خود جزیره ام الرصاص هم منطقه پیچیده ای بود. به گونه ای که اگر 300 ، 400 متر راه را پاکسازی می­کردیم و می­رفتیم جلو، می­دیدیم دشمن از پشت سر به ما تیراندازی می‌کند. می‌آمدیم عقب تامین می‌گذاشتیم دوباره از پهلو به ما می­زدند. یعنی جزیره طوری بود که نخلستان و نیزار زیاد بود و دشمن هم از حدش عقب‌نشینی کرده ورفته بود وسط جزیره داخل اینها کاملاً مخفی شده بود.

به هرحال ما در حدود سی و چهارساعت با دشمن درگیری شدید داشتیم و کاملاً نتوانستیم منطقه را پاکسازی کنیم. نوک جزیره مانده بود. من خودم یادم نمی‌رود زمانی که تقریباً صبح ساعت­های حدود ده یا ده ونیم بود که شهید پارسائیان آمد پیش من، درست آن جلو در نوک منطقه درگیری ، یک احوالی از ما پرسید و اوضاع و احوال گردان را از ما جویا شد.

درساحل شرق ام الرصاص یک سنگر تیرباری بود که خیلی مقاومت می­کرد و بچه­ها را زمین‌گیر کرده بود. با شهید پارسائیان  هماهنگ کردیم ودوتا تیم هفت نفره سازماندهی کردیم. یک تیم آتش هم برنامه ریزی کردیم که خودم بودم و {شهید}پارسائیان و یک تعداد دیگر از بچه ها. برنامه­ داشتیم که با پوشش این آتش بچه های دو تیم بتوانند خودشان را به آن سنگر برسانند. درست زمانی که شروع کردیم آتش‌بریزیم روی سنگر ، شهید پارسائیان که داشت خیز می­گرفت با سلاحی به نام مینی کلاش ـ که کلاش بود با نوارـ  تیراندازی کند از پهلو چهار، پنج تا تیر تیربار خورد. ما هم داشتیم آرپیجی را آماده می­کردیم که صدای پارسائیان را شنیدیم که بلند می گفت: «یا زهرا،یا زهرا». هفت، هشت بار «یا زهرا» گفت و به شهادت رسید.

بچه ها خیلی نگران بودند. بچه‌ها را از نظر روحی روانی جمع و جور کردیم و شهید پارسائیان هم به عقب انتقال داده شد. صبر کردیم تا غروب شود و ما بتوانیم ساحل شرق ام الرصاص را کاملاً تسخیر کنیم. نیروها را دو گروهان در ساحل شرق ام الرصاص مستقر کردیم که بتوانیم از ساحل شرق در نوک جزیره با آقای دهستانی الحاق بکنیم.

گردان آقای حسینی (گردان حضرت رسول) هم آنجا موفقیت هایی داشتند. بچه ها رفته بودن تا ساحل غرب ام الرصاص و بعد از اینکه به ساحل غرب رسیده بودند و یک تعدادی از برادران گردان امام حسین بدون اینکه اصلاً لباس غواصی داشته باشند با شنا و با طناب توانسته بودند خودشان را به جزیره ام­البابی برسانند.

به دلیل همین تلاشی که در جزیره ام الرصاص انجام گرفت در بخش اصلی عملیات درشبه جزیره فاو بچه ها توانستند به راحتی وارد عمل شوند و عملیات را انجام بدهند.

جناب سرهنگ این عملیات تیپ الغدیر در جزیره ام الرصاص یک عملیات ایذایی بود یا نه قرار بود شما آنجا بمانید و نشد؟

ببینید به هر حال از نظر اطلاعات و حفاظت، ما در حدی نبودیم که این اخبار و اطلاعات را داشته باشیم ولی اصل این بود که در جزیره ام الرصاص باید عملیات انجام بگیرد. در اصول رزم آفندی یک تلاش اصلی داریم و یک تلاش پشتیبان. تلاش پشتیبان را می‌گذاریم که بتوانیم در تلاش اصلی اهداف موردنظر را محقق بکنیم اگر تلاش پشتیبان هم موفق شد خُب بهتر ! اگر موفق هم نشد فشاری که در تلاش پشتیبان روی دشمن می‌گذاری برای این است که تلاش اصلی بتواند موفق تر باشد.

ما کار نداشتیم که باید در جزیره ام الرصاص  بمانیم یا اینکه عقب نشینی بکنیم. اصلش این بود که عملیات در آن جزیره انجام بگیرد و دشمن را کاملاً مشغول بکند و عمده قوای دشمن  رادرگیر بکنیم تا در تلاش اصلی که در شهر فاو بود بتوانیم موفق بشویم. در عین حال آتش‌هایی هم که در اختیار یگان های ما دادند مثل توپ خانه و ادوات کاتیوشا،آتیشهای خیلی خوبی بود تا بتوانیم منطقه­ی ابوالخصیب را کاملاً زیر آتش بگیریم و زمانی که دشمن از بصره وارد جاده فاو بصره شد برود زیر آتش ، و اگر بخواهد نیروهایش را وارد فاو کند تلفات سنگینی را متحمل شود.

عملیات والفجر 8 بهترین عملیاتی بود که در آن اصل غافلگیری و حفاظتی رعایت شد و ارتش بعثی هم باورشان نمی­شد که رزمندگان جمهوری اسلامی بتوانند با عبور از رودخانه اروند این عملیات گسترده ـ که 600کیلومتر مربع منطقه آزاد شدـ را انجام دهند.

دشمن تلاش زیادی کرد تا اینکه بتواند عمده قوای خود را وارد عمل و دوباره با پاتک‌های متعدد و انجام عملیات تاخیری باز پس‌گیری بکند. اما با تلاش رزمندگان اسلام موفق نشدند و حتی دست دشمن در این عملیات والفجر 8 از دریا کوتاه شد و سکوهای موشکی که با آن‌ها نفت‌کش‌های ما را زیر آتش می گرفتن از کار افتاد.

دشمن با این که دستش از دریا کوتاه شد اما همسایگانی مثل کویت جزیره بوبیان که مال خود خاک کویت هست را به اجاره­ی عراق دادند تا دستش از دریا کوتاه نباشد. پاتک های دشمن حدود 75 روز طول کشید.

 

شما در شبی که وارد ام الرصاص شدید با یگان همجوارتان ـ که فرمودید تیپ 10ـ توانستید الحاق کنید؟

نه، ببینید ما هماهنگ بودیم ولی در خود جزیره نتوانستیم با هم الحاق بکنیم. یک پلی را باید ما می­زدیم که مأموریت بچه ­های لشکر 10 بود که به خاطر عدم موفقیت‌شان در زدن پل و رخنه و عمل کردن دشمن درآن‌جا، هر چه زمان عملیات بیشتر می­شد فاصله جاهای که ما بتوانیم الحاق بکنیم بیشتر می­شد و مقاومت دشمن هم شدیدتر.

مهمترین یا ماندنی ترین خاطره ای  که از والفجر 8 دارید چیست؟

یک سیدی ما داشتیم در پشتیبانی گردان بود به نام سیدحسینی نسب. درست یک شب قبل از عملیات به من گفت که فیاض هر چه شما کردید بچه ها. گفتم من که فرمانده گردان نیستم، آقای پارسائیان به هر حال خودشان هستن، بچه های دیگه هم هستن. گفت: نه من دارم بهت می­گویم هر چه شما کردید بچه ها. گفتم: خُب سید خواب دیدی، همین‌جور می­گی؟ گفت: تو کار نداشته باش همین که من می­گویم هوای بچه های گردان را داشته باش. گفتم: سید چشم ما هر کاری که بتوانیم و ازدستمان بر بیاید انجام می­دهیم.

شب عملیات وقتی که وارد عمل شدیم من اولین گروهان را خودم بردم توی جزیره. خیلی از بچه های گردان ما حتی قبل از این‌که وارد عمل بشویم شهید شدند مثل شهید ممد حسین دهقان که جانشین گردان بود و خود شهید پارسائیان و چندتا دیگر از بچه ها. ما مانده بودیم و یک مجموعه گردان. یعنی خدا می­داند توی همان روز و32 ساعتی که در جزیره بودیم هیچ کادری نبود که بتوانم با او مشاوره بکنم. تنها مانده بودم.

تا آن‌جایی که راه داشت بچه ها را جمع کردم و به عقب فرستادم. یک نعدادی هم که در سنگرهای ساحل غرب ام الرصاص مانده بودند را هم به عقب برگرداندم. زمانی که آمدم خرمشهر این سید توی پشتیبانی بود تا ما را دید دست گردن ما گرفت  وگفت این چیزی که بهت گفتم به‌ش رسیدی؟

من اشکم جاری شد.گفت من این‌ها را خواب دیدم آقای فیاض تنها کسی که از این گردان باقی می­ماند شما هستی.

از این که وقتتون در اختیار ما گذاشتید ممنونم

ما که از دوستان‌مان و از قافله شهدا عقب ماندیم و توفیق شهادت نصیب‌مان نشد. از خداوند می­خواهیم که عاقبت به خیرمان بکند و در آخر پاسداری‌مان توفیق شهادت را نصیب ما و آنهایی که ازقافله شهدا عقب ماندن بکند.

 

مصاحبه از: محمد معینی

Template Design:Dima Group