گروه: اخبار
تاریخ: ۲:۴۳ :: ۱۳۹۸/۰۱/۲۶
گلوله‌هایی که روز را به شب تبدیل کردند/ جنگ نابرابر تانک با نفرات

اولین گلوله‌ای که شلیک کردم به تانک خورد و آن گاه بود که نیرو‌های دیگر دشمن آنقدر گلوله بارانمان کردند که ساعت ۲ بعد از ظهر مثل شب تاریک شد.

اولین گلوله‌ای که شلیک کردم به تانک خورد و آن گاه بود که نیرو‌های دیگر دشمن آنقدر گلوله بارانمان کردند که ساعت ۲ بعد از ظهر مثل شب تاریک شد.محمد رضا چوپان جانباز ۷۰ درصد ضایعه نخاعی در گفت‌وگو با خبرنگار دفاع‌پرس در یزد، با اشاره به نحوه اعزامش به جبهه های نبرد حق علیه باطل، اظهار داشت: ۱۵ ساله بودم که تصمیم گرفتم به جبهه بروم اما مسئولین به خاطر سن کمم، نمی پذیرفتند. خانواده ام هم چون من فرزند آخر بودم و مادر هم نداشتم، ابتدا موافق نبودند. اما زمانی که فوت پسرخاله ام که عاشق جبهه بود را بر اثر تصادف دیدند، موافقت کردند.

وی افزود: سال ۶۵ آموزش های نهایی را دیدم، ابتدا به اهواز اعزام شدم و در تیپ الغدیر آموزش های خاص جنگی را نیز گذراندم و در قالب گردان الحدید به عملیات کربلای ۵ اعزام شدم.

چوپان با اشاره به مسئولیت گردان الحدید، تاکید کرد: ما برای اینکه نیروهای خودی بتوانند عقب نشینی کنند و شهدا و مجروحان را سامان دهند؛ جلوی دشمنان ایستادگی می کردیم.

این جانباز سرافراز ایران اسلامی تصریح کرد: ۲ اردیبهشت ۱۳۶۶ بود و مهمات کمی در اختیار ما قرار داشت. تصمیم گرفتیم که تانک عراقی که  که همرزمان ما را به شهادت می رساند و فاصله زیادی هم با ما نداشت.  را تصرف کنیم.

جانباز ۷۰ درصد ضایعه نخاعی تاکید کرد:  من چون آموزش صلاح سنگین را دیده بودم اعلام کردم که می روم تانک را تصرف کنم که بچه ها را مورد اصابت قرار ندهد؛ اولین گلوله ای که شلیک کردم به تانک خورد و آن گاه بود که نیروهای دیگر دشمن آنقدر گلوله بارانمان کردند که ساعت ۲ بعد از ظهر مثل شب تاریک شد.

 محمد رضا چوپان با اشاره به اینکه در همان درگیری ها توسط خمپاره مجروح شده است، گفت:  چند ساعتی در خط ماندم تا شب بشود و بتوانند مرا انتقال دهند. توسط تویوتایی من را به اهواز و بعد از آن هم به بیمارستان اصفهان انتقال دادند. پزشکان اصفهانی چون سن کمی داشتم خیلی تلاش کردند قطع شدن نخاع مرا به گونه ای به من اطلاع دهند که اذیت نشوم.

وی ادامه داد: اما من خیلی به تقدیر اعتقاد دارم؛ راحت پذیرفتم و هم اکنون سال هاست که ویلچرنشین هستم.