خط شکنان: لادن گلشن//به محفل گرم و صمیمی خانواده معظم شهید گرانقدر سید محمدرضا میرحسینی رفتیم شهیدی از خیل شهیدان غدیر و ساعاتی را با والدین، فرزندان و همسران این شهید عزیز نشستیم، آرامش و صبر، صفا و صمیمیت و صافی و صداقت نکات بارزی بود که در این خانواده به وضوح دیده میشد...

سیدعلی هفت ساله فرزند اول و سید محمد امین دو سال و نیمه دومین یادگار شهید بودند.

لبخند معنی دار شهید میرحسینی در عکس توجه ام را جلب کرد. جوانی پر انرژی- مبتکر و خلاق- با ایمان و پر عاطفه، که اکنون تصویر نورانی اش از پشت شیشه در قاب دیده میشد. آری او به آرزوی دیرینه اش رسیده و بر سر سفره ی مولایش متنعم است.

صحبت ها و خاطراتی از زندگی سرکار خانم راضیه دهقان همسر شهید میرحسینی را اینجا بخوانید.

سرکار خانم دهقان لطفا از چگونگی زندگی خودتان با شهید برایمان تعریف کنید.

-  بسم الله ارحمن الرحیم

سه شنبه 29فروردین سال هفتاد و نه بود که از من خواستگاری شد . ما نسبت فامیلی هم داشتیم. حدودا 18ساله بودم، تازه پیش دانشگاهی را تمام کرده بودم و ایشام هم 26سال داشتن رشته عمران میخواند یک سال و سه ماه عقد کرده بودیم، ازدواج ما بسیار ساده بود به شکل توافقی تصمیم گرفتیم برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد برویم رفتیم و بعد بدون جشن و خرج های اضافی به خانه آمدیم و زندگی را شروع کردیم/ ایشان در صدا و سیما کارمیکرد ، کارهای دکور سازی را به عهده گرفته بود در کارهای فنی هم مهارت خاص داشت یک کارگاه نجاری هم زده بود سید رضا در مهریز هم کار میکرد تعمیر لوازم خانگی را درس میداد چهار سال ابتدای ازدواج من هم امتیاز یک مهد کودک را گرفتم و مدیرت مهد کودک طوبی را به عهده داشتم شب ها نهار فردا را درست میکردم اما ایشان زودتر از من به خانه میرسید غذا را گرم و آماده میکرد تا من برسم در جمع کردن و پهن کردن سفره معمولا کمکم میکرد.

خانم دهقان لطفا بفرمایید همسر شهیدتان اهل تفریح و ورزش بودند؟

-  خیلی زیاد ، ورزش را خصوصا شنا و کوه نوردی را واقعا دوست داشت بیشتر به کوه های جمشیدیه میرفتیم تفریح و مسافرت هم هر از گاهی که پیش می آمد آخرین مسافرتمان سفر به جزیره کیش بود ...

در سفر هم مثل همیشه صبور بود... فوق العاده صبور...هیچ مسئله ای نمیتوانست اعصاب او را بهم بریزد و عصبانی اش کند.

خانم دهقان ممکن است از روز های آخری که با هم بودید خاطره ای برای خوانندگان ما تعریف کنید؟!

-  بله معمولا نماز شبش به صبح میرسید همیشه بعداز نماز صبح قرآن را با حال جالبی قرائت میکرد بعد دعای عهد را بایک حال عجیبی میخواند این اواخر زیارت عاشورا را ایتاده میخوتند خصوصا چندسالی بود که در قنوت نماز یا در سجده های نمازش اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک را میخواند . من کاملا حس میکردم که با این حال دعا خواندن نتیجه اش شهادت میشود اما باور نمیکردم به این زودی این اتفاق بیافتد.

- همسایه ای در طبقه پایین منزلمان داشتیم که میگفت: من محو صدای قرآن همسر شما میشوم،میگفت: من نماز نمیخوانم قرآن هم بلد نیستم اما از گوش کردن صدای قرآن ایشان واقعا لذت میبرم این همسایه برای مراسم شهادت سیدرضا آمده بود وقتی نزد من آمد که تسلیت بگوید ، گفت : به نظر شما این شهید از من چه توقعی دارد؟ گفتم : یقینا میخواهد که نمازتان را بخوانید و...

در مراسم بعدی که آمده بود گفت : مدتی است نمازم را میخوانم...! شاید اینها اثرات بسیار کوچکی از ریخته شدن خون به ناحق شهدایی چون سید رضا باشد.

ببخشید خانم دهقان ، در حال حاضر معمول زوج های جوان برای ازدواج ملاک ها و شرط هایی دارند که گاهی موجب بهم خوردن اصل آن میشود بفرمایید شما برای ازدواج با همسر شهیدتان چه شروطی را گذاشتید؟

-  برای من مهم تقوا و ایمان همسرم بود، که داشت زمانی هم که در مراسم خواستگاری باهم صحبت میکردیم ایشان گفتند اولین باری هست که به خواستگاری میروم بعد از من خواستند همین حجاب را همیشه حفظ کنم  در مرحله بعد از من خواستند درسم را ادامه دهم. به نظر من اگر زوج های جوان چه دختر و چه پسر به این باندیشند که چرا خلق شده اند و فکر کنند زندگی را برای رسیدن به چه هدفی تشکیل میدهند، مطمئنا در افکارمادی و ظاهری غرق نمیشوند... گر چه ظاهر خوب هم بسیار خوب هم بسیار خوب است حتی همسرم سید رضا در طول زندگی معمولا خوب میپوشید، خوب میگشت ، شیک و تمیز بوداما اصل را بر مبنای ایمان و درستی گذاشته بود به تربیت فرزند خیلی اهمیت میداد سیدعلی فرزندم با اینکه هفت سال بیشتر ندارد نمازش را صحیح میخواند.

در صحبتی که با پدر بزرگوار شهید عزیز سید رضا میرحسینی داشتیم فرزندشان را اینگونه توصیف کردند:

-  همه ی فرزندانم عزیزند، همه فرزندانم را خیلی دوست دارم اما میدانید میگویند خدا گل چین است. سیدرضا از همان اوان کودکی نبوغ خاصی داشت همیشه در تعمیر لوازم برقی خانه کمکم میکرد از کودکی دوست داشت پیچ گوشتی و آچار بردارد و پیچ و مهره وسایل برقی را باز و بسته کند و درست کند جالب اینجاست که خیلی وقت ها هم آنها را خراب میکرد!   اما باز هم دست بر نمیداشت بزرگتر که شده بود تعمیر همه وسایل خراب شده منزل کار او بود حتی زمانی که به منزل اقوام مهمانی میرفتیم، وسایل خراب شده ی آنها  را هم درست میکرد. کلا کار های فنی را دوست میداشت ابتدا بدون اینکه علم دانشگاهی مربوط به هوا فضا را بخواند وارد این کار شد و طراحی و ساخت قطعات موشک را به عهده گرفته بود بعد از دو سال معاون پایگاه موشکی شد معمولا هرجایی کارشان به بن بست نیرسید سری میرفتند به پابوسی امام رضا علیه السلام و متوسل میشدند تا مشکل حل شوند این اواخر رشته ی هوا فضا در دانشگاه امام حسین تهران را تازه شروع کرده بود که به شهادت رسید بله واقعا عزت را به بها میدهند نه بهانه!

Template Design:Dima Group