عکس روز

معرفی اداره حفظ آثار

آخرین اخبار

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/426326181-241480-11375150785109923298.jpg

 

  http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/khat-shekan-poster-copy_e6ad1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/16844c9e-d73a-48be-ad39-904ce4660f66.jpg

 

 http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/ketabkhaneh_6ecc9.jpg

 

 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/20141119101514_6f2f5.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/20141119934982_0299e.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/201411191023976_9eb57.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/201411191043536_6f976.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/mooze-enghelab_002b1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/rahian_629b1.jpg

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/پژوهشگاه-علوم-و-معارف-دفاع-مقدس_7163e.jpg 


 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/ed853ac9-ef9b-4909-8686-6321f61d23d6.jpg 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

http://khatshekanan.ir/uploads/uploads/شوق-دیدار.jpg

 

تقریباٌ نیمه آذرماه 1386 بود که در شب درهنگام خواب بنده خواب پدرمرحومم حاج علی اکبر آدمی را دیدم.حدود سه سال بود که ایشان به رحمت خدا رفته بودند.در عالم خواب ایشان به من گفتند حاج حبیب قراراست برایمان مهمان بیاید و این مهمان خیلی بزرگ و عزیز است.در عالم خواب از پدرم پرسیدم این مهمان کیست ؟ گفتند: آقا(مقام معظم رهبری) هستند .حاج حبیب چون من نیستم به خوبی از ایشان پذیرایی کن .من گفتم چشم .تا اینکه از خواب بیدار شدم وصبح همان روز یاروز بعد برای انجام کاری به فرمانداری شهرستان رفتم .از بچه های فرمانداری شنیدم که حضرت اقا قرار است که به استان یزد بیایند واحتمالاً ابرکوه هم بیایند.کم کم این خبر در شهر پخش شد وهمه ی مردم به ویژه ایثارگران انقلاب اسلامی وخانواده معظم شهدا لحظه شماری وروز شماری برای زیارت آقا را داشتند تا اینکه در میان زمستان سرد و یک روز فوق العاده سرد زمستانی شهر ابرکوه یعنی(15/10/86)مردم در استادیوم شهید پور اکبری ابرکوه با حضور با شکوه دهها هزار نفری خود که تاریخ ابرکوه چنین جمعیتی را ندیده و نخواهد دید طلوع خورشید و حضور رهبر عزیز و بزرگوار خود را زیارت کرد.ما به اتفاق خانواده (مادر و همسر و برادر و خواهر و همسر شهید و ...)که جمعاً دوازده نفر بودیم یک دیدار خصوصی با رهبر عزیزمان داشتیم که یک روز تاریخی و حماسی برای همه ی مردم ابرکوه به ویژه برای ما که از نزدیک خدمت رهبر عزیز و بزرگوار مان رسیدیم وعرض ادب و احترام نمودیم بود.

آن روز صبح خیلی هوا سرد بود یعنی چند درجه هوا زیر صفر بود اما بدون تعارف می گویم که همگی مردم یادشان می باشد حضور مقام معظم رهبری هوای سرد را یک دفعه از سردی به گرمی مبدل و کلا هوا خوب شد.همه ی مردم ابرکوه این موضوع را به خوبی می دانند .آن روز همه ی اقشار مردم شهر و روستا حضور داشتند و استادیوم ورزشی و خیابان های اطراف مملو از جمعیت بود .همگی با عشق به انقلاب و رهبری شان که به شهرشان می آیند آمده بودند.چون مردم میزبان و مهمانشان نائب امام زمان(عج) بود.

بعد از هشت سال از سفر تاریخی وماندگار حضور آقا در ابرکوه و زیارت ایشان در فکر زیارت ودیدار خصوصی دیگر بودم.همیشه با خودم میگفتم بیایم و یک درخواست و نامه جهت دیدار با رهبر عزیزم بنویسم ولکن موفق نمی شدم .امروز وفردا می کردم اما خدا میداند که چقدردر این فکر بودم

.شاید هزاران بار ازآن  تاریخ به بعد در فکر زیارت رهبر بزرگوارم بودم اما موفق نشدم .فقط یک بار به مناسبت روز معلم به اتفاق دونفر دیگر از همکاران فرهنگی در حسینیه امام خمینی(ره) یعنی 15/02/87 در دیدار عمومی شرکت کردم و آن روز هم برای ما جاودان شد .امسال بنده جهت پیاده روی اربعین به کربلای معلی رفته بودم وخدا خواست و کمک کرد در این شور حسینی و در میان میلیون ها انسان عاشق و شیفته و دلداده حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)شرکت کنم.ما سه روز اول را با ماشین به کربلا رفتیم .چون هنوز خیلی شلوغ و ازدحام جمعیت نبود به راحتی روزها را زیارت می کردیم و مشکلی نبود.در شب سوم در کربلای معلی در هتل انیس النفوس نزدیک حرم حضرت ابوالفضل(ع) تقریباً ساعت 3:30 بعد از نیمه شب بود که بنده در عالم خواب،خواب مقام معظم رهبری را دیدم که به ابرکوه آمده و نزدیک منزل پدری ما هستند.تقریباً100 متر مانده به منزل بنده در عالم خواب یک مرتبه متوجه چهره نورانی ومنور آقا شدم .سلامشان کردم و خوش آمد گفته و عرض کردم آقا کجا بودید؟ فرمودند امده ام به دیدار مادر شهدا. گفتم الان؟ گفتند: بله و شما بروید به مادر بگوئید که بنده دارم به دیدنشان می آیم....  . من گفتم چشم آقا دارم می روم.رفتم خانه و به مادر عزیزم گفتم که آقا دارند به دیدنتان می آیند، مادر فوق العاده خوشحال شدند و شرح ماجرا را هنوز تمام نکرده بودم که حضرت آقا وارد منزل مادر شدند و من از خواب بیدار شدم.همان موقع موضوع خواب خوش دیدن آقا را به دوستان همسفر از جمله حاج قاسم نجاتی که مکانیک ماشین سنگین می باشد گفتم.حاج قاسم به من گفت :چون زیاد در فکر ایشان (آقا ) هستید ودعا برای سلامتی ایشان می کنید این خواب را دیده اید .من گفتم نه ،این چیز دیگری است.

و ما آماده رفتن به حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) جهت زیارت و اقامه نماز صبح شدیم و بعد یک روز دیگر به نجف اشرف جهت زیارت حضرت امیر المؤمنین (ع) و پیاده روی از نجف تا کربلا رفتیم و بعد از چند روز پیاده روی سه روز و سه شب مجددا به کربلای معلی برگشتیم .کم کم آماده حرکت به ایران شده  و پس از دو روز سفر زیارتی در اربعین امسال94 پایان پذیرفت و ما وارد ایران وشهرمان ابرکوه شدیم .

تقریباً بعد از 6 تا 7روز از پایان سفر و بهبودی از بیماری سرماخوردگی که عارض بنده شده بود موضوع خواب در کربلای معلی را فقط به همسرم گفتم و به هیچ کس دیگر چیزی نگفتم .گذشت و گذشت تا اینکه در روز یکشنبه مورخ 22/09/94 ساعت 11 صبح به منزل مادر رفتم و مشاهده نمودم که مادرم با تلفن همراه مشغول صحبت هستند و این صحبت قدری طولانی نشد گفتم کیست؟ گفتند از دفتر آقا مقام معظم رهبری هستند و مارا دعوت به تهران و دیدار با آقا کردند. مادرم موضوع آمدن و حضور مرا فوراً به آن آقایی که زنگ زده بود گفتند .بعد ایشان با بنده تماس گرفتند و گفتند شما جهت دیدار با حضرت آقا در روز سه شنبه 24/09/94 یعنی دو روز دیگر به تهران بیایید .بنده فوق العاده خوشحال شدم .با عجله و شور و نشاطی وصف نشدنی همگی اقوام را خبر کردم .ماساعت 10 شب روز دوشنبه به فرودگاه یزد آمدیم و پرواز ساعت 11 شب انجام گرفت و درساعت 12 شب به تهران رسیدیم .تعداد اعضای خانواده ما بدون اینکه سهمیه ای از نظر تعداد باشد، دوازده نفر بود که این خود موضوع عجیب و قابل تأملی می باشد .چرا که در سفر حضرت آقا به ابرکوه آن موقع تعداد اعضای خانواده ما دوازده نفر بود .فقط در این سفر برادرم حاج محمد رضا حضور نداشت و بجای ایشان نوه 2ساله ی شهید آدمی بود و اعضا هیچ تغییری نکرد که جداًموضوع برای ما خیلی  مهم و شگفت انگیز می باشد .روز سه شنبه مورخ 24/09/94 ساعت 10:30 صبح با چند تن از خانواده شهیدان دیگر که از استان های مختلف آمده بودند بدون معطلی وبا هدایت مسئولین محترم وارد دفتر شدیم و پس از خوردن چای و پذیرایی مختصر به اتاق مخصوص ملاقات با حضرت آقا رفتیم .ساعت 11:30 صبح بود.تقریباً نزدیک اذان ظهر بود که آقا تشریف آوردند .اذان ظهر گفته شد .ما به اتفاق همه ی حضار که تعدادشان هم زیاد نبود نماز ظهر و عصر را به امامت نایب امام زمان (عج)اقامه کردیم..اتاق خیلی ساده بود و فرش آن موکت بود .معنویت کاملاً در این اتاق مشهود بود. پس از آن حضرت آقا بر روی یک صندلی نشستند وکمتر از یک دقیقه خوش آمد گویی کوتاهی بیان فرمودند وطبق لیستی که قبلاً اسامی اعضای هر خانواده شهید تهیه شده بود به معظم له داده بودندایشان اسامی خانواده های را می خواندند وصدا می زدند و یکی یکی به محضرشان شرفیاب و عرض ادب و احترام می کردند.اتفاقاً خانواده ما اولین نفری نفرات بودند .اول اسم مادر عزیزمان حاجیه ربابه فلاحزاده را نام بردند و خدا می داند که چقدر حضرت آقا محبت ولطف و تجلیل کردند..همسران شهیدان آدمی را صدازدند.بعد نوبت به فرزندان شهید شد.فرزند شهید حسین آدمی بنام عظیمه آدمی را صدا زدند که برود جلو خدمتشان عظیمه چون فرزند کوچکش بنام زهرا گریه می کرد و سر و صدا می داد برای آرام کردن (یا شیر دادن) به بیرون اتاق رفته بود.حضرت آقا چندین مرتبه فرمودند عظیمه خانم بیایند و لیکن از عظیمه خبری نبود .تقریباً 4تا 5 مرتبه وی را صدا زدند و هر بار که صدا می زدند لحن و بیان آقا مهربان تر می شد.و این مطلب خدا بهتر می داند  که تا وی نیامد نوبت دیگران نشد و این موضوع حکایت از این دارد که پدرش شهید حسین آدمی در 33 سال پیش که هنوز آقا رهبر نبودند ودر سمت ریاست جمهور بودند در وصیت نامه اش بعداز حضرت امام سفارش به وجود پر برکت و معنوی حضرت آقا امام خامنه ای را کرده است..انگار یک پیوند معنوی بین شهید حسین آدمی و ایشان می باشد و قطعاً شهید حسین آدمی ناظر وشاهد موضوع دیدار فرزند وخانواده اش با مقام عظمای ولایت می باشد  زیرا وی در زمان حیاتش فوق العاده ارادت به شهید بهشتی و حضرت آقا داشت .بعد نوبت بنده شد بلند شدم وعرض ادب کردم.ما نمی دانستیم چقدر وقت داریم .حضرت اقا سوالاتی را فرمودند و بنده جواب دادم .عرض کردم حضرت آقا برایمان دعا کنید که سرباز خوبی برای شما باشیم .فرمدند من دعا می کنم تا سرباز خوبی برای اسلام باشید..من عرض کردم اسلام همه اش در چهره و وجود معنوی و الهی شما ست.حرفها و سخنان زیادی داشتیم که با رهبر عزیز و بزرگوارم بزنم ولیکن چون وقت ضیق بود و حضرت آقا سرما خورده بودند که این موجب ناراحتی همگی ماشد .کم کم وقت داشت تمام می شد .ماحدود  2ساعت در محضرشان بودیم .یک مرتبه نوبت آخرین نفر شد وآقا بلند شدند که بروند.دقایقی ایستاده در محضرشان بودیم که ناگهان دیدار با  امام و رهبرمان پایان یافت و حسرت دیدار بیشتر در دل ما ماند.از خداوند بزرگ سلامتی و طول عمر پربرکت را برای حضرت امام خامنه ای عزیز خواهانیم.

سلام بر خامنه ای

  سلام بر فضیلت و تقوایش

 سلام بر متانت و بزرگی اش

  سلام بر شجاعت و تدبیرش

سلام بر مهربانی و صفایش

سلام بر عدالت و نگاهش

سلام بر نماز شب و تقوا و پندارش

سلام بر صبر و حلمش

سلام بر ساده زیستی و مردم دوستی اش

سلام بر صدق و وفایش

سلام بر راستی و درستی اش

سلام بر بیان خوش وگویایش

سلام بر مجاهدت خستگی نا پذیرش

سلام بر ایمان و توکلش

سلام بر عشق وافرش به شهیدان

سلام بر بدن مطهر و جانبازش

سلام بر سخنان امام گونه و قرآنی اش

سلام بر روح بلند و آسما نی اش

سلام بر دشمن شناسی و بت شکنی اش

و هزاران سلام دیگر...

                                                      

                                                                        والسلام علیکم والرحمه ا.. وبرکاته

                                                                     حبیب ا... آدمی

                                                                  برادر شهیدان «حسین عبدالرحمن محمد آدمی»

 

 

Template Design:Dima Group