عکس روز

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/photo-2017-09-21-11-55-42_4af73.jpg

معرفی اداره حفظ آثار

آخرین اخبار

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/426326181-241480-11375150785109923298.jpg

 

  http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/khat-shekan-poster-copy_e6ad1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/16844c9e-d73a-48be-ad39-904ce4660f66.jpg

 

 http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/ketabkhaneh_6ecc9.jpg

 

 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/20141119101514_6f2f5.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/20141119934982_0299e.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/201411191023976_9eb57.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/201411191043536_6f976.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/mooze-enghelab_002b1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/rahian_629b1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/پژوهشگاه-علوم-و-معارف-دفاع-مقدس_7163e.jpg 


 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/ed853ac9-ef9b-4909-8686-6321f61d23d6.jpg 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/index_10e3d.jpg

صحنه ای یادمان می آید. به گذشته برمی گردیم. لحظاتی می گذرد و از فضای دیروز به امروز پرتاب می شویم. می خندیم، حسرت می خوریم یا گریه می کنیم، این یک «خاطره» است.

 

1.صحنه ای یادمان می آید. به گذشته برمی گردیم. لحظاتی می گذرد و از فضای دیروز به امروز پرتاب می شویم. می خندیم، حسرت می خوریم یا گریه می کنیم، این یک «خاطره» است. دهخدا به هر آنچه فرد دیده یا شنیده و از گذشته و آثارش در ذهن او بجا مانده «خاطره»می گویدو «خاطره نویسی» نوشتن حالت ها و ماجراهایی است که در زمان و مکان معلومی صورت گرفتهو نتیجه تداعی خاطره در ذهن گوینده ی آن است:

وقتی به دنیا آمد تمام تنش سیاه شده بود، انگار داشت خفه می شد. توی بیمارستان گفتند: «این بچه مُرده!» حتی لباس هم تنش نکردند. باورمان نمی شد، بچه را برداشتیم و بردیم خانه. بدون لباس گذاشتیمش زیر کرسی. کلی دعا و توسل کردیم. سه روز و سه شب که گذشت، بالاخره صدای گریه اش بلند شد. رنگ آمده بود توی صورتش. خیلی خوشحال شدیم. برای اولین بار لباس تنش کردیم. خدا ابراهیم را دوباره بهمان بخشیده بود.

همه ی ما اتفاقاتی از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی مانبه یاد داریم.زندگی مانسرشار از اتفاقات کوچک و بزرگی است که شیرینی یا تلخی بعضی از آن ها باعث شده هم چنان در خاطرمان بماند و با عنوان خاطره ای آن ها یاد کنیم؛ مثل خاطره اولین حضور در مدرسه، خاطره قبولی در کنکور، خاطره بهترین کلاس ها و اساتید دانشگاه، خاطره جلسات خواستگاری و ازدواج، خاطرات دوران سربازی و... . خاطرات جنگ یادآوری اتفاقات تلخ و شیرین جنگ است که در ذهن افراد بجامانده است؛ آنچه که خود دیده یا شنیده اند (تجربه کرده اند). و خاطره نویسی جنگ نوشتن این حالت ها، حس ها، رفتارها و اتفاقاتی است که در زمان و مکان مشخصی صورت گرفته:

شنیده بودند که از آموزش و پرورش کسی آمده. یکی از بچه ها مستقیم برده بودش توی خط. فردایش که حاج ابراهیم توی خط دیده بودش، کلی ناراحت شده بود: «کی این رو اورده توی خط؟! بابا! این ها مهمون ما هستن، اومدن اینجا کمک کنن. نیومدن که بجنگن!»

اگر این خاطرات را نوشته باشیم، ویژگی خاص در پدید آمدن آن ها اختیار، قبول و تلاشی است که برای نوشتن آن انجام می دهیم.گرچه تشویق های دیگران در ترغیب ما به نوشتن بی تاثیر نیست اما این ما هستیم که باید بخواهیم و بپذیریم که باید خاطراتی را بنویسیم:

سرش را بالا آورد و گفت: «آقای زارع! من که رفتنی هستم، ... اما شما زنده هستین و زنده می مونین!» نفسش را داد بیرون و گفت: «شروع کن به نوشتن خاطراتت. فردا روزی که زن گرفتی و بچه دار و نوه دار شدی و خواستی براشون از خاطراتت بگی، اون وقت چیزی دستت هست!»

2.روند زندگی ما انسان ها معمولاسیر یکنواختی دارد. اکثر روزها اتفاق خاصی برایمان نمی افتد و بقولی «خبر قابل عرضی نیست»، صبح از خواب بیدار می شویم، نماز می خوانیم، صبحانه ای می خوریم، به محل تحصیل و کار می رویم و همین طور روزمان با انجام کارهای تکراری ادامه پیدا می کند تا شب که می خوابیم و فردا که باز تکرار همین اتفاقات معمولی است. کمتر پیش می آید در لابلای این روزمرگی ها اتفاق خاصی بیفتد که شنیدنش برای بقیه خالی از لطف نباشد!اصولا آنچه خلاف روال عادی و روزمرگی های زندگی اتفاق می افتد، شنیدنی است. زندگی در روزگار جنگ هم همین طور است، البته پرحادثه تر! در هر روزش ممکن است اتفاقاتی بیفتد که بیان آن برای دیگران آموزنده باشد، آن ها را به فکر وادارد، بغضی در گلویشان بنشاند و یا لبخندی بر لبشان. خاطره نویسی جنگ بیانگر اتفاقاتی است که برای افراد رخ داده و شاهد آن بوده اند و یا به تصویر کشیدن احساس درونی آنان فارغ از سطح سواد و آگاهی شاناست:

سر به زیر نشسته بود کنارم. حرف می زد و دست هایش را مدام تکان می داد. ساکت نشسته بودم و به حرف هایش گوش می دادم. شرط گذاشته بودم که بتوانم درسم را بخوانم. از همان اول قبول کرد. بقیه جلسه خواستگاری حرف های او بود و اتمام حجتش. حرف از حقوق کمش و نداشتن خانه مستقل و نبودن های همیشگی اش. یاد حرف های آقاجان افتادم: «این مردی نیست که هرشب توی خونه اش بمونه و بالای سر زن و بچه اش باشه! معلوم نیست چقدر باهاش زندگی کنی. دو روز، دو ماه، دو سال ...» انگار همه چیز و همه کس می خواست جلویم را بگیرد؛ اما من می خواستم تا انتهای این جاده بروم. زیر لب زمزمه کردم: «این کمترین سهم من از این جنگه».

پس برای نوشتن خاطرات باید سوژه جذابی را انتخاب کرد، موضوع خاطره و وقایعی که در آن بیان می شود باید نادر و خاص باشد. شنیدن و خواندن اتفاقات روزمره و کسل کننده برای هیچ کس جذاب نیست. بارها پیش آمده که خواسته ایمآنچه برایمان اتفاق افتاده را برای دیگران بازگو کنیم، ولی بعد از تعریف کردن آن متوجه شده ایم گفته های ما برای کسی جذابیت نداشته. بخشی از این عدم جذابیت به خاطر مهارت پایین ما در بیان وقایع است و بخش زیادی از آن به این برمی گردد که آن چه بیان کرده ایم فقط برای خود ما جالب بوده و برای دیگران نکته ای اخلاقی، طنز و نه هیچ چیز دیگری نداشته است. به همین خاطر است که تنوع حوادث مطرح شده در خاطرات، چگونگی آغاز و پایان واقعه، میزان نقص و کمال در بیان موضوع، زمان و مکان و موقعیت واقعه، پدیدآورندگان و شاهدان واقعه در تعیین ارزش هر خاطره موثر هستند. باید سعی کرد خاطراتمان ارزشمند باشند. هرچه از زندگی رزمنده ها و اسرا اتفاق افتاده شنیدی است اما آنچه که ارزش خاطره شدن دارد، آن هایی است که پیام و محتوای خاصی از جمله گذشت و ایثار، روحیه شهادت طلبی، روحیه معنوی و یا موقعیت های طنزی را در جبهه بیان می کند. پس دلیلی ندارد هر خاطره ای قابلیت و ضرورت چاپ و انتشار داشته باشد.

3. اصلی ترین و مهم ترین ویژگی در هر خاطره ای که از جنگ بیان می شود صحت و درستی آن است. نباید نوع نوشته با کم ترین ابهام و دخل و تصرفی در واقعیت همراه باشد. سهل انگاری، اغراق، شعارگویی و کلی گویی آفت خاطره نگاری است. به این دلیل که می تواند در صحت و مطابق با واقعیت بودن خاطره تردید ایجاد کند. پس می توانیم بگوییم نوشتن رویدادهای جنگ پیش از هر چیز منوط به نگاه درست، دقیق و هوشمندانه خاطره نگار است و تلاش برای وجهه غیربشری و معصومانه بخشیدن به رزمندگان و آسمانی کردن ساحت جبهه های جنگ از فرط هیجان و اشتیاق امکان الگوسازی برای نسل جدید را مخدوش می کند:

توی درس جبر هشت می گرفتم. ریاضی شش، فیزیک نُه و...  آن هم با کلی مکافات. درسم خوب نبود. سال آخر توی امتحانات خرداد ماه ابراهیم بهم تقلب رساند. مثل توپ توی مدرسه صدا کرد: «عباس صادقی هندسه شده هفده!»

 

 

سید صدرالدین حسینی مشهدی

 

 

 
Template Design:Dima Group